لب پر سوال بر سر راهی نشستهام
سائل نیم به وعده ماهی نشستهام
زان شمع بس که داشتهام دوش اضطراب
گاهی چو شعله خاسته، گاهی نشستهام
گل میدمد ز دامن و چشمم که روز و شب
با دستهٔ گلی چو گیاهی نشستهام
صیادوار ز آهوی دیر التفات او
پیوسته در کمین نگاهی نشستهام
دل ساخت سینه را سیه از دود خود ببین
در پهلوی چه خانه سیاهی نشستهام
روز فریب بین که گذشته است محتشم
سالی که من به وعده ماهی نشستهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی فردی است که در حال انتظار و تأمل نشسته و مشکلات و نگرانیهای خود را به تصویر میکشد. او از وعدههایی که به او داده شده و ناکامیها میگوید و احساس میکند که در زندگیاش با ناامیدی و اضطراب دست و پنجه نرم میکند. همچنین، به زیباییهای طبیعت و احساس دلتنگی برای توجه معشوقش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به گذر زمان و فریبهایی که در این مدت رخ داده اشاره دارد و از سالهایی که به چشم انتظاری گذشته، حسرت میخورد.
هوش مصنوعی: من در راهی نشستهام که پر از سوالات است و انتظار دارم که به خواستهام پاسخ داده شود، همانطور که ماهی به وعدهاش توجه میکند.
هوش مصنوعی: من شب گذشته به خاطر اