گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

از انبهی ماهی دریا به نهان گشته

انبه شده قالب‌ها تا پرده جان گشته

از فرقت آن دریا چون زهر شده شکر

زهر از هوس دریا آب حیوان گشته

در عشرت آن دریا نی این و نه آن بوده

بر ساحل این خشکی این گشته و آن گشته

اندر هوس دریا ای جان چو مرغابی

چندان تو چنین گفته کز عشق چنان گشته

دوش از شکم دریا برخاست یکی صورت

و آن غمزه‌اش از دریا بس سخته کمان گشته

دل گفت به زیر لب من جان نبرم از وی

سوگند به جان دل کان کار چنان گشته

از غمزه غمازی وز طرفه بغدادی

دل گشته چنان شادی جانم همدان گشته

در بیشه درافتاده در نیم شبی آتش

در پختن این شیران تا مغز پزان گشته

از شعله آن بیشه تابان شده اندیشه

تا قالب جان پیشه بی‌جا و مکان گشته

گرمابه روحانی آوخ چه پری خوان است

وین عالم گورستان چون جامه کنان گشته

از بهر چنین سری در سوسن‌ها بنگر

دستوری گفتن نی سر جمله زبان گشته

شمس الحق تبریزی درتافته از روزن

تا آنچ نیارم گفت چون ماه عیان گشته

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۳۱ نوشته:

انبه شده قالب‌ها، تا پرده جان گشته..

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.