ملک گفت: آرزوی دیدار ایراندخت میباشد. گفت: سه تن آرزوی چیزی برند و نیابند: مفسدی که ثواب مصلحان چشم دارد؛ و بخیلی که ثنای اصحاب مروّت توقع کند؛ و جاهلی که از سر شهوت و غضب و حرص و حسد برنخیزد و تمنای آنش باشد که جای او با جای نیکمردان برابر بوَد.
ملک گفت: من خود را در این رنج افگندهام. گفت: سه تن خود را در رنج دارند: آنکه در مصاف خود را فروگذارد تا زخمی گران یابد؛ و بازرگان حریص بیوارث که مال از وجه ربا و حرام گرد میکند؛ ناگاه به قصد حاسدی سپری شود، وبال باقی ماند؛ و پیری که زن نابکار خواهد، هر روز وی سردی میشنود و از سوز او نهمت بر تمنای مرگ مقصور میگرداند و آخر هلاک او در آن باشد.
ملک گفت: ما در چشم تو نیک حقیر مینماییم که گزارد این سخن جایز میشمری! گفت: مخدوم در چشم سه طایفه سبک نماید: بندهٔ فراخسخن که ادب مفاوضت مخدومان نداند و گاه و بیگاه در خاست و نشست و چاشت و شام با ایشان برابر باشد، و مخدوم هم مزاحدوست و فحاش، و از رفعت منزلت و نخوت سیاست بیبهر. و بندهٔ خائن مستولی بر اموال مخدوم، چنانکه به مدت، مال او از مال مخدوم درگذرد، و خود را رجحانی صورت کند؛ و بندهای که در حرم مخدوم بیاستحقاق منزلت اعتماد یابد و به مخالطت ایشان بر اسرار واقف گردد و بدان مغرور شود.
ملک گفت: ترا باد دستی مضیع و سبکسری مسرف یافتم، ای بلار! گفت: سه تن بدین معاتب، توانند بود. آنکه جاهل سفیه را به راه راست خواند و بر طلب علم تحریض نماید، چندانکه جاهل مستظهر گشت از وی بسی ناسزا شنود و ندامت فایده ندهد؛ و آنکه احمقی بیعاقبت را به تألُف نه در محل بر خویشتن مستولی گرداند و در اسرار محرم دارد. هر ساعت از وی دروغی روایت میکند و منکری به وی حوالت میشود و انگشت گزیدن دست نگیرد، و آنکه سرّ با کسی گوید که در کتمان راز خویش به تمالک و تیقظ مذکور نباشد.
ملک گفت: بدین کار بر تهتک تو دلیل گرفتم. گفت: جهل و خفت سه تن به حرکات و سکنات ایشان ظاهر گردد: آنکه مال خود را به دست اجنبی ودیعت نهد و ناشناخته را میان خود و خصم حَکم سازد؛ و آنکه دعوی شجاعت و صبر و کسب مال و تألف دوستان و ضبط اعمال کند و آن را روز جنگ و هنگام نکبت و میان توانگران و وقت قهر دشمنان و به فرصت استیلا بر پادشاهان برهانی نتوانَد آورد، و آنکه گوید «من از آرزوهای جسمانی فارغام و اقبال من بر لذت روحانی مقصور است.» و در همهٔ احوال سخرهٔ هوا باشد و قبله احکام خشم و شهوت را شناسد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: ملک در این گفتار به آرزوهای انسانی اشاره میکند و بیان میدارد که افرادی وجود دارند که در جستجوی آرزوها و خواستههایشان رنج میبرند. او به سه نوع شخص اشاره میکند: ۱) کسی که در نبرد خود را نادیده میگیرد و زخمهای جدی میبیند، ۲) بازرگانی که به جمعآوری مال از راههای حرام پرداخته و به خاطر حسادت دچار مشکل میشود، و ۳) پیری که در آرزوی زن نابکار دچار سردی و اندوه میشود.
همچنین به سه دسته از افراد دیگر اشاره میشود که از نظر ملک در عمل خفت و جهل دارند: ۱) کسی که با نادانی به دیگران علم را میآموزد ولی خود متحمل توهین میشود، ۲) احمق بیعاقبتی که در دوستی بر خود تسلط پیدا میکند، و ۳) فردی که رازهایش را با کسی در میان میگذارد که اعتمادش به او بیمحابا است.
