گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

یار ما دلدار ما عالم اسرار ما

یوسف دیدار ما رونق بازار ما

بر دم امسال ما عاشق آمد پار ما

مفلسانیم و تویی گنج ما دینار ما

کاهلانیم و تویی حج ما پیکار ما

خفتگانیم و تویی دولت بیدار ما

خستگانیم و تویی مرهم بیمار ما

ما خرابیم و تویی از کرم معمار ما

دوش گفتم عشق را ای شه عیار ما

سر مکش منکر مشو برده‌ای دستار ما

پس جوابم داد او کز توست این کار ما

هر چه گویی وادهد چون صدا کهسار ما

گفتمش خود ما کهیم این صدا گفتار ما

زانک که را اختیار نبود ای مختار ما

گفت بشنو اولا شمه‌ای ز اسرار ما

هر ستوری لاغری کی کشاند بار ما

گفتمش از ما ببر زحمت اخبار ما

بلبلی مستی بکن هم ز بوتیمار ما

هستی تو فخر ما هستی ما عار ما

احمد و صدیق بین در دل چون غار ما

می ننوشد هر میی مست دردی خوار ما

خور ز دست شه خورد مرغ خوش منقار ما

چون بخسپد در لحد قالب مردار ما

رسته گردد زین قفس طوطی طیار ما

خود شناسد جای خود مرغ زیرکسار ما

بعد ما پیدا کنی در زمین آثار ما

گر به بستان بی‌توایم خار شد گلزار ما

ور به زندان با توایم گل بروید خار ما

گر در آتش با توایم نور گردد نار ما

ور به جنت بی‌توایم نار شد انوار ما

از تو شد باز سپید زاغ ما و سار ما

بس کن و دیگر مگو کاین بود گفتار ما

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلن فاعلاتن فاعلن | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.