گنجور

بخش ۸۵ - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

قصهٔ طوطی جان زین سان بود

کو کسی کو محرم مرغان بود

کو یکی مرغی ضعیفی بی‌گناه

و اندرون او سلیمان با سپاه

چون بنالد زار بی‌شکر و گله

افتد اندر هفت گردون غلغله

هر دمش صد نامه صد پیک از خدا

یا ربی زو شصت لبیک از خدا

زلت او به ز طاعت نزد حق

پیش کفرش جمله ایمانها خلق

هر دمی او را یکی معراج خاص

بر سر تاجش نهد صد تاج خاص

صورتش بر خاک و جان بر لامکان

لامکانی فوق وهم سالکان

لامکانی نه که در فهم آیدت

هر دمی در وی خیالی زایدت

بل مکان و لامکان در حکم او

همچو در حکم بهشتی چار جو

شرح این کوته کن و رخ زین بتاب

دم مزن والله اعلم بالصواب

باز می‌گردیم ما ای دوستان

سوی مرغ و تاجر و هندوستان

مرد بازرگان پذیرفت این پیام

کو رساند سوی جنس از وی سلام

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رسول نوشته:

زلت او به ز طاعت نزد حق پیش کفرش جمله ایمانها خلق
به نظر می رسد “ایمانهای خلق” درست باشد .

👆☹

پویا نوشته:

“کو کسی کو محرم مرغان بود ”
آقا من متوجه نشدم “کو” به معنی “کجاست” است یا “که او ” ؟ توضیح لطفا

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

به گمانم، نخستین به معنای کجاست ، و دومین که او محرم…

👆☹

شمس الحق نوشته:

درست است با رسم الخط امروزین ایمانهای خلق نوشته میشود ، اما نسخ خطی قدیمی همه “ایمانها خلق” ثبت شده است و بنده از دوستی که خط شناس است سؤال کردم ، گفت ایمانها را با الف آخر مکسور می نوشته اند ولی ایمانهای خوانده میشده است که اکنون دیگر مرسوم نیست ، به این شکل [ ایمانهاِ خلق ] اما در خصوص ” کو کسی کو محرم مرغان بود” اگر کو اول به معنی کجا فرض شود ، جمله یا مصرع دوم سؤالی خواهد شد ، در صورتیکه چنین نیست و جمله خبریست لذا هر دو “کو” را “که او” باید فرض کرد ، با این تعریف [ که او کسیست که او محرم مرغان است ] آری ثقیل است اما چنین است .

👆☹

فرزام نوشته:

چنانچه استاد محمد جعفر محجوب فرموده اند “خٓلٓق ” به معناى کهنه است . پیش کفرش جمله ایمانها خلق یعنى کفر او از هر ایمانى تازه تر و پسندیده تر است

👆☹

رسول نوشته:

دکتر جان اونوقت معنیش جالب نمیشه یه سوال بی جا میشه ؟؟!!!

👆☹

حسین نوشته:

واقعا برخی نظرات خیلی مبتدیانه هست،که به دلیل ندانستن بدیهیات ادبیات چون وزن شعر و …هست.

👆☹

merce نوشته:

بادرود
جناب ترابی
با جنابعالی بیشتر موافقم که ” کو “ ی اول معنی کجاست بدهد چون بافعل جمله کامل و زیبا می شود و ” کو “ ی دوم ” که او “
حتی ”کو “ ی بیت دوم هم به نظر معنی کجاست می دهد چون اگر ”که او“ بخوانیم فعل را برداشته ایم و کمی گنگ به نظر می رسد
با احترام
مرسده

👆☹

سهیل نوشته:

ایمانهای خلق به هیچ وجه درست نمیباشد چون اصلا حق را با خلق نمیتوان قافیه قرار داد . پیش کفرش جمبه ایمانها خَلَق به معنی آنست که ایمانهای بزرگ پیش کفر او کهنه و بی ارزشند. کو کسی کو هم کو اول به معنای چه کسی و کو دوم که او است و معنای آن کجاست کسی که او محرم زبان مرغان باشد و در واقع کجاست کسی که جانهای بزرگ را درک کند و بشناسد.

👆☹

بی نام نوشته:

قصه طوطی جان ، زین سان بُوَد / کو کسی ، کو محرم مرغان بُوَد ؟
داستان طوطی جان نیز نظیر ماجرای طوطی بازرگان است که در قفس ، آرزوهای خلاصی و پرواز داشت . پرنده جان نیز در آرزوی رهیدن از قفس کالبد و عروج به عوالم بالاست . ولی کجاست کسی که محرم پرندگان عرش ( انبیا و اولیاء ) باشد و برای درک راز حقیقت قابلیت و استعداد حاصل کند ؟ [ تشبیه جان و روح انسانی به انواع مرغ از قبیل طوطی ، شهباز ، طاووس و کبوتر ، مبتنی بر این عقیده است که جان جوهری است مجرّد که به سبب امر الهی یا برای فعلیت و تفصیل علوم خود که بالقوه و اجمالی است به بدن تعلق گرفته است . (شرح مثنوی شریف ، ج ۲ ، ص ۶۲۷) ] توضیح کامل را در شرح بیت ۱۵۲۴ همین دفنر بخوانید .

