گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چون در عدم آییم و سر از یار برآریم

از سنگ سیه نعره اقرار برآریم

بر کارگه دوست چو بر کار نشینیم

مر جمله جهان را همه از کار برآریم

گلزار رخ دوست چو بی‌پرده ببینیم

صد شعله ز عشق از گل گلزار برآریم

بر دلدل دل چون فکند دولت ما زین

بس گرد که ما از ره اسرار برآریم

چون از می شمس الحق تبریز بنوشیم

صد جوش عجب از خم و خمار برآریم

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.