گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۹۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چاره‌ای کو بهتر از دیوانگی

بسکلد صد لنگر از دیوانگی

ای بسا کافر شده از عقل خویش

هیچ دیدی کافر از دیوانگی

رنج فربه شد برو دیوانه شو

رنج گردد لاغر از دیوانگی

در خراباتی که مجنونان روند

زود بستان ساغر از دیوانگی

اه چه محرومند و چه بی‌بهره‌اند

کیقباد و سنجر از دیوانگی

شاد و منصورند و بس بادولتند

فارسان لشکر از دیوانگی

برروی بر آسمان همچون مسیح

گر تو را باشد پر از دیوانگی

شمس تبریزی برای عشق تو

برگشادم صد در از دیوانگی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ابراهیم نوشته:

در بیت اول مصراع دوم بگسلد درست می باشد به معنی جدا میشود

👆☹

وفایی نوشته:

من هم وقتی این شعر را خواندم مثل آقای ابراهیم فکر کردم ” بگسلد ” باید درست باشد . به دیوان شمس رجوع کردم دیدم همان بسکلد نوشته . به فرهنگ معین رجوع کردم دیدم ” بسکلیدن ” با تلفظ beskelidan یعنی : در آغوش گرفتن ، غلغلیج کردن ، نوازش کردن .
حالا مشکل دو تا شد . یک چنین کلمه ای با چنین معنایی را چه جوری به خورد این شعر بدهیم ؟
غلغلیج کردن دیگه خیلی خنده داره . غلغلیج کردن همان قلقلک دادن است . یعنی لنگر ها ما را قلقلک می دهند یا ما لنگر ها را قلقلک می دهیم ؟ شاید طرف چون دیوانه بوده از فرط دیوانگی شنا می کرده می رفته زیر آب و لنگر های کشتی ها را قلقلک می داده ! خب دیوونه بوده دیگه !
من بالاخره یک روز یک ماشین زمان اختراع می کنم ، سوارش می شوم و هشت قرن به گذشته سفر می کنم و تمام سوالهایم را از خود مولانا می پرسم …از شدت دیوانگی….

👆☹

خواجوی کرمانی نوشته:

جناب وفایی
اول که مثل ابراهیم فکرکردید بگسلد است درست فکر کرده بودید نیازی نبود به دیوان و فرهنگ معین مراجعه کنید، همان بگسلد ( پاره شود ) درست بود و درست است ، دست بالا میتوان گفت همان قلف و دیفال است
بسگلد به جای بگسلد

👆☹

داریوش نوشته:

بسکلد درست است. به معنی پاره کردن -گسستن-جدا کردن و بریدن
فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی نوشته دکتر صادق گوهرین
تا که مستانت که نر و پر دلند / مردوار آن بندها را بسکند
و ابات دیگر در مثنوی معنوی
همچنین فیه مافیه. ص١٣٨

👆☹

داریوش نوشته:

با پوزش اصلاح شعر
تا که مستانت که نر و پر دلند / مردوار آن بندها را بسکلند
از پی هر آدمی او نسکلد / خو و طبع زشت خود او کی هلد
شیر خواره چون ز دایه بسکلد/ لوت خواره شد مر او را می هلد
بُسکلد بخوانید

👆☹

حسن خورگویی کذایی نوشته:

با سلام
بسکلد به معنی پاره کردن نیست بلکه به معنی کشیدن و بکسل کردن هست همان ونج به انگلیسی اینجا به معنی قوی شدن در برابر سختی زنحیر میباشد
با تشکر

👆☹

نیما فریدونی نوشته:

سلام
دقیقن بسکلد به معنی کشیدن و بکسل کردن به گفته‌ی شما (جناب داریوش)درست هست و نشان از قدرت دیوانگی میده شعر که صد لنگر را میتواند بکشد

👆☹

نیما فریدونی نوشته:

ببخشید اشتباه خطاب کردم،جناب خورگویی درست فرمودن از نظر بنده

👆☹

کامبیز نوشته:

بسکلد صد لنگر از دیوانگی،یعنی نفسانیات مثل لنگر کشتی تو رو در جا میخکوب کردند و دیوانگی باعث گسستن صد لنگر از آدمی می‌شود و آزاد و رها می‌شود به واسطه دیوانگی

👆☹

کامبیز نوشته:

با عرض معذرت هیچ ارتباطی به یکسان کردن و کشیدن نداره،سخنان جناب مولانا همیشه از رهایی هست نه از هندل کردن و کشیدن و اینجا هم دقیقا همین معنا رو داره که صد نگر از انسان جدا و گسسته میشه به واسطه دیوانگی و حیرت.زیرکی ظن است و حیرانی نظر/زیرکی بگذار و حیرانی بخر

👆☹

کامبیز نوشته:

بکسل کردن در متن قبلی منظور هست به جایش یکسان کردن تایپ شده

👆☹

کامبیز نوشته:

بسکلد همان بگسلد هست در اینجا

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.