گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بباید عشق را ای دوست دردک

دل پردرد و رخساران زردک

ای بی‌درد دل و بی‌سوز سینه

بود دعوی مشتاقیت سردک

جهان عشق بس بی‌حد جهانست

تو داری دیدگان نیک خردک

چه داند روستایی مخزن شاه

کماج و دوغ داند جان کردک

بجز بانگ دفت نبود نصیبی

چو هستی چون خصی در روز گردک

اگر خواهی که مرد کار گردی

ز کار و بار خود شو زود فردک

چو چیزی یافتی خود را تو مفروش

به پیش هر دکان مانند قردک

که دعوی مردیت بی‌جان مردان

بدان آرد که گویندت که مردک

اگر ناگاه مردی پیش افتد

به خون خود دری کاری نبردک

تو دیده بسته‌ای در زهد می‌باش

به تسبیح و به ذکر چند وردک

مکن شیخی دروغی بر مریدان

ار آن ناز و کرشمه ای فسردک

شه شطرنجی ار تو کژ ببازی

به شمس الدین تبریزی تو نردک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بی سوات در ‫۷ سال قبل، سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۳۰ نوشته:

در بیت هفتم قردک به چه معناست من زدم نه توی دهخدا و نه جای دیگری این کلمه نبود
2. قبلا هم پیشنهاد داده بودم لطفا ابیات شماره گذاری شوند تا درج نظرات متناسب با شماره ابیات راحت تر باشه نیازی به شمارش امثال من بی سوات نباشه ممنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سبحان ساعدی در ‫۱۵ روز قبل، چهار شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۰ پاسخ داده:

با درود

قرده به معنای بوزینه ی ماده و قردک از نگاه بنده منظور در شعر بوزینه ی ماده ی کوچک (به نوعی تعبیری از فاحشگی و خودفروشی میباشد) می‌باشد ،

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسعود در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۲ نوشته:

خواهش میکنم در صورت امکان و موجود بودن تفسیر ، درقسمت حاشیه قرار بدهید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.