گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چونک داود نبی آمد برون

گفت هین چونست این احوال چون

مدعی گفت ای نبی الله داد

گاو من در خانه او در فتاد

کشت گاوم را بپرسش که چرا

گاو من کشت او بیان کن ماجرا

گفت داودش بگو ای بوالکرم

چون تلف کردی تو ملک محترم

هین پراکنده مگو حجت بیار

تا به یک سو گردد این دعوی و کار

گفت ای داود بودم هفت سال

روز و شب اندر دعا و در سؤال

این همی‌جستم ز یزدان کای خدا

روزیی خواهم حلال و بی عنا

مرد و زن بر ناله من واقف‌اند

کودکان این ماجرا را واصف‌اند

تو بپرس از هر که خواهی این خبر

تا بگوید بی شکنجه بی ضرر

هم هویدا پرس و هم پنهان ز خلق

که چه می‌گفت این گدای ژنده‌دلق

بعد این جمله دعا و این فغان

گاوی اندر خانه دیدم ناگهان

چشم من تاریک شد نه بهر لوت

شادی آن که قبول آمد قنوت

کشتم آن را تا دهم در شکر آن

که دعای من شنود آن غیب‌دان

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مصطفی جلالی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۶ نوشته:

در تیتر اشتباه سؤال به جای سال را اصلاح نمائید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.