– مولانا در این فصل جلیل به اختصار بیان می دارد که سرگذشت هبوط پرنده روح به قفس کالبد آدمی شبیه ماجرای آن طوطی قفس نشین است . همانطور که آن طوطی در قفس بازرگان بی تابی می نمود و در صدد خلاصی خود تکاپو می کرد . پرنده روح سالکان نیز هر آن برای خروج از قفس بی تابی می کند همانطور که آن طوطی با مرده نمودن خود از قفس رهید . راه رهایی از قفس کالبد نیز مرگ اختیاری است و تحقق مُوتوا قَبلَ اَن تَمُوتوا .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۶
کو یکی مرغی ، ضعیفی بی گناه / واندرون او ، سلیمان با سپاه ؟
کجاست آن پرنده ای که جسما ناتوان است و مرتکب معاصی نیز نمی شود ؟ در کالبد ضعیف او ، سلیمان حقیقت با همه سپاهیانش جای گرفته است . [ مرغ ضعیف و در عین حال بی گناه ، تمثیل انسان کامل است . از آنرو که بر حسب جسمانی و کالبد عنصری ، ضعیف و ناچیز است و یا در چشم ظاهربینان حقیر می آید . اما بر حسب روحی ، بسی نیرومند و والامقام است . انسان کامل معاصی مرتکب نمی شود و همواره مغلوب و مقهور تصرفات الهی است . بدینسان حقیقت با اقسام تجلّیاتش در دل او مُقام می گیرد . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۷
چون بنالد زار ، بی شُکر و گِله / افتد اندر هفت گردون ، غُلغُله
همینکه آن پرنده به ظاهر حقیر و کوچک ( انسان کامل ) به ناله و نیایش پردازد . نه از روی سپاس و نه از روی شکایت ، در هفت آسمان غلغله می افتد . [ دعای انسان کامل ، قاطع و موثر است . چه او به قضا ، رضا داده است . نه از بلایی گله می کند و نه همچو سوداگران ، به گاه خوشی و نعمت ، سپاس می گوید . پس محرّک او در دعا نه جلب منفعت است و نه دفع ضرر . زیرا او عاشق مُنعِم است نه نعمت . بر خلاف آنان که خدا را برای جلب سود و دفع زیان می خواهند . فَلا تَدعوا مَعَ اللهِ اَحَداََ .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۸
هر دَمَش ، صد نامه ، صد پیک از خدا / یاربی زو ، شصت لبیک از خدا
از جانب خداوند دمادم به نزد او صد نامه و صد پیک می رسد . او یک یاربی می گوید و در عوض از جانب خدا شصت بار لبّیک بدو می رسد .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۹
زلّتِ او بِه ز طاعت نَزدِ حق / پیشِ کُفرَش ، جمله ایمان ها خَلَق
خطا و لغزش عاشق در نزد خدا از طاعت دیگران بهتر است و در برابر کفرش ، ایمان اهل ظاهر ، کهنه و بی ارزش است . [ این بیت مبتنی است بر قاعده « حَسَناتُ الابرار سَیّاتُ المُقَرّبین . آنچه برای نیکان ، نیکی محسوب شود . برای مقربان درگاه گناه شمرده آید » . زَلّت = لغزش ، خَلَلق = کهنه و مندرس ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۸۰
هر دَمی او را یکی مِعراجِ خاص / بر سَرِ تاجش نهد ، صد تاج خاص
عاشق صادق ، هر لحظه معراجی خاص دارد که هرگز از مشاهده الهی خالی نیست و خداوند بر تاج عاشق ، تاج هایی بی شمار از تاج های خاص خود بنهد . یعنی بر کمالات او می افزاید . [ معراج در این بیت مطلق پیوستگی و اتصال روحانی به حضرت حق است و این نوع معراج ، برای اولیاء و هر شخص مهذّب و وارسته ای میسّر است . چنانکه حدیث الصّلات مِعراجُ المومن بدین حقیقت تصریح دارد . اما معراجِ نبی (ص) موضوع جداگانه ای است . این موضوع از اهم موضوعات عقیدتی است که در آغاز سوره اسرا ( بنی اسرائیل ) و در آیات ابتدایی سوره نجم بدان تصریح شده است . بنابراین در اصل مسئله ، همه مسلمانان توافق دارند . ولی در تاریخ وقوع و کیفیت آن ، اختلاف نظرهایی وجود دارد . بدین قرار که آیا معراج ، جسمانی روحانی بوده یا روحانی محض ؟ در خواب بوده یا در بیداری ؟ آیا اگر معراج جسمانی بوده با همان بدن عنصری صورت گرفته یا با جسم مثالی و ملکوتی ؟ لیکن جمهور مسلمانان برآنند که معراج نبی ، جسمانی و روحانی تواماََ بوده است . مولانا معراج جسمانی را انکار نکرده ولی اعتقادش براین بوده که اهمیت و عظمت امر معراج از جهت عروج در آسمانها نیست بلکه فضیلت و اهمیت آن در حصول قرب الهی است (مولوی نامه ، ج ۲ ، ص ۷۲۴ تا ۷۳۶) ]

