چه از کوه بنمود رخسار مهر
فرانک چنین گفت کای خوب چهر
یک امروز دارم هوای شکار
تو نیز ای نکو رخ کنون شو سوار
که از سبزه دشتست زنگار پوش
به جوش است دشت از طیور و وحوش
نشستند برباره گور سم
برآمد دم ناله گاو دم
چه شیران به نخجیر درتاختند
به نخجیر چون شیر در تاختند
به گوران صحرا نمودند شور
چنان چون که کرد از ره گور گور
شد ازبیم چنگال شاهین چه گاو
در آن دشت نخجیر در گوش و گاو
ز یوزان چنان شد در و دشت تنگ
که کرد از ره رنگ چنگ پلنگ
گوزنان و شیران ستوه آمدند
سراسر میان گروه آمدند
ز تازی چنان دشت در جوش شد
که در بینی شیر خرگوش شد
شد از با شه و جزع و شاهین و باز
در فتنه بر روی دراج باز
چنان اندر آن دشت به نخجیر ریخت
که از بیم باران ملخ زیر ریخت
ز بس کشته شیر افتاد پست
کمر گاو زیر زمین را شکست
فرانک چه دید آن برافراخت تیغ
خروشان و جوشان به کردار میغ
علم کرد چون شیر شمشیر را
پس افکند آن دشت نخجیر را
کمندش گلو گیر نخجیر شد
گریزان ز شمشیر او شیر شد
دلارام هم نیز نخجیر کرد
برآورد شمشیرش از شیر کرد
بدینگونه نخجیر بد تا سپهر
نگون کرد طاس زراندود مهر
از آن دشت نخجیر باز آمدند
ز نخجیر چون شیر باز آمدند
دلارام را بود اندیشه آن
که باشد فرانک ورا میهمان
بریزد به می داروی هوش بر
درآرد به بندش در آن حیله سر
قضا را یکی از سران سراند
بد آگاه از آن مکر و تزویر و بند
برفت و از آن با فرانک بگفت
ز درهای نا سفتنی را بسفت
فرانک چه ز آن مکر آگاه شد
رخ ارغوانیش چون کاه شد
چه نزدیک شهر آمدند از شکار
دلارام را گفت کای گلعذار
یک امشب بیا سوی ایران من
بباش امشبی شاد مهمان من
دلارام گفتا که ای سیمبر
تو را زیبد این تاج و تخت کمر
یک امشب دگر میزبانم ترا
ز جان چاکر و پاسبانم ترا
فرانک برآشفت کای چاره گر
برآنی که از تو ندارم خبر
بفرمود کاو را به بند آورید
سرش را بخم کمند آورید
دلارام دانست کش کار خام
ز ناپختنی شد در آمد بدام
کشید از کمر خنجر آبدار
بدیشان درآمد چو ابربهار
چه بگرفت شمشیر بران به مشت
سوار سه چار از دلیران بکشت
درآمد به تنگ فرانک دلیر
بیازید سر پنجه چون نره شیر
گرفتش کمر در ربود از سمند
بزد بر زمین دست کردش به بند
فرانک بزد نعره بر سرکشان
که ای نامداران لشکر کشان
بگیرید این شوم کردار را
مر این شوم کردار مکار را
سواران گرفتند گردش فرو
برآید ز میدان کین هاپهو
یلانی که همره دلارام داشت
ز بهر چنین روز خود کام داشت
همه دست بر تیغ و خنجر زدند
برآمد خروش از یلان سرند
دلارام بنواخت شیپور را
چه دید آن چنان فتنه و شور را
چه بر چرخ گردنده آن جوش شد
خبردار از او زنگی زوش شد
برون آمد از کینه که نام دار
ابا نام داران خنجر گزار
نهادند شمشیر در هندیان
برآمد بگردون گردان فغان
چو دیدند شمشیر و زخم درشت
گریزان سوی شهر دادند پشت
فرانک بدست دلارام ماند
بدین حیله آن مرغ در دام ماند
چنان بسته بردش سوی بارگاه
بدو گفت کای به درگ کینه خواه
جهان جوی را در کمند افکنی
به چاره به چاه بلند افکنی
بدان چاره کردیش در چاه بند
بدین چاره من هم گشادم کمند
مکن چاره و چاه در ره مکن
نیوش این ز گوینده مرد کهن
مکن چاره بردار از راه سنگ
که آخر تو را جاست در گور تنگ
نوندی روان شد بشاه سراند
خبر برد از آن بر سپاه سرند
دوره صد هزار از دلیران کار
به سوی سراندیب بستند یار
وز آن رو سراندیبیان را خبر
شد از کار و کردار آن سیمبر
همه شهر بر زن برآمد بجوش
چه از باد دریا برآرد خروش
در شهر بستند و برخاست غو
فلک باز طرحی در انداخت نو
چه زین آگهی یافت یل ارده شیر
بشد شاد و شد سوی گرد دلیر
