گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

دید پیغامبر یکی جوقی اسیر

که همی‌بردند و ایشان در نفیر

دیدشان در بند آن آگاه شیر

می نظر کردند در وی زیر زیر

تا همی خایید هر یک از غضب

بر رسول صدق دندانها و لب

زهره نه با آن غضب که دم زنند

زانک در زنجیر قهر ده‌منند

می‌کشاندشان موکل سوی شهر

می‌برد از کافرستانشان به قهر

نه فدایی می‌ستاند نه زری

نه شفاعت می‌رسد از سروری

رحمت عالم همی‌گویند و او

عالمی را می‌برد حلق و گلو

با هزار انکار می‌رفتند راه

زیر لب طعنه‌زنان بر کار شاه

چاره‌ها کردیم و اینجا چاره نیست

خود دل این مرد کم از خاره نیست

ما هزاران مرد شیر الپ ارسلان

با دو سه عریان سست نیم‌جان

این چنین درمانده‌ایم از کژرویست

یا ز اخترهاست یا خود جادویست

بخت ما را بر درید آن بخت او

تخت ما شد سرنگون از تخت او

کار او از جادوی گر گشت زفت

جادوی کردیم ما هم چون نرفت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 318

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.