گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چه کارستان که داری اندر این دل

چه بت‌ها می‌نگاری اندر این دل

بهار آمد زمان کشت آمد

کی داند تا چه کاری اندر این دل

حجاب عزت ار بستی ز بیرون

به غایت آشکاری اندر این دل

در آب و گل فروشد پای طالب

سرش را می‌بخاری اندر این دل

دل از افلاک اگر افزون نبودی

نکردی مه سواری اندر این دل

اگر دل نیستی شهر معظم

نکردی شهریاری اندر این دل

عجایب بیشه‌ای آمد دل ای جان

که تو میر شکاری اندر این دل

ز بحر دل هزاران موج خیزد

چو جوهرها بیاری اندر این دل

خمش کردم که در فکرت نگنجد

چو وصف دل شماری اندر این دل

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۰ نوشته:

حجاب عزت ار بستی ز بیرون
به غایت آشکاری اندر این دل ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.