شب تیره در بیشه راندند اسپ
خروشان بکردار آذرگشسب
هوا سرد بود از دم زمهریر
فرود آمد آنگه یل شیرگیر
بسی هیمه کردند از بیشه جمع
دل خویش کردند ز اندیشه جمع
همانگاه آتش برافروختند
همه چشم دانش فرو دوختند
بیامد بناگه یکی مرد پیر
به نزدیک آن پهلوان دلیر
بزاری همی گفت کای پهلوان
یکی مرد پیرم بدل ناتوان
یکی پور بودم جوان و ملول
ربودش ز من اندرین شهر غول
کنون هستم اندر پناه شما
نمایم در این بیشه راه شما
نمایند این بیشه ایدر به پای
که نبود در این بیشه آرام جای
که هستم بسی دل از اینجا ملول
که هست این همه بیشه مأوای غول
سپهدار گفتا به جمهور شاه
کزیدر بیا تا بگیریم راه
بدو گفت جمهور کای سرفراز
خرد را بکن چشم دانش فراز
همانا که غولست این ناسزا
که زینگونه آمد به نزدیک ما
ورا گر توانی بیاور بدست
وگرنه بما غول آرد شکست
جهان جوی برداشت از سفره نان
بدان غول گفتا بیا و ستان
بشد پیش تا نان ستاند از اوی
گرفتش سر و دست آن جنگجوی
ببست آن زمانش جهان جوی دست
به پایش نگه کرد آن شیر مست
چه خر بود پایش پر از موی و سم
چه خر داشت سم و چه خر داشت دم
سرش خواست از تن ببرد روان
یکی نعره زد غول تیره روان
ز هر سوی او غول آمد هزار
چه دید آن چنان گرد خنجرگزار
ز غولان فرو ماند اندر عجب
ز بس غول دید اندر آن تیره شب
همه نره غولان بالا بلند
که برقد ایشان نبودی کمند
سراسر تنان شان پر از موی بود
همه بیشه زیشان پر از بوی بود
برون آمد از بیشه پانصد هزار
بدینگونه غولان با گیر و دار
ستادند در گرد ایشان همه
مر آن نره غولان خروشان همه
مرآن غول کآن شیر نر بسته بود
بدان بستگی جان او خسته بود
قضا را که آن شاه غولان بدی
که از بهر او غول نالان بدی
سپهدار را گفت آن نره غول
کازین لشکر من نباشی ملول
منم شاه غولان درین بیشه در
رها کن مرا ای یل نامور
که تا این سپه را برم از برت
کسی کشته ناید از این لشکرت
سپهدار گفتا که از رای خویش
مبادا بگردی بد آری به پیش
بگفتا به خورشید تابان قسم
که ازکین نیارم برت با دودم
سپهدار گفتا به یزدان پاک
کاز کین نسازم ترا من هلاک
سپهدار چون نام یزدان ببرد
فروغ از دل نره غولان ببرد
دراندیشه آن نره غولان شدند
گریزنده از نام یزدان شدند
مرآن غول کش بود در بند پای
بمرد او چه بشنید نام خدای
نبد پا که بگریزد از بند گرد
ز بیم یل نام یزدان بمرد
چنین تا سر از پرده برداشت شید
نیامد ز غولان دگر خود پدید
سپهبد همی بر(د) نام خدای
خداوند روزی ده و رهنمای
بدانست کز نام یزدان پاک
مر ان نره غولان شد آندم هلاک
بر اتش نهاد و تنش را بسوخت
دگر باره چشم خرد را بدوخت
زبوی بدش باز غولان همه
رسیدند چون نره شیران همه
سپهبد دگر برد نام خدای
دگر باره رفتند غولان ز جای
سپهبد به جمهور گفتا که هین
بسیج سفر کن بزین برنشین
بزین بر نشستند رفتند شاد
ازآن بیشه دلشاد و خرم چه باد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، شب تاریک در جنگل، اسپ خروشان آذرگشسب را به دنبال یل شیردل میرانند. هوا سرد و یخی است و یل به همراه گروهش برای جمعآوری هیزم و روشن کردن آتش در جنگل تلاش میکنند. در این بین، مردی پیر به نزد آنها میآید و از غولانی صحبت میکند که فرزندش را ربودهاند و از آنها درخواست کمک میکند.
