و در امثال آمده است که اذا اعشبت فانزل. چون یکچندی آنجا ببود و قوت گرفت و فربه گشت بطر آسایش و مسی نعمت بدو راه یافت. و به نشاط هرچه تمامتر بانگی بکرد بلند. و در حوالی آن مرغزار شیری بود و با او وحوش و سباع بسیار، همه در متابعت و فرمان او، و او جوان و رعنا و مستبد به رای خویش. هرگز گاو ندیده بود و آواز او ناشنوده. چندانکه بانگ شنزبه به گوش او رسید هراسی بدو راه یافت، و نخواست که سباع بدانند که او میبهراسد برجای ساکن میبود، و به هیچ جانب حرکت نمیکرد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این روایت آمده است که یک شیر در یک مرتع زندگی میکند و با دیگر حیوانات تحت فرمانش، به خوبی و آسایش زندگی میکند. یک روز شیر صدای بانگ بلندی را میشنود و از آن ترسیده و تصمیم میگیرد تا جایی که ممکن است بیحرکت بماند تا سایر حیوانات متوجه ترس او نشوند. او هرگز گاو ندیده بود و این صدا او را به شدت میترساند.
هوش مصنوعی: چندین بار در حکایات آمده است که وقتی علفها سبز میشوند، وقت آن میرسد که باران ببارد. پس از مدتی که در آنجا بود و قوت گرفت و چاق شد، به دلیل آسایش و نعمت، شادی زیادی در دلش پیدا شد و با صدای بلندی ندا سر داد. در اطراف آن مرتع، شیری وجود داشت که با گروهی از جانوران وحشی و درنده که همه تحت فرمان او بودند، زندگی میکرد. این شیر جوان و زیبا بود و به فکر خود اعتماد داشت. او هرگز گاو ندیده بود و صدای آن را نشنیده بود. وقتی صدای بلندی از آنجا شنید، ترس بر او حاکم شد و نخواست که درندگان بفهمند او از آن صدا میترسد؛ بنابراین در جایش ساکت ماند و هیچ حرکتی نکرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.