بخش ۱۰ - حکایت طبیب حاذقی که چشمش ضعیف شده بود
بشهری از شهرهای عراق طبیبی بود حاذق، و مذکور بیمن معالجت، مشهور بمعرفت دارو و علت، رفق شامل و نصح کامل، مایه بسیار و تجربت فراوان، دستی چون دم مسیح و دمی چون قدم خضر صلی الله علیه. روزگار، چنانکه عادت اوست دربازخواستن مواهب و ربودن نفایس، او را دست بردی نمود تا قوت ذات و نور بصر در تراجع افتاد، و بتدریج چشم جهان بینش بخوابانید. و آن نادان وقح عرصه خالی یافت و دعوی علم طب آغاز نهاد، و ذکر آن در افواه افتاد.
و ملک آن شهر دختری داشت و بذاذر زاده خویش داده بود، و او را در حال نهادن حمل رنجی حادث گشت. طبیب پیر دانا را حاضر آوردند. از کیفیت رنج نیکو بپرسید. چون جواب بشنود و بر علت تمام وقوف یافت بداروی اشارت کرد که آن را زامهران خوانند. گفتند:بباید ساخت. گفت:چشم من ضعیف است، شما بسازید.
در این میان آن مدعی بیامد و گفت: کار منست و ترکیب آن من ندانم. ملک او را پیش خواند و فرمود که در خزانه رود و اخلاط دارو بیرون آرد. در رفت و بی علم و معرفت کاری پیش گرفت. از قضا صره زهر هلاهل بدست او افتاد،آن را بر دیگر اخلاط بیامیخت و بدختر داد. خوردن همان بود و جان شیرین تسلیم کردن. ملک از سوز دختر شربتی از آن دارو بدان نادان داد، بخورد و در حال سرد گشت.
و این مثل بدان آوردم تا بدانید که کار بجهالت و عمل بشبهت عاقبت وخیم دارد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در یک شهر از عراق، طبیبی حاذق و مشهور به دانش خود در طبابت وجود داشت. او در درمان بیماران بسیار مهارت داشت، اما به تدریج به دلیل ضعف چشمش، از کارش فاصله گرفت. در این حین، یک مرد نادان ادعای علم پزشکی کرد و نامش در شهر معروف شد.
ملک آن شهر دختری داشت که در حال زایمان دچار مشکل شد و طبیب پیر را فراخواندند. او دارویی به نام زامهران تجویز کرد، اما چون بیناییاش ضعیف بود، نتوانست آن را تهیه کند. فرد مدعی که فرصت را غنیمت شمرده بود، به دربار رفت و بدون دانش کافی شروع به کار کرد. او به طور تصادفی زهر را با دیگر داروها ترکیب کرد و به دختر داد. دختر در اثر خوردن این دارو جان خود را از دست داد.
این داستان بیانگر این است که کار بدون علم و احتیاط میتواند به عواقب وخیمی منجر شود.
هوش مصنوعی: در یکی از شهرهای عراق، پزشکی ماهر و زبده زندگی میکرد که به خاطر درمانهایش معروف بود. او در تشخیص دارو و علت بیماریها مهارت ویژهای داشت و به خاطر مهربانی و راهنماییهایش مورد احترام بود. این پزشک، تجربیات زیادی در زمینه پزشکی داشت و تواناییهایش همچون معجزاتی بود. اما روزگار به او وفا نکرد و او به تدریج قدرت بینایی و سلامت خود را از دست داد. ناگهان فردی نادان از این فرصت استفاده کرد و ادعای دانش در علم پزشکی کرد، که این ادعا در بین مردم پخش شد.
هوش مصنوعی: حاکم آن شهر دختری داشت که به فرزند یکی از بزرگان خانواده خود داده بود. در زمان بارداری او، دچار درد و رنجی شد. برای کمک، پزشک پیر و دانایی را فراخواندند. او پس از پرسیدن درباره نوع درد، همه چیز را متوجه شد و دارویی را معرفی کرد که نامش زامهران بود. او گفت: «باید آن دارو تهیه شود.» سپس افزود: «چشم من ضعیف است، شما آن دارو را بسازید.»
هوش مصنوعی: در این میان، شخصی ادعا کرد که کارش در این زمینه است، اما خود نمیدانست چگونه ترکیب کند. پادشاه او را فراخواند و دستور داد تا به خزانه برود و مخلوطهای دارویی را بیرون بیاورد. او بدون دانش و آگاهی کاری را آغاز کرد و به طور اتفاقی زهر مرگباری به دستش افتاد. او این زهر را با سایر مواد مخلوط کرد و به دختر پادشاه داد. به محض اینکه دختر آن را خورد، جانش را از دست داد. پادشاه از روی دلسوزی، شربتی از آن دارو به آن فرد نادان داد تا بنوشد و به سرعت حالش بد شد و سرد شد.
هوش مصنوعی: این مثال را ارائه کردم تا بفهمید که انجام کارها به خاطر نادانی و تقلید از دیگران ممکن است عواقب بدی داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.