گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای یار یگانه چند خسبی

وی شاه زمانه چند خسبی

بر روزن توست بنده از کی

ای رونق خانه چند خسبی

ای کرده به زه کمان ابرو

برزن به نشانه چند خسبی

افسانه ما شنو که در عشق

گشتیم فسانه چند خسبی

ماییم چو میخ سر نهاده

بر روی ستانه چند خسبی

گر خنب ببسته است پیش آر

باقی شبانه چند خسبی

درده قدح شراب و چون شمع

بنشین به میانه چند خسبی

بشتاب مها که این شب قدر

آمد به کرانه چند خسبی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.