سپهدار (سرلشکر) به بقیه میگوید که باید با غولها مواجه شوند. سپس یکی از جنگجویان برای گرفتن نان به نزد غول میرود و به ناگاه گرفتار میشود. غولها به شکلهای هولناک ظاهر میشوند و تعداد زیادی از آنها در جنگل جمع میشوند.
پس از اینکه سپهدار نام یزدان را میگوید، غولها دچار تردید میشوند و از نام خدای پاک میترسند. در پایان، سپهدار با استفاده از نام خدا، غولها را شکست میدهد و آنها را میسوزاند. سپس او و یارانش با دل شاد از جنگل بیرون میآیند و به سمت مقصدشان میروند. این داستان نشاندهنده قدرت ایمان و نام خدا در مقابل شر است.
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک، اسب تند و پرشور را در جنگل میرانند، همچون آذرگشسب که نمادی از شجاعت و قدرت است.
هوش مصنوعی: هوا بسیار سرد بود و از شدت سرما، یل (شیر یا جنگجو) مانند طوفانی قوی و نیرومند به زمین آمد.
هوش مصنوعی: افراد زیادی تلاش کردند و دلهای خود را از تفکرات مختلف گردآوری کردند.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، آتش روشن کردند و همه به دقت به چشم دانش خیره شدند.
هوش مصنوعی: ناگاه مردی سالخورد به نزد آن پهلوان شجاع آمد.
هوش مصنوعی: بزاری میگفت: ای پهلوان، یک مرد پیر در بدن ناتوانی وجود دارد.
هوش مصنوعی: من جوانی داشتم که دلشکسته و ناامید بودم، اما در این شهر موجودی خطرناک او را از من دزدید.
هوش مصنوعی: اکنون در سایه حمایت شما هستم و در این جنگل از شما راهی را پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: در این جنگل کسی نیست که در آنجا آرامش پیدا کند و نتوان به راحتی در آن قدم زد.
هوش مصنوعی: من از اینجا بسیار دلگیرم، چرا که در این مکان پر از ترس و دلهره، خطر بزرگی lurking است.
هوش مصنوعی: فرمانده گفت به جمعیت شاه: بیایید تا مسیر را پیدا کنیم و حرکت کنیم.
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای بلندمرتبه، دانش خود را بالا ببر و با بینش و خرد خود، به دیگران آگاهی بده.
هوش مصنوعی: قطعاً این سخن زشت مانند یک غول بزرگ است که به ما نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: اگر توانستی او را به دست بیاوری، وگرنه ما را نابود خواهد کرد.
هوش مصنوعی: جهان از منبع زندگی و روزی بهره میبرد، به بزرگ و قدرتمندی که در زندگیاش نقش دارد، میگوید بیا و آنچه را که میخواهی، بگیر.
هوش مصنوعی: مردی به سوی دیگر آمد تا نان بگیرد و از او سر و دست جنگجویی را گرفت.
هوش مصنوعی: در آن زمان که جهان در حال گذر بود، دست و پای شیر پرشوری را که مست و سرخوش بود، نگه داشت.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی نسبت به موجودی صحبت میکند که به ظاهر ویژگیهایی دارد، اما در واقع، این ویژگیها چندان مفهومی ندارند. به این معنا که داشتن پاهای پشمالو و سم و دیگر ویژگیها، لزوماً به معنای مزیت یا برتری نیست و ممکن است صرفاً به جنبه ظاهری مربوط باشد. در نهایت، میتوان گفت که به این مسأله اشاره دارد که برخی ویژگیها در واقعیت اهمیت چندانی ندارند.