ملک به این نتیجه میرسد که جهل و خفت در رفتار این افراد نمایان است، و آنان با اعتماد به اجنبی و دروغگویی، خود را در مشکلات بیشتری قرار میدهند. او انگشت بر نقاط ضعف بشر میگذارد و نشان میدهد که بسیاری از خواستهها و آرزوها در نهایت به تلههای خودساخته منتهی میشوند.
هوش مصنوعی: ملک بیان کرد که آرزوی دیدار ایراندخت را دارد. او گفت که سه دسته از افراد در آرزوی چیزی هستند اما به آن نمیرسند: اول، شخصی که قصد تخریب دارد اما به پاداش نیکوکاران چشم دوخته است؛ دوم، فردی بخیل که انتظار دارد دیگران او را ستایش کنند؛ و سوم، آدم جاهلی که به دلیل شهوت، خشم، طمع و حسد برنمیخیزد و او نیز آرزو دارد که مقامش با مقام نیکوکاران برابر باشد.
هوش مصنوعی: ملک گفت: من خود را در این درد و رنج انداختهام. او ادامه داد: سه نفر هستند که در رنج گرفتارند: اول کسی که در نبرد خود را نادیده بگیرد تا زخمی سخت ببیند؛ دوم بازرگانی حریص که به امید وراثتی مال از راه ربا و حرام جمعآوری میکند و ناگهان به خاطر فرد حسود، دردسرهایی برایش به وجود میآید؛ و سوم پیرمردی که به دنبال زنی ناپاک است و هر روز از سردی او گله دارد و از سوز او دچار آرزوی مرگ میشود و در نهایت به هلاکت میرسد.
هوش مصنوعی: ملک گفت: ما در نگاه تو به نظر حقیر میآییم که این سخن را درست میدانی! او پاسخ داد: آقایی که در چشمان سه دسته افراد کوچک به نظر میرسد: اول، بندهای که در فنون گفتگو با اربابان بیادب است و مدام در حال نشستن، برخاستن، خوردن صبحانه و شام با آنهاست، و ارباب هم کسی است که به شوخی و بیحیایی معروف باشد و از مقام و سیاست خود بیخبر باشد. دوم، بندهای خیانتکار که بر اموال ارباب تسلط دارد و آنچنان عمل میکند که مال او از مال ارباب فراتر رود و خود را برتر تصور کند. سوم، بندهای که به اشتباه در حرم ارباب مقام غیرمستحقی مییابد و با نزدیک شدن به آنها به اسرارشان آگاه میشود و از این موضوع احساس غرور میکند.
هوش مصنوعی: ملک گفت: من تو را فردی بیخود و سبکسر یافتم، ای بلار! او پاسخ داد: سه نوع آدم میتوانند در این شرایط باشند. اول، فردی که جاهل و نادان را به راه راست هدایت کند و او را به جستجوی دانش تشویق نماید؛ هرچند که جاهل از او ناسزا بشنود و هیچ ندامتی برای او سودمند نباشد. دوم، کسی که احمق را به نرمی و ملایمت در کنترل خود نگه دارد و رازهایش را نزد خود محفوظ دارد. او هر لحظه دروغی از او میشنود و کارهای ناپسند را به او ارجاع میدهد، اما خود همواره از او دوری میجوید. سوم، شخصی که رازش را با کسی در میان میگذارد که در خود نگهداشتن رازهایش ضعیف و بیاحتیاط است.
هوش مصنوعی: ملک گفت: من دلیل بر نادانی و بیارزشی تو دارم. او پاسخ داد: یکی از نشانههای جهل و خفت در رفتار و کردار افراد این است که کسی سرمایهاش را به دست بیگانهای بسپرد و با فرد ناشناسی در اختلافاتش قاضی قرار دهد؛ یا اینکه ادعای شجاعت و صبر کند و در تلاش برای کسب مال و دوستی و ضبط کارهایش باشد، اما در زمان سختی و جنگ نتواند دلیلی بر ادعاهایش ارائه دهد؛ و یا اینکه بگوید «من از خواستههای دنیوی بینیازم و تنها به لذتهای روحی میاندیشم»، در حالی که در تمام حالات اسیر هوسهای نفسانی باشد و تنها احکام خشم و تمایلاتش را بشناسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.