گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

المنه لله که ز پیکار رهیدیم

زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم

زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم

زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم

دکان حریصان به دغل رخت همه برد

دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم

در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم

وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم

بی‌اسب همه فارس و بی‌می همه مستیم

از ساغر و از منت خمار رهیدیم

ما توبه شکستیم و ببستیم دو صد بار

دیدیم مه توبه به یک بار رهیدیم

زان عیسی عشاق و ز افسون مسیحش

از علت و قاروره و بیمار رهیدیم

چون شاهد مشهور بیاراست جهان را

از شاهد و از برده بلغار رهیدیم

ای سال چه سالی تو که از طالع خوبت

ز افسانه پار و غم پیرار رهیدیم

در عشق ز سه روزه وز چله گذشتیم

مذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیم

خاموش کز این عشق و از این علم لدنیش

از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم

خاموش کز این کان و از این گنج الهی

از مکسبه و کیسه و بازار رهیدیم

هین ختم بر این کن که چو خورشید برآمد

از حارس و از دزد و شب تار رهیدیم

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیرخانکی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۳ نوشته:

درخاطر آن ماه گرامی , از کرده کرداررهیدیم
بددیده وبدکره گرفتار , از دیده رهاندیم ورمیدیم
وین جان خفته درآتش بردست گرفتیم وجهیدیم
با خاطر افسرده از اندوه ,شیطان یدیدیم وخریدیم
صدباراگر توئبه شکستیم , باخطرشیداشده مستیم
اه کز خاطر آن یارگرامی همواره شنیئیم و پلیدیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیرخانکی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۷ نوشته:

1.درخاطر آن ماه گرامی , از کرده کرداررهیدیم
بددیده وبدکرده گرفتار , از دیده رهاندیم ورمیدیم
وین جان خفته درآتش بردست گرفتیم وجهیدیم
با خاطر افسرده از اندوه ,شیطان یدیدیم وخریدیم
صدباراگر توئبه شکستیم , باخاطرشیداشده مستیم
اه کز خاطر آن یارگرامی همواره شنیئیم و پلیدیم.
اصلاحیه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.