گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بگردان ساقیا آن جام دیگر

بده جان مرا آرام دیگر

به جان تو که امروزم ببینی

که صبرم نیست تا ایام دیگر

اگر یک ذره رحمت هست بر من

مکن تأخیر تا هنگام دیگر

خلاصم ده خلاصم ده خلاصی

که سخت افتاده‌ام در دام دیگر

اگر امروز در بر من ببندی

درافتم هر دمی از بام دیگر

مرا در دست اندیشه بمسپار

که اندیشه‌ست خون آشام دیگر

می خام ار نگردانی تو ساقی

مرا زحمت دهد صد خام دیگر

بگیر این دلق اگر چه وام دارم

گرو کن زود بستان وام دیگر

بنه نامم غلام دردنوشان

نمی‌خواهم خدایا نام دیگر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۳ نوشته:

مرام مستی در این غزل بزیبایی بیان میشود
اندیشه با تمام زیبایی و گره گشایی و معنی آفرینی یک اشکال و نارسایی دارد و آن این است که نمی تواند انسان را دریابد و پیدا کند و بشناسد و این تنها از مستی بر می آید
مستی انسان است که انسان را می شناسد و آشنایی میدهد
ساقی حتی اگر می نارس و خام داری به من بده
چون یک روز هم بدون نمی توانم تنها با اندیشه بسر کنم و از خودم دور باشم
به به!

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.