جهان جوی را کرد برون ز بند
ابا نامداران شاه سرند
تبیره فرو کوفت آن نامدار
که دولت بود یاور شهریار
دلارام چون گشت آگه از آن
که از شهر برخواست بانگ و فغان
ندانست کآن شور و غوغا ز چیست
به شهر اندرون فتنه انگیز کیست
که آمد سواری هم اندر زمان
که به شتاب زی شهر کای کامران
که کرد اردشیر آن یل نامدار
ز زندان برون نامور شهریار
دلارام با نامداران دلیر
بیامد دمان تا بر ارده شیر
گرفتند شهر سراندیب را
جهان جوی رست از دم اژدها
نشاندند بر تخت ارژنگ را
به بستند در فتنه و جنگ را
چه ارژنگ برتخت مهراج شد
فروزنده زوباره و تاج شد
بیاراست ایوان هیتال را
طلب کرد بانوی توپال را
جهان جوی شمشیر زن شهریار
بدو گفت کای بانوی گلعذار
بده دختر خود به یل ارده شیر
کازو بود خواهد ازین بس سویر
ازین پس سراندیب را شاه اوست
چو از جان به ارژنگ شاه است دوست
بدادند مه را به یل ارده شیر
بدادش شه ارژنگ تاج و سریر
سراندیب را گشت والی به گنج
بدو گنج ماند و به هیتال رنج
چنین است رسم سپهر بلند
که گاهی کند شاد و گاهی نژند
یکی را به پست از بلندی کند
بدل برش داغ نژندی کند
یکی را ز پستی به بالا برد
سرش را بر این چرخ والا برد
دو هفته بدین کار بودند شاد
سیم هفته چون شد گه بامداد
دلارام را گفت آن نامدار
که آن بندی حیله گر را بیار
بیاورد او را به نزدیک شیر
از آزرم یل سرفکنده بزیر
سپهبد بدو گفت ای چاره گر
از آزرم افکنده ای بیش سر
چه دیدی ز من بد که بد ساختی
چنین رسم بد اندر انداختی
کنون آنچه کردی به بینی سزا
که جستن بدی را بود بد بها
فرانک بدو گفت کای نامدار
مشو تند و دانش مکن در کنار
پدر مر مرا شاه هیتال بود
که با تیغ و خفتان و کوپال بود
اگر بی گنه گرد بهزاد کشت
به بیداد آن شاه با داد کشت
نبیره جهان جوی مهراج بود
فروزنده زو گوهر و تاج بود
بدست یکی بی بها شد بباد
مرا سرازین شد پر از کین و داد
دگر آنکه رفتی و یار دگر
گرفتی و وز من بریدی نظر
گرفتم بدین کینه ارژنگ را
دگر نامور گر باهنگ را
ولی بود خاطر مرا سوی تو
که در بند کردم دو بازوی تو
وگرنه سرت می بریدم ز تن
تنت کردمی کام شیران کفن
کنونم چنین بسته پیش تو خوار
گنه کار و شرمنده و خوار زار
اگر می کشی می کشم رای تو
سراینک نهاد است درپای تو
سپهبد چه بشنید سرگرد زیر
بدو هیچ پاسخ نداد آن دلیر
بدانست کش درد بود از پدر
وگرنه بکردی چنین شور و شر
چنین گفت با وی یل نامدار
سر از کین تهی کردم و گیر و دار
سپارم به تو خونی باب تو
کازو تیره گشته چنین آب تو
شبستان ارژنگ را در خوری
که حوری لقائی و مه پیکری
و دیگر که ارژنگ شه خویش تست
زیک کان گهرتان بود خود درست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به توصیف یک شکار میپردازد که در آن خانم فرانک و دلاوران قصد دارند به دنبال شکار بروند. در دشتها و کوهها هیجان شکار وجود دارد و انواع حیوانات وحشی در حال فرار هستند. در این میان، دلاوری به نام "فرانک" با هنرنمایی خود در میدان نبرد و شکار، درگیر ماجراهایی میشود. او با دلاوری فراوان زیر فشار و خطر، به دیگران میگوید تا مکر و دسیسهها را دور کنند. در نهایت، با توطئههایی که پیش میآید، فرانک به دام میافتد و ماجرای کشمکش بین دلاوران و دشمنان به وجود میآید. دلاوری به نام "اردشیر" نیز به میدان میآید و به پیروزی میرسد، در حالی که در پایان داستان، فراز و نشیبهای زندگی و تغییرات قدرت نمایان میشود. در نهایت، قدرت و قهرمانی در میان شخصیتها مشهود است و به نوعی براثر دسیسهها و رفتارهای غیرمنصفانه، سرنوشتهای مختلفی رقم میخورد.
