گنجور

بخش ۱۳۵ - مثل عرب اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

فازن بالحرة پی این شد مثل

فاسرق الدرة بدین شد منتقل

بنده سوی خواجه شد او ماند زار

بوی گل شد سوی گل او ماند خار

او بمانده دور از مطلوب خویش

سعی ضایع رنج باطل پای ریش

همچو صیادی که گیرد سایه‌ای

سایه کی گردد ورا سرمایه‌ای

سایهٔ مرغی گرفته مرد سخت

مرغ حیران گشته بر شاخ درخت

کین مدمغ بر کی می‌خندد عجب

اینت باطل اینت پوسیده سبب

ور تو گویی جزو پیوستهٔ کلست

خار می‌خور خار مقرون گلست

جز ز یک رو نیست پیوسته به کل

ورنه خود باطل بدی بعث رسل

چون رسولان از پی پیوستنند

پس چه پیوندندشان چون یک تنند

این سخن پایان ندارد ای غلام

روز بیگه شد حکایت کن تمام



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا مزکی نوشته:

بیت اول اشاره است به ضرب المثل عربی « اذا زنیت فاذن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة » به معنای « هر گاه خواهی که تباهی به بار آوری با آزادْ زن ،تباهی آور ؛ و هر گاه خواهی که دزدی کنی ، مروارید بدزد»
[ این مثل هر چند به لحاظ ظاهر صورتی پسند ندارد ، لیکن مولانا آن را در تفهیم مقصودی عالی و معنوی به کار گرفته است ؛ در مثنوی این گونه موارد کم نیست. منظور این است که باید همت و سلیقه شخص ، بلند و ظریف باشد و هماره به عالی ترین چیز ها نظر داشته باشد ]
شرح جامع مثنوی کریم زمانی (چاپ اول) ، دفتر اول ، صفحه ۷۲۸

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای