آوردهاند که بهفلان شهر درختی بود، و در زیر درخت سوراخ موش، و نزدیک آن گربهای خانه داشت؛ و صیادان آنجا بسیار آمدندی. روزی صیاد دام بنهاد. گربه در دام افتاد و بماند. و موش بهطلب طعمه از سوراخ بیرون رفت. بههر جانب برای احتیاط چشم میانداخت و راه سره میکرد، ناگاه نظر بر گربه افگند. چون گربه را بسته دید شاد گشت. در این میان از پس نگریست راسویی از جهت او کمین کرده بود، سوی درخت التفاتی نمود بومی قصد او داشت. بترسید و اندیشید که: اگر بازگردم راسو در من آویزم، و اگر بر جای قرار گیرم بوم فرود آید، و اگر پیشتر روم گربه در راهست. با خود گفت: درِ بلاها باز است و انواع آفت به من محیط و راه مخوف، و با این همه دل از خود نشاید برد.
و هیچ پناهی مرا به از سایه عقل و هیچ کس دست گیرتر از سالار خرد نیست. و قوی رای بههیچ حال دهشت را بهخود راه ندهد و خوف و حیرت را در حواشی دل مجال نگذارد، چه محنت اهل کیاست و حصافت تا آن حد نرسد که عقل را بپوشاند، و راحت در ضمیر ایشان هم آن محل نیابد که بطر مستولی گردد و تدبیری فروماند. و مثال باطن ایشان چون غور دریاست که قعر آن در نتوان یافت و اندازه ژرفی آن نتوان شناخت، و هرچه در وی انداخته شود در وی پدید نیاید و در حوصله وی بگنجد و اثر تیرگی در وی ظاهر نگردد. و مرا هیچ تدبیر موافق تر از صلح گربه نیست که در عین بلا مانده ست و بی معونت من ازآن خلاص نتواند یافت، و شاید بود که سخن من به گوش خرد استماع نماید و تمییز عاقلانه در میان آرد و بر صدق گفتار من وقوف یابد، و بداند که آن را با خداع و نفاق آسیبی صورت نبندد و از معرض مکر و زرق دور است، و بهطمع معونت مصالحت من بپذیرد، و هردو را به برکات راستی و یمن وفاق نجاتی حاصل آید.
پس نزدیک گربه رفت و پرسید که حال چیست؟ گفت: مقرون به ابواب بلا و مشقت. موش گفت: لو لم اترک الکذب تاثما لبترکته تکرما و تذمما. هرگز هیچ شنودهای از من جز راست؟ و من همیشه به غم تو شاد بودمی و ناکامی ترا عین شادکامی خود شمردی، و نهمت برآنچه به مضرت پیوندد مقصور داشتمی، لکن امروز شریک توام در بلا، و خلاص خویش درآن میپندارم که بر خلاص تو مشتمل است، بدان سبب مهربان گشتهام. و بر خرد و حصافت تو پوشیده نیست که من راست میگویم و درین خیانت و بدسگالی نمیدانم، و نیز راسو را بر اثر من و بوم را بر بالای درخت میتوان دید، و هر دو قصد من دارند و دشمنان تو اند، و هرگاه که به تو نزدیک شدم طمع ایشان از من منقطع گشت.
لقای تو سبب راحت است در ارواح
بقای تو سبب صحت است در ابدان
اکنون مرا ایمن گردان و تاکیدی بجای آر تا به تو پیوندم، و غرض من به حصول رسد و بندهای تو همه ببرم و فرج یابی. این سخن را یاد دار و به حسن سیرت و طهارت سریرت من واثق باش، که هیچ کس از یافتن حسنات و ادراک سعادات از دو تن محروم تر نباشد: اول آنکه بر کسی اعتماد نکند و به گفتار خردمندان ثقت او مستحکم نشود، دیگر آنکه دیگران از قبول روایت و تصدیق شهادت او امتناع نمایند و در آنچه گوید خردمندان را جواب نبود. و من در عهد وفای خود میآیم و میگویم:
اگر یگانه شوی با تو دل یگانه کنم
ز عشق و مهر دگر دلبران کرانه کنم
این ملاطفت بپذیر و در این کار تاخیر منمای، که عاقل در مهمات توقف و در کارها تردد جایز نشمرد، و دل به بقای من خوش کن که من به حیات تو شادم، چه رستگاری هر یک از ما به بقای دیگری متعلق است، چنان که کشتی به سعی کشتیبان به کرانه رسد و کشتیبان بدالت کشتی خلاص یابد. و صدق من به آزمایش معلوم خواهد گشت و چون آفتاب روشن شد که قول من از عمل قاصر است و کردار من بر گفتار راجح.
چون گربه سخن موش بشنود و جمال راستی بر صفحات آن بدید شاد شد و گفت: سخن تو به حق میماند، و من این مصالحت میپذیرم، که فرمان باری عز اسمه بر آن جملتست: و ان جنحوا للسلم فاجنح لها. و امید میدارم که هر دو جانب را به یمن آن خلاص پیدا آید و من مجازات آن بر خود واجب گردانم و همه عمر التزام شکر و منّت نمایم.
موش گفت: من چون به تو پیوستم باید که ترحیبی تمام و اجلالی بهسزا رود، تا قاصدان من بهمشاهده آن بر لطف حال مصافات و استحکام عقد موالات واقف شوند و خایب و خاسر بازگردند، و من با فراغت و مسرت بندهای تو ببرم. گفت: چنین کنم.
آنگه موش پیشتر آمد. گربه او را گرم بپرسید، و راسو و بوم هر دو نومید برفتند، و موش به آهستگی بندها بریدن گرفت. گربه استبطایی کرد و گفت: زود ملول شدی، و اعتقاد من در کرم عهد تو به خلاف این بود، چون بر حاجت خویش پیروز آمدی مگر نیت بدل کردی و در انجاز وعد مدافعت میاندیشی؟ بدان که قوت عزیمت و ثبات رای هرکس در هنگام نکبت توان آزمود، زیرا که حوادث زمانه بوته وفا و محک مردان است.
آتش کند هرآینه صافی عیار زر
این مماطلت به اخلاق کریمان لایق نیست و با عادات بزرگان مناسبتی ندارد، و منافع مودت و فواید حریت من هرچه عاجل تر بیافتی و طمع دشمنان غالب از ذات تو منقطع گشت، و حالی به مروت آن لایق تر که مکافات آن لازم شمردی و زودتر بندهای من ببری و سوالف وحشت را فروگذاری، که این موافقت که میان ما تازه گشت سوابق مناقشت را،بحمدالله ومنه، برداشت؛ و فضیلت وفاداری و شرف حق گزاری بر خرد و رای تو پوشیده نماند، و وصمت غدر و منقصت مکر سمیتی کریه است و خدشهای زشت، کریم جمال مناقب و آینه محاسن خویش بدان ناقص و معیوب نگرداند. وهرکهرا به حریت میلی است ظاهر و باطن با دوستان پس از معاهدت برابر دارد. و نیز اگر خواهی که کعبتین کژ در میان آری هم برآن اطلاع افتد و معایب آن بر هرکس مستور نماند.
و هرکجا کرمی شامل و مروتی شایع است طبع اهمال حقوق نفور باشد و همت برگزارد مواجب آن مقصور. و مرد خوب سیرت نیکو سریرت به یک تودد قدم در میدان مخالصت نهد و بنای دوستی و مصادقت را به اوج کیوان رساند، و نهال مردمی و مروت را پیراسته و سیراب گرداند، و اگر در ضمیر سابقه وحشتی و خشونتی بیند سبک محو کند و آن را غنیمت بزرگ و تجارتی مربح شمرد، خاصه که وثیقتی در میان آمده باشد و به سوگندان مغلظه موکد گشته.
و بباید شناخت که عقوبت غادران زود نازل گردد، و سوگند دروغ قواعد عمر و اساس زندگانی زود با خلل کند، و زبان نبوت بدین دقیقه اشارت کند که:الیمین الغعموس تدع الدیار بلافع. و آن کس که بتواضع و تضرع مقدمات آزار فرو نتواند گذاشت و در عفو و تجاوز پیشدستی و مبادرت نتواند نمود از پیرایه نیکونامی عاطل گردد و در پیش مردان سرافگنده ماند.
یاری که ببندگیت اقرار دهد
با او تو چنین کنی ! دلت بار دهد؟
موش گفت: هرکس که در وفای تو سوگند بشکند پشت و دلش به زخم حوادث زمانه شکسته باد. و بدان که دوستان دو نوع اند: اول آنکه به صدق رغبت و طول دل به موالات گرایند؛ و دوم آنکه از روی اضطرار صحبتی نمایند. و هر دو جنس از التماس منافع و احتمال مضار غافل نتوانند بود؛ اما آنکه بی مخافت بدواعی صفای عقیدت افتتاحی کند بر وی در همه احوال اعتماد باشد و به همه وقت ازو ایمن توان زیست، و هر انبساط که نموده آید از خرد دور نیفتد، و آنکه به ضرورت در پناه دوستی کسی درآید حالات میان ایشان متفاوت رود: گاه آمیختگی و مباسطت، و گاه دامن درچیدن و محانبت، و همیشه زیرک بعضی از حاجات چنین کس را در صورت تعذر فرا مینماید. آنگاه آن را به آهستگی به تیسیر میرساند، و در اثنای آن خویشتن نگاه میدارد، که صیانت نفس در همه احوال فرض است، تا هم به منقبت مروت مذکور گردد و هم به رتبت رای و رویت مشهور شود.
و کلی مواصلات عالمیان جز برای عاجل نفع ممکن نباشد. و من بدانچه قبول کردهام قیام مینمایم و در صیانت ذات مبالغت جایز میشمرم. چه مخافت من از تو زیادت از آنست که از آن طایفه که به اهتمام تو از قصد ایشان ایمن گشتم و قبول صلح تو برای رد حمله ایشان فرض گشت، و مجاملتی که از جهت تو در میان آمد هم برای مصلحت وقت و دفع مضرت حالی بود، که هر کاری را حیلتی است. و هرکه صلاح آن ساعته را فروگذاشت چگونه توان گفت او را در عواقب کارها نظری است؟ و من تمامی بندهای تو میبرم و هنگام فرصت آن نگاه میدارم، و یک عقده را برای گرو جان خود گوش میدارم تا بهوقتی برم که ترا از قصد من فریضهتر کاری باشد و بدان نپردازی که به من رنجی رسانی.
و هم بر این جمله که تحریر افتاد موش بندها ببرید و یکی که عمده بود بگذاشت، و آن شب ببودند. چندان که سیمرغ سحرگاه در افق مشرقی پروازی کرد و بال نورگستر خود را بر اطراف عالم پوشانید صیاد از دور پدید آمد. موش گفت: وقت آنست که باقی ضمان خود به ادا رسانم؛ و آن عقده ببرید. و گربه به هلاک چنان متیقن بود و بدگمانی و دهشت چنان مستولی بود که از موشش یاد نیامد، پایکشان بر سر درخت رفت، و موش در سوراخ خزید، و صیاد پای دام گسسته و نومید و خایب بازگشت.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: درختی در شهری بود و نزدیک آن، گربهای زندگی میکرد. روزی صیادی دام گذاشت و گربه در دام گرفتار شد. موشی که از سوراخ زیر درخت بیرون آمده بود، وقتی گربه را بسته دید، خوشحال شد. اما او نیز خطراتی را احساس کرد، چون راسویی در کمین او بود و بومی نیز از بالای درخت او را تهدید میکرد. موش در تنگنای انتخاب قرار گرفت: بازگشت به سوراخ امن، ماندن در محل خطر یا فرار به سمت گربه.
موش به گربه نزدیک شد و به او پیشنهاد صلح داد، گفت که سلامت گربه به نجات او بستگی دارد. گربه که سخن موش را شنید، به او اعتماد کرد و تصمیم به همکاری گرفت. موش قول داد تا گربه را رها کند، به شرطی که گربه به او کمک کند.
موش به تدریج بندهای گربه را پاره کرد، اما در پی این کار، گربه از او خواست تا به وعدهاش وفا کند و زود بندها را ببرد. در نهایت، موش بندها را برید و به سوراخ خود رفت. در این حین، صیاد نزدیک شد و وقتی متوجه غیبت گربه و لرزش آن شد، ناامیدانه رفت.
این داستان نشان میدهد که همکاری و اعتماد متقابل در شرایط سخت میتواند منجر به نجات و رهایی از خطرات باشد.
