گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم

آب حیات توایم گر چه به شکل آتشیم

تو جو کبوتربچه زاده این لانه‌ای

گر تو نیایی به خود مات از این سو کشیم

حاضر ما شو که ما حاضر آن شاهدیم

مست می اش می شویم باده از او می چشیم

تیزروان همچو سیل گر چه چو که ساکنیم

نعره زنان همچو رعد گر چه چنین خامشیم

جان چو دریا تو راست بر کف خود نه بیا

گر چه که ما همچو چرخ بی‌گنهی می کشیم

زان سوی این پنج حس نوبت ما پنج کن

کان سوی این شش جهت خسرو این هر ششیم

در پی سرنای عشق تیزدم و دلنواز

کز رگ جان همچو چنگ بهر تو در نالشیم

صحت دعوی عشق مسند و بالش مجو

ما نه چو رنجورکان عاشق آن بالشیم

نور فلک شمس دین مفخر تبریز ما

از رخ آن آفتاب چرخ درون مه وشیم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.