هوش مصنوعی: دستوری از کوه، چهرهاش را زیبا و درخشان میسازد. او به کسانی که خوش چهره هستند، گویی میگوید که درخشش و زیبایی از آنِ شماست.
هوش مصنوعی: امروز یک حس خاصی دارم و به دنبال تو هستم، ای چهره زیبا، حالا بیایید و به جمع ما بپیوندید.
هوش مصنوعی: دشت از سبزهها پوشیده شده و پر از جنب و جوش است و بسیاری از پرندگان و جانوران در آنجا در حال فعالیت و زندگی هستند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به نشانهگذاری و تأمل بر روی مرگ و دنیای پس از آن اشاره شده است. گویی افرادی در کنار گور نشستهاند و صدای نالهای شبیه به صدای گاو به گوش میرسد، که میتواند نمودار رنج و اندوه ناشی از مرگ و جدایی باشد. حس دلتنگی و اندیشه درباره زندگی و از دست رفتنها به طور غیرمستقیم در این تصویر گنجانده شده است.
هوش مصنوعی: شیران با شجاعت و قدرت به شکارگاه هجوم آوردند؛ گویی در جستجوی طعمهای هستند و با سرعت در آنجا حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: در صحرا به مردمان مرده خبری دادند که مانند صدایی که از درون گور به گوش میرسد، شور و شوقی ایجاد کردند.
هوش مصنوعی: گاو از ترس چنگال شاهین، در دشت وحشت کرده و در حالی که گوشش تیز است، به گوشهای خیره شده است.
هوش مصنوعی: از یوزها، دشت و درخت به قدری تنگ و باریک شد که رنگ پلنگ به وسیله چنگ آنها تغییر کرد.
هوش مصنوعی: گرازها و شیرها از دست یکدیگر خسته شده و به طور کلی به جمعی پیوستهاند.
هوش مصنوعی: چنان شور و هیجانی در دشت برپا شده بود که به نظر میرسید حتی شیر به خرگوش تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: در اثر غم و ناراحتی، در هیاهو و اضطراب، پرندگان مثل شاهین و باز در حال پرواز و تلاطم به سر میبرند و در این شرایط بر روی دراج (پرندهای دیگر) مینشینند.
هوش مصنوعی: در دشت به قدری باران آمد که آب جمع شد و ملخها به خاطر ترس از باران در زیر زمین پناه گرفتند.
هوش مصنوعی: به خاطر بیحسابی و تلفات زیاد، قدرت شیر (نماد قدرت و شجاعت) کاهش یافته و در نتیجه، وضعیت گاو (نماد ضعیفترها) به قدری بهبود یافته که توانسته زمین را بشکند.
هوش مصنوعی: فرانک چه چیزی دید که شمشیرش را با قدرت و هیجان بالا برد، مانند ابرهای طوفانی که در آسمان به حرکت درمیآیند؟
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی چون شیر قوی و با صلابت است که شمشیر را به کنار میزند و بر دشت شکار غلبه میکند.
هوش مصنوعی: کمند او به قدری محکم شد که شکار از آن گرفتار گشت و از تیغ او فرار کرد و به شیر تبدیل شد.
هوش مصنوعی: دلبر نیز به شکار پرداخته و شمشیرش را از غلاف خارج کرد.
هوش مصنوعی: به این ترتیب، شکارچی بد باعث شد که آسمان دگرگون شود و سرنوشتش با تقدیر ناگواری رقم خورد.
هوش مصنوعی: از آن دشت شکار به خانه برگشتند، مانند شیرانی که از شکار موفق و پیروز به وطن باز میگردند.
هوش مصنوعی: دلبر (دلارام) به این فکر است که آیا فرانک (شخصی) مهمان او خواهد بود یا نه.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان مفهوم این میپردازد که اگر کسی در میخانه به داروی هوش بنوشد، میتواند با فریب و نیرنگ، دیگران را به دام خود بیندازد و کمکم بر آنها چیره شود. به نوعی اشاره دارد به قدرت وسوسه و فریبندگی که میتواند ذهن فرد را تحت تأثیر قرار دهد و او را به بازی بگیرد.
هوش مصنوعی: یکی از سران قضا، که به خوبی از حقهها و فریبها و دامگذاریها خبر داشت، به این موضوع واقف شد.
هوش مصنوعی: رفت و با فرشتگان گفت که درهای غیرقابل نفوذ را بسته است.
هوش مصنوعی: فرانک از فریب آگاه شد و رنگ رخسارش مثل کاه کمرنگ شد.
هوش مصنوعی: بسیار به شهر نزدیک شدند و در مورد شکار دلبر زیبا گفتند که ای گلگونه.
هوش مصنوعی: امشب بیا و به ایران من بیایید، و این شب را شاد و خوش بگذرانید به عنوان مهمان من.
هوش مصنوعی: دلارام گفت که ای خوشصورت، این تاج و تخت و زینت به تو میآید.
هوش مصنوعی: امشب به یاد تو و به خاطر تو آمادهام و از جان و دل به تو خدمت میکنم و از تو محافظت میکنم.
هوش مصنوعی: فرانک عصبانی شد و به درمانگر گفت: "چرا به من کمک نمیکنی؟ من هیچ خبری از تو ندارم."
هوش مصنوعی: او دستور داد تا او را به بند بکشید و سرش را با کمند (طناب) بپیچید.
هوش مصنوعی: دلارام متوجه شد که کار ناپخته و خام باعث شد که این وضعیت به وجود بیاید و در دام گرفتارش کند.
هوش مصنوعی: او خنجر زیبا و درخشانی را از کمر خود بیرون آورد، که مانند بارش باران در بهار بر آنان فرود آمد.
هوش مصنوعی: سوار با شمشیر تیز و بران خود، سه یا چهار نفر از دلیران را به راحتی در یک رزم از پای درآورد.
هوش مصنوعی: در تنگهی فرانک، دلیران به کارزار درآیند و همچون شیر نر با قدرت و توان به مبارزه بپردازند.
هوش مصنوعی: او شخصی را در آغوش گرفت و بر روی اسبش او را به زمین انداخت و سپس او را به زنجیر کشید.
هوش مصنوعی: فرانک به فرماندهان قوی و شجاع لشکر گفت که ای بزرگ مردان جنگ.
هوش مصنوعی: لطفاً این رفتار بد و ناپسند را کنار بگذارید و از این شخصیت فریبنده دوری کنید.
هوش مصنوعی: سواران در حال حرکت هستند و به زودی از میدان جنگ خارج خواهند شد.
هوش مصنوعی: یالانی که با دلبر خود همسفر بود، برای چنین روزی از زندگی خود لذت میبرد.
هوش مصنوعی: همه با چاقو و شمشیر به هم حمله کردند و صدای اعتراض و خروش از جوانمردان بلند شد.
هوش مصنوعی: دلارام با نواختن شیپور توجه همه را جلب کرد و دید که چه شور و هیجانی در اطراف ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: چگونه در این دنیا تغییرات و تحولات رخ میدهد، در حالی که انسانها از آن بیخبرند و فقط به حیات و روزمرگی خود ادامه میدهند؟
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی را کنار بگذار و به یاد نام بزرگانی باش که نامشان را با افتخار میبرند.
هوش مصنوعی: شمشیر را در دست هندیان نهادند و به آسمان فریاد بلندی برخواست.
هوش مصنوعی: وقتی که شمشیر و زخم عمیق را دیدند، به سوی شهر فرار کردند و پشت به میدان کردند.
هوش مصنوعی: فرانک به دام دلارام افتاد و به خاطر این فریب، آن پرنده گرفتار شد.
هوش مصنوعی: او را به سوی کاخ بزرگ هدایت کردند و به او گفتند: ای کسی که کینهت را دنبال میکنی.
هوش مصنوعی: اگر کسی در جستجوی دنیا باشد و آن را به دام بیندازد، میتواند او را به چاه عمیق نیز بیفکند.
هوش مصنوعی: بدان که تو برای خود راهحلی در چاه انداختی و به همین دلیل من نیز با ترفندی از این موضع خود را خارج کردم.
هوش مصنوعی: راه چارهای را دنبال نکن و در مسیر، دقت کن. این سخن از انسانی با تجربه و با دانش است.
هوش مصنوعی: هرگز به دنبال راه حلی نباش که مشکلساز است، زیرا در نهایت به جایی میرسی که در تنگنا و محدودیت قرار میگیری.
هوش مصنوعی: یک نفر به سوی شاه روانه شد و خبری را از سپاه سرند به او رساند.
هوش مصنوعی: صد هزار دلیر، کارها را به سمت سراندیب آغاز کردند.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، سران دیوان از رفتار و عملکرد آن جوان زیبا باخبر شدند.
هوش مصنوعی: تمام شهر به خاطر زن به جنب و جوش افتاده است، درست مانند صدای طوفان دریا که به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: در شهر شلوغی به پا شد و آسمان دوباره نقشهای جدید طراحی کرد.
هوش مصنوعی: شیر جنگجو با این خبر خوشحال شد و به سمت گردان شجاعان رفت.
هوش مصنوعی: جهان از دست به جویندگان نجات یافت و از بند و زنجیر نامداران و بزرگان رهایی پیدا کرد.
هوش مصنوعی: سلاح قدرتمند و معروفی بر سرزمین افتاد که یاور شاه، حامی دولت و حکمرانی بود.
هوش مصنوعی: دلارام وقتی متوجه شد که صدای ناله و فریاد از شهر بلند شده است، دلتنگ و ناراحت شد.
هوش مصنوعی: نمیدانست که این هیجان و شلوغی از چه چیزی نشأت میگیرد و در شهر، چه کسی باعث این آشفتگی است.
هوش مصنوعی: سوارکاری در زمان رسید که با سرعت و شتاب به شهر خوشبختی میرفت.
هوش مصنوعی: اردشیر، آن مرد بزرگ و نامدار، چه کار بزرگی انجام داد که آن شهریار معروف را از زندان آزاد کرد.
هوش مصنوعی: دل آرام با مردان شجاع و دلیر در این لحظه آمد تا به ارده شیر برسد.
هوش مصنوعی: شهر سراندیب به وسیله یکی از حاکمان یا نیروهای قوی تحت فشار قرار گرفت و جهانیان از خطر عظیم و مرگباری که به نوعی به اژدها تشبیه شده است، نجات پیدا کردند.
هوش مصنوعی: او را بر روی تخت قدرت نشاندند و در میان آشوب و جنگ، او را به تسلط و فرمانروایی رساندند.
هوش مصنوعی: چه حوادثی بر تخت سلطنت روی داد که آن فروزنده و درخشان، دوباره تاج و تخت را به دست آورد.
هوش مصنوعی: مکانی زیبا و مجلل به نام هیتال ساخته شد و بانویی به نام توپال دعوت شد تا در آنجا حضور یابد.
هوش مصنوعی: شاهزاده با لحن احترامآمیزی به بانوی زیبا و گلی گفت که همانند شمشیری در دست یک جنگجو است، زیرا او قدرت و شجاعت را در وجودش دارد.
هوش مصنوعی: دخترت را به شجاع و دلیر بده که او از جانب راست تو آمده و در دل شجاعت و قدرت دارد.
هوش مصنوعی: از این پس، سراندیب (سریلانکا) تحت سلطه شاه است، چون عشق به ارژنگ (دوست) برای او به اندازه جان اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: ماه را به یلِ شجاع و دلیر ارژنگ سپردند و او را با تاج و تخت شاهانه مورد احترام قرار دادند.
هوش مصنوعی: والی سراندیب به دنبال گنجی میگردد، اما در نهایت فقط گنج او در هیتال باقی میماند و او از این جستجو رنج میبرد.