هوش مصنوعی: در یک شهر درختی وجود داشت و زیر آن درخت، سوراخی متعلق به موش بود و نزدیک آن هم یک گربه خانه داشت. صیادان زیادی به آنجا میآمدند. روزی یکی از صیادان دامش را گذاشت و گربه در دام گرفتار شد و نتوانست فرار کند. موش، برای پیدا کردن غذا از سوراخش بیرون آمد. با احتیاط به اطراف نگاه میکرد تا خطری او را تهدید نکند، که ناگهان گربه را دید و شاد شد چون او را در دام گیر کرده دید. اما بلافاصله متوجه شد که یک راسو از پشت او را زیر نظر دارد و بوم (پرنده شکاری) هم به سمت درخت نزدیک میشود. موش ترسید و فکر کرد: اگر به عقب برگردد، راسو به او حمله میکند و اگر در همانجا بماند، بوم به او حمله خواهد کرد و اگر هم به سمت جلو برود، گربه در مسیرش قرار دارد. در دل خود گفت: وضعیتی پر از خطر دارم و انواع بلاها دوروبرم را احاطه کرده، و با وجود این همه خطر، نمیتوانم ترس را در وجودم نادیده بگیرم.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی برای من بهتر از سایه عقل نیست و هیچ کس نمیتواند به اندازه سالار خرد به من کمک کند. فردی با رأی قوی نباید بگذارد که وحشت به او نزدیک شود و احساس ترس و شگفتی را در دلش جای دهد، چراکه مشکلات کسانی که در راه تدبیر و هوش هستند به آن حد نمیرسد که عقل را بپوشاند. آسایش در درون آنها هم جایی ندارد که مستی حاکم شود و تدبیر به فراموشی سپرده شود. باطن آنها مانند عمق دریاست که نمیتوان قعر آن را یافت یا اندازه عمقش را شناخت و هر چه در آن بیفکنی، در آن ناپیدا و در وسعش نمیگنجد و آثار تیرگی در آن نمایان نمیشود. هیچ تدبیر دیگری برای من بهتر از صلحی نیست که مانند گربهای در شرایط سخت باقی میماند و بدون کمک من نمیتواند از آن وضعیت رهایی یابد. ممکن است که سخنان من به گوش عقل برسد و قضاوت عاقلانهای از آن داشته باشد و دریابد که این سخنان خدعه و نفاق نیست و از مکر و فریب دور است. او به امید کمک از این صلح، آن را بپذیرد و هر دو با برکات راستگویی و خوشبختی در اتحاد، نجات یابند.
هوش مصنوعی: گربه به سوی موش رفت و از او حالش را پرسید. موش جواب داد که در وضع سخت و دشواری قرار دارد. او ادامه داد که اگر به راحتی میتوانست دروغ بگوید، هرگز این کار را نمیکرد؛ چون او همیشه راست گفته و هیچوقت دروغی از او شنیده نشده. موش گفت که همیشه خوشحالیش را به خاطر غم دیگران میدانسته و کوشش کرده که کارهایی نکند که به آنها آسیب برساند، اما حالا خود را در همان وضعیت بد میبیند و فکر میکند که نجات او به نجات گربه مربوط است. به همین خاطر به او نزدیک شده است. موش تصریح کرد که واقعاً راست میگوید و به او خیانت نمیکند. او اشاره کرد که دو دشمن او، یکی در زیر زمین و دیگری در بالای درخت، به او نزدیکاند و از نزدیک شدن موش به گربه ناامید شدهاند؛ بنابراین وقتی موش به گربه نزدیک میشود، طمع آن دو دشمن از او قطع میشود.
هوش مصنوعی: دیدن تو آرامشدهنده روحهاست و ماندگاری تو باعث سلامت جسمها میشود.
هوش مصنوعی: اکنون مرا از هر نوع خطر و ناامنی دور کن و به من قوت قلب ده تا به تو نزدیک شوم و هدفم به تحقق بپیوندد. من میخواهم که تمام وابستگیهایم را قطع کنم و به آرامش دست یابم. این صحبت را به خاطر بسپار و بر خوبیها و پاکدامنی من اعتماد کن. هیچ کس نمیتواند از به دست آوردن خوبیها و سعادتها محرومتر از دو دسته باشد: اول، کسی که به هیچ کس اعتماد نکند و به سخنان خردمندان اطمینان نکند و دوم، کسی که دیگران از قبول صحبتها و شهادتهای او اجتناب کنند و در پاسخ به او، خردمندان هیچ جوابی نداشته باشند. من به وعدهام وفا میکنم و سخن میزنم.
هوش مصنوعی: اگر با تو یکی شوم و به عمق عشق تو در آیم، دیگران را از دل کنار میزنم و فقط تو را در دل جای میدهم.
هوش مصنوعی: لطفاً این لطف را بپذیر و در این کار تعلل نکن، زیرا افراد عاقل در مسائل مهم نباید توقف کنند و در کارها تردید ایجاد نمایند. دل خود را به ماندن من خوش کن، زیرا من از زندگی تو خوشحال هستم. رستگاری هر یک از ما به ادامه حیات دیگری وابسته است، درست مانند اینکه کشتی به کمک کشتیبان به ساحل میرسد و کشتیبان با تلاش خود کشتی را از خطر نجات میدهد. صداقت من به واسطهٔ آزمایش مشخص خواهد شد و وقتی حقیقت روشن شود، درمییابی که سخنان من از عمل من کمتر است و عمل من بر کلامم ارجحیت دارد.
هوش مصنوعی: گربه وقتی صحبتهای موش را شنید و زیبایی حقیقت را در آن مشاهده کرد، خوشحال شد و گفت: "سخن تو راست و درست است و من این توافق را قبول میکنم، زیرا فرمان خداوند بر این اساس است که اگر آنها به صلح گرایش پیدا کنند، تو هم باید به آن گرایش پیدا کنی." او امیدوار بود که این توافق برای هر دو طرف باعث نجات و رهایی شود و برای خودش این موضوع را به عنوان یک وظیفه تلقی کرد و تصمیم گرفت در طول زندگیاش شاکر و سپاسگزار باشد.
هوش مصنوعی: موش گفت: من چون به تو پیوستهام، باید احترامی شایسته و بزرگ برای من برپا شود تا فرستادگان من با دیدن این احترام متوجه وضعیت خوب و پیوند محکمی که داریم بشوند و ناامید و برگشته نشوند، و من با آرامش و خوشحالی روابطام را ادامه دهم. او پاسخ داد: همین کار را خواهم کرد.
هوش مصنوعی: موش جلوتر آمد. گربه از او با محبت پرس و جو کرد و راسو و جغد ناامیدانه رفتند. موش به آرامی تصمیم گرفت بندهایش را ببُرد. گربه به این موضوع شک کرد و گفت: «زود ناامید شدی! من فکر میکردم که وفاداری تو به این زودیها تغییر نمیکند. حالا که به خواستهات رسیدی، آیا نظر خود را عوض کردهای و به تصمیم خود در مورد وفای به وعدهها فکر میکنی؟ بدان که اراده و ثبات نظر هر فرد زمانی که با سختیها مواجه میشود به خوبی آزمایش میشود، زیرا حوادث زندگی آزمایشکننده صداقت و شخصیت افراد هستند.»
هوش مصنوعی: آتش در حقیقت میتواند نشاندهندهٔ آزمایش و سختیهایی باشد که طلا را خالص میکند.
هوش مصنوعی: این تأخیر به ادب و بزرگی افرادی که لایق هستند، مناسب نیست و با رفتارهای اشرافی همخوانی ندارد. منافع دوستی و مزایای آزادی باید هرچه زودتر به دست آید و امید دشمنان از ذات تو قطع شود. حالا جای این است که این رفتار صحیحتر باشد که پاداش آن را لازم بشماری و زودتر به آزادی من کمک کنی و ترس و وحشت را کنار بگذاری. این توافق جدید بین ما، به یاری خدا، مشکلات گذشته را برطرف کرده است. ارزش وفاداری و حقگویی بر خرد و اندیشه تو پوشیده نیست. خیانت و ناپاکی عیب بزرگی است که موجب لکهدار شدن کرامت و زیبایی ویژگیهای شخصیاش میشود. هر کسی که به آزادی تمایل دارد، در باطن و ظاهر با دوستانش بعد از توافق برابر است. همچنین اگر بخواهی نقصی در بینتان ایجاد شود، این عیبها بهزودی برای همه آشکار خواهد شد و دیگران هم از آن آگاه خواهند شد.
هوش مصنوعی: هر جا که کرامت و مروت حاکم باشد، طبع انسان به بیتوجهی نسبت به حقوق دیگران متمایل میشود و همت او معطوف به کسب درآمد میگردد. اما فرد نیک سرشت با نیت خوب و قدمی محکم در عرصه دوستی و رفاقت وارد میشود و این روابط را به درجات بالایی میبرد. او نهال محبت و مروت را آراسته و آبیاری میکند و اگر در دل خود احساس وحشتی یا خشونتی داشته باشد، باید آن را کمرنگ تر کند و آن را فرصتی بزرگ و تجارتی سودآور در نظر بگیرد. بهخصوص زمانی که مستنداتی در دسترس باشد و با سوگندهایی محکم تأکید شده باشد.
هوش مصنوعی: باید دانست که عذاب خیانتکاران به سرعت فرود میآید و سوگندهای دروغ زندگی و اصول آن را به خطر میاندازد. زبان نبوت به این موضوع اشاره دارد که سوگندهای دروغین باعث میشود خانهها و خانوادهها بدون حفاظت و امنیت بمانند. کسی که نتواند با تواضع و ناله از آزار دیگران جلوگیری کند و در بخشش و گذشت پیشقدم نشود، از زیباییهای نیکنامی محروم خواهد ماند و در برابر مردان بزرگ شرمنده خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر یاری وجود داشته باشد که به محدودیتها و نقاط ضعف تو اعتراف کند، آیا باید با او به شیوهای عمل کنی که دل او را به درد بیاوری؟
هوش مصنوعی: موش گفت: هر کس که در وفای تو قسم بخورد و به آن وفا نکند، دلش از آسیبهای زمان جریحهدار شود. بدان که دوستان به دو دسته تقسیم میشوند: گروه اول کسانی هستند که با صداقت و علاقه واقعی به دوستی میپردازند و گروه دوم افرادی هستند که به خاطر ضرورت با تو صحبت میکنند. هر دو گروه نتوانند از خواستهها و احتمال آسیبها غافل باشند؛ اما آن کسی که بدون ترس از انگیزههای پنهانی به صداقت روی آورد، در همه موقعیتها قابل اعتماد است و همیشه میتوان با او احساس امنیت کرد. هر شادیای که ابراز کند، از خرد دور نمیافتد. اما فردی که به ناچار به دوستی کسی پناه میآورد، شرایطش متفاوت خواهد بود: گاهی در کنار هم شاد و راحتاند و گاهی در حال دوری و بیاعتمادی. او همیشه باید در فکر نیازهای خود باشد و آنها را به آرامی حل کند. همچنین باید از خود محافظت کند، زیرا حفظ نفس در همه حالات ضروری است تا هم به خاطر مروت معروف شود و هم به خاطر خرد و ظاهرش شناخته گردد.
هوش مصنوعی: تمامی ارتباطات جهانی تنها به خاطر نفع فوری امکانپذیر است. من به آنچه که پذیرفتهام عمل میکنم و در حفاظت از خود زیادهروی میکنم. ترس من از تو بیشتر از این است که از آن گروه که به دلیل تو به آنها اطمینان پیدا کردهام و پذیرش صلح تو برای جلوگیری از حمله آنها واجب شد، و نزدیکیای که به خاطر تو به وجود آمد، تنها برای مصلحت زمان و دفع ضرر بوده است. هر کاری راهی دارد و اگر کسی مصلحت زمان را نادیده بگیرد، چگونه میتوان گفت که او به عواقب کارها توجه دارد؟ من تمامی وابستگیهایت را قطع میکنم و در زمان مناسب به آنها توجه میکنم و یک گره را برای حفظ جان خود نگه میدارم تا زمانی که تو از نقشه من دغدغهمندتر باشی و متوجه نشوی که به من آسیب میزند.
هوش مصنوعی: روزی که موش، مشکل خود را حل کرد و یکی از بندهای آن را جدا کرد، شب را به آرامی سپری کردند. زمانی که سیمرغ در سپیده دم از افق شرقی پرواز کرد و بالهای درخشانش اطراف جهان را پوشاند، صیاد از دور خود را نشان داد. موش گفت: «حال زمان آن است که باقی تعهداتم را انجام دهم» و آن بند را هم جدا کرد. گربه به مرگ خود کاملاً اطمینان پیدا کرده بود و چنان تحت تأثیر بدگمانی و ترس بود که از یاد موش غافل ماند و به آرامی به سمت درخت حرکت کرد. موش در سوراخ خود پنهان شد و صیاد، دامش را شکسته و ناامید، بازگشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.