– گفته اند که برای انسان دو نوع عروج متصور است . یکی عروج طبیعی و دیگری عروج وضعی . عروج طبیعی با مرگ طبیعی رخ می دهد و بالاجبار همگان را شامل شود . ولی عروج وضعی ، خاص انبیا و اولیاء است که به دو صورت انجام می شود . یکی روحانی و دیگری روحانی-جسمانی تواماََ . معراج روحانی خاص اولیاء است اما معراج جسمانی-روحانی تواماََ خاص پیامبر صاحب ولایت . (شرح التعرف لمذهب التصوف ، ج ۲ ، ص ۵۷۱ به بعد و مجمع البحرین (ابرقوهی) ، ص ۴۱۸ به بعد) .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۸۱
صورتش بر خاک و جان ، بر لامکان / لامکانی فوقِ وهمِ سالکان
کالبد محسوس آن عاشق عارف ، روی زمین خاکی است در حالیکه روحش به عالم غیب متصل است . همان عالم غیبی که از وهم و گمان سالکانِ مبتدی برتر و بالاتر آمده است . [ این بیت بیان کننده معراج روحانی محض است که در توضیح بیت پیشین شرحش گذشت . اکبرآبادی گوید : بودن جانِ کامل بر لامکان ، عبارت است از استغراق او در ذات مطلق . و الّا هر جان بر حسب جوهر خود بر لامکان است . (شرح مثنوی ولی محمداکبرآبادی ، دفتر اول ، ص ۱۰۳) ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۸۲
لامکانی نَی که در فهم آیدت / هر دَمی در وی ، خیالی زایدت
عالم غیبی که در بیت پیشین متذکر شدم . آن گونه عالم غیب نیست که به حیطه پندار و درک تو درآید و هر لحظ در باره آن ، خیالی در تو پدید آید . [ بعضی از ساده اندیشان خیال می کنند که لامکان هم بالاخره برای خود ، مکانی است . حال آنکه لامکان عبارت است از عالم الهی یا عالم غیب که برتر از مکان است . این است که مولانا برای دفع این توهّم توضیح می دهد که مقصود از «لامکان» مکانی مثلا فوق فلک نهم نیست چنانچه بعضی عوام الناس چنین می پندارند . بلکه مقصود از لامکان این است که خداوند برتر از هر مکان است و در عین حال هیچ مکانی هم از او خالی نیست . به قول حضرت علی (ع) در خطبه اول نهج البلاغه ، معیت حضرت حق با اشیاء از سنخ مقارنه یا ممازجه نیست و غیریّت او از اشیاء نیز از ره مزایله و جدایی از اشیاء نیست . جانِ ولیِ کامل نیز در همه جا متجلّی است و بر جمع امکنه ، احاطه دارد . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۸۳
بل مکان و لامکان ، در حُکمِ اوست / همچو در حُکمِ بهشتی ، چارجُو
بلکه مکان و لامکان در تحت فرمان او قرار دارد . همچنانکه چهار رود جاری در بهشت که بهشتیان را سیراب می کند . کاملا تحت تصرف و فرمان اولیاءالله قرار دارد . [ چار جُو به معنی چهار جوی آب یا چهار نهر جاری در بهشت است که وصف آن در قسمتی از آیه ۱۵ سوره محمد آمده است ” در باغ های بهشت ، جویباری زلال و گوارا و جویباری از شیر طعم ناگشته و جویباری از باده ناب و انگبین پالوده از موم جاری است ” ]

– استاد فروزانفر گوید : و اما تشبیه جان اولیاء به بهشتیان که چهار جوی بهشت در حکم ( تصرف ) آنهاست ظاهرا به مناسبت آن است که طبری در باره جوی آب بهشتی نقل می کند که آن ، خود به خود به دهان بهشتیان می رسد و تابع اراده آنهاست و یا آنکه مختارند از هر یک جوی که خواهند بنوشند زیرا آنها برای بهشتیان آفریده شده است . (شرح مثنوی شریف ، ج ۲ ، ص ۶۳۷) .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۸۴
شرح این کوته کُن و رُخ زین بتاب / دَم مَزَن ، والله اعلَم بالصّواب
شرح این پرندگان بوستان الهی را کوتاه کن و از این مطلب در گذر . خموش باش و دم مزن که خداوند به راستی و درستی داناتر است .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۸۵
باز می گردیم از این ای دوستان / سویِ مرغ و تاجر و هندوستان
ای دوستان دوباره باز می گردیم به نقل حکایت طوطی و بازرگان و سفر او به هندوستان .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۸۶
مرد بازرگان پذیرفت این پیام / کو رساند سویِ جنس از وی سلام
مرد بازرگان این پیغام را از طوطی خود پذیرفت و قول داد که سلام او را به همنوعانش برساند .

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.