هوش مصنوعی: زندگی همواره تغییر میکند؛ زمانی باعث شادی و زمانی دیگر موجب ناراحتی میشود.
هوش مصنوعی: برخی افراد ممکن است به خاطر موقعیت بالاتر یا بهترشان، دیگران را تحقیر کنند و به آنها آسیب برسانند. در واقع، با نادیده گرفتن ارزشهای دیگران، حس تنفر و دشمنی در دل آنان ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: یک نفر را از وضعیت پایین و نامناسب به اوج درجات و موفقیت رساندند و سر او را به سوی آسمان بلند کردند.
هوش مصنوعی: دو هفته به این کار مشغول بودند و خوشحال. اما وقتی که هفته سوم آغاز شد، صبحگاهی فرارسید.
هوش مصنوعی: دلارام به آن شخصیت مشهور گفت که آن فرد ترفندزن را بیاورد.
هوش مصنوعی: او را به نزد شیر آورد، به خاطر خجالت و شرم از دلاوری و قدرت بزرگمرد.
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: ای درمانده، تو بیش از حد خود را تحت فشار قرار دادهای.
هوش مصنوعی: چه چیزی از من دیدی که باعث شدی چنین رفتار بدی را راه بیندازی؟
هوش مصنوعی: اکنون آنچه انجام دادی را باید ببینی که بدی را جستن، بهای بدی دارد.
هوش مصنوعی: فرانک به او گفت: ای شخص بزرگوار، عجله نکن و در کنارت دانش نداشته باش.
هوش مصنوعی: پدر من شاهی بود که با شمشیر و لباس جنگی و کلاهخود در میدان نبرد حاضر میشد.
هوش مصنوعی: اگر بیدلیل بهزاد را کشتند، آن شاه با ظلم و ستم او را به قتل رساند.
هوش مصنوعی: نسل و فرزند گرانمقدار جهان، فرزند مهراج است و از او نور و زیور و تاج به روشنی زاده شده است.
هوش مصنوعی: در اثر دست یکی که بیارزش بود، مرا به باد داد و دل پر از کینه و شکایت شد.
هوش مصنوعی: تو رفتی و به کسی دیگر محبت ورزیدی و دیگر به من نگاه نمیکنی.
هوش مصنوعی: من با این کینه ارژنگ را به دست آوردم، و حالا دیگر با نام آور و خوش آوازه است.
هوش مصنوعی: من همیشه به یاد تو هستم و این احساس مرا به سوی تو میکشاند؛ مانند کسی که دو بازوی تو را در دستان خود گرفته و در بند کرده باشد.
هوش مصنوعی: اگر نبودید، سر شما را از بدنت جدا میکردم و مانند شیران برایتان کفن میگشودم.
هوش مصنوعی: الان در این وضعیت، با حالت درمانده و شرمنده، نزد تو آمدهام و احساس میکنم که در نظر تو کوچک و بیارزش هستم.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا میکشی، من هم به خاطر تو میمیرم؛ زیرا این عشق و ارتباطی که داریم، در وجود و پای تو است.
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی حرفهای زیر دستش را شنید، هیچ جوابی به آن دلیر نداد.
هوش مصنوعی: اگر درد و رنجی را از پدر به ارث نمیبردی، هرگز چنین شور و شوقی از خود نشان نمیدادی.
هوش مصنوعی: او به آن شخصیت معروف گفت: من از کینه و جنگ و جدال دست کشیدهام.
هوش مصنوعی: من خون پدرم را به تو میسپارم، چرا که آب تو تحت تأثیر اوضاع ناخوشایند و تاریکی قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: میتوان گفت این جمله به زیبایی و جذابیت خاصی اشاره دارد. شبستان ارژنگ به معنای محلی با فضا و شکوه و جلال ویژه است، و وجود حوری و چهرهای دلربا در این مکان آن را به مراتب دلنشینتر میکند. یعنی زیبایی و لطفی در این فضا وجود دارد که محصور کننده و شگفتانگیز است.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که اگر ارژنگ، پادشاه خودت باشد، پس باید خود را از جایی که هستی، درست و شایسته میدانی. به عبارت دیگر، اگر به مقام و موقعیت خود افتخار میکنی، باید از آن به درستی بهره ببری و شایستهاش باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.