گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بی‌دل شده‌ام بهر دل تو

ساکن شده‌ام در منزل تو

صرفه چه کنم در معدن تو

زر را چه کنم با حاصل تو

شد جمله جهان سبز از دم تو

قبله دل و جان هر قابل تو

شد عقل و خرد دیوانه تو

بی‌علم و عمل شد عامل تو

مرغان فلک پربسته تو

هر عاقل جان ناعاقل تو

هاروت هنر ماروت ادب

گشتند نگون در بابل تو

گردن بکشد جان همچو شتر

تا زنده شوم از بسمل تو

حل گشت ز تو هر مشکل جان

ماندم به جهان من مشکل تو

بنویس برات این مزد مرا

تا نقد کنم از عامل تو

از روز به است اکنون شب ما

از تاب مه بس کامل تو

تا شب شتران هموار روند

تا منزل خود با محمل تو

در منزل خود آزاد شوند

از ظالم تو وز عادل تو

خامش کن و خود در یک دمه‌ای

خامش نکند این قایل تو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلتن مستفعلتن | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هاروینا در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۴ نوشته:

سلام،
غزل دلکشی است و وزن بسیار زیبایی دارد. به قول دوستی، ,Rumi you're younique!
در فهم چند بیت بسیار مشکل دارم، اما مهم‌تر از همه این است که با «بنویس برات» شروع می‌شود.
کسی حاشیه‌ای درخور برایش می‌گذارد آیا؟! :)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.