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی احساس میکند که موجودی ترسناک و غولآسا به او حمله کرده و با شنیدن صدای بلند آن، ترس و دلهره او افزایش مییابد. او احساس میکند که وجودش در خطر است و ممکن است چیزی از او گرفته شود. این تصاویر به خوبی حس جنگ و مبارزه و ترس عمیق را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: از هر سو، هیولاهایی به سمت او آمدند. او چه دید که در میان این گرد و غبار، مانند خنجر کشیده ای ایستاده بود؟
هوش مصنوعی: ز شگفتی غولها در آن شب تاریک، حیرتزده مانده است، زیرا که آنقدر غول دیده که عقلش را از دست داده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همهی نره غولها و موجودات بزرگ و قوی در دنیا وجود دارند، اما هیچکدام از آنها نتوانستهاند به مقام و مرتبهی کسانی که بر آنها تسلط دارند برسند. در واقع، اشاره به این دارد که ممکن است خیلیها بزرگ و قدرتمند به نظر بیایند، اما کسی هست که بر آنها سلطه دارد.
هوش مصنوعی: تمام بدن آنها پر از مو بود و همه جنگل آنها پر از عطر و بوی خوش بود.
هوش مصنوعی: از جنگل پانصد هزار غول به این صورت بیرون آمدند و در حالتی گیرا و آشفته قرار دارند.
هوش مصنوعی: همه در اطراف آن شخص بزرگ و قوی ایستادهاند، همچون غولهای سرسخت و پرنشاط که به شدت برافراشتهاند.
هوش مصنوعی: این غول را به تصویر بکش که آن شیر نر به او وابسته است و جان او به خاطر این وابستگی رنج میبرد.
هوش مصنوعی: سرنوشت همچون شاهی است که بر سر غولها فرمانروایی میکند و به خاطر او، غولها به شکایت و ناله درآمدهاند.
هوش مصنوعی: غول نر به سپهدار گفت: اگر تو در لشکر من نباشی، بسیار ناخوشحال میشوم.
هوش مصنوعی: من در این جنگل پادشاه غولها هستم، ای قهرمان معروف! مرا آزاد کن.
هوش مصنوعی: تا زمانی که این سپاه را از کنار تو بردارم، هیچکس از این لشکر کشته نخواهد شد.
هوش مصنوعی: فرمانده گفت: نباید از تصمیم خود منحرف شوی، که این کار به ضررت خواهد بود.
هوش مصنوعی: گفت به خورشید درخشان قسم که هیچ کینهای از تو در دل ندارم و با غم و اندوه خودم را نمیسوزانم.
هوش مصنوعی: فرمانده به خداوند مهربان گفت که من هرگز به خاطر انتقام، تو را مورد آزار قرار نمیدهم.
هوش مصنوعی: زمانی که فرمانده، نام خدا را به زبان آورد، نور و روشنی از دل غولهای نر از بین خواهد رفت.
هوش مصنوعی: در فکر آن غولهای نیرومند، از نام خدا فرار کردند.
هوش مصنوعی: شخصی قوی و شجاع در جنگ با غولها بود، اما در آخرین لحظات زندگیاش، به نام خداوند توجه کرد و به آن پناه برد.
هوش مصنوعی: اگر پا از بند رهایی یابد، از ترس یل، نام خداوند بر او نخواهد مرد.
هوش مصنوعی: وقتی آن زیبارو چهرهاش را نمایان کرد، دیگر هیچ موجودی ترسناک و هولناک وجود نداشت.
هوش مصنوعی: فرمانده بزرگ بر نام خدا میاندیشد که او خود روزیدهنده و راهنماست.
هوش مصنوعی: او فهمید که به خاطر نام خداوند پاک، آن نر غولان در آن لحظه نابود شدند.
هوش مصنوعی: او خود را در آتش افکند و به جانش آسیب رساند، بار دیگر چشم بصیرت و فهم خود را عاشقانه به او نزدیک کرد.
هوش مصنوعی: از صدای بد او، تمام غولها به جمع آمدند، همانطور که شیران نر همه گرد هم میآیند.
هوش مصنوعی: سردار دیگر نام خدا را به زبان آورد و به این ترتیب، غولها از آن مکان بهسرعت رفتند.
هوش مصنوعی: سپهبد به جمعیت گفت که هر چه زودتر آماده سفر شوید و سوار بر اسبهایتان شوید.
هوش مصنوعی: بزها بر روی تپه نشسته بودند و خوشحال از آن جنگل تازه و شاداب به سمت دیگر رفتند. چه خوشحالی خوشهوا و خوشخبر!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.