گنجور

 
محتشم کاشانی
 

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن

گفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن

گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید

گفت از من بشنو گوش باغیار مکن

گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم

گفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن

گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم

از میان تیغ برآورد که زنهار مکن

گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار

گفت خورد از پی عزت او خوار مکن

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فرزاد در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۷ نوشته:

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن
گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش به اغیار مکن
گفتم از درد دل خویش به جانم ، چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل ، اظهار مکن
گفتم اقرار به عشق تو نمی کردم کاش
گفت اقرار چو کردی دگر انکار مکن
گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان ، تیغ بر آورد که زنهار مکن
گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار
گفت خود را ز پی عزت او خوار مکن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۸ نوشته:

گرامی فرزاد
گفت تا جان شودت، درد دل اظهار مکن
نظر شما چیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.