گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بعد از آن گفتند ای مادر بیا

گور بابا کو تو ما را ره نما

بردشان بر گور او بنمود راه

پس سه‌روزه داشتند از بهر شاه

بعد از آن گفتند ای بابا به ما

شاه پیغامی فرستاد از وجا

که دو مرد او را به تنگ آورده‌اند

آب رویش پیش لشکر برده‌اند

نیست با ایشان سلاح و لشکری

جز عصا و در عصا شور و شری

تو جهان راستان در رفته‌ای

گرچه در صورت به خاکی خفته‌ای

آن اگر سحرست ما را ده خبر

ور خدایی باشد ای جان پدر

هم خبر ده تا که ما سجده کنیم

خویشتن بر کیمیایی بر زنیم

ناامیدانیم و اومیدی رسید

راندگانیم و کرم ما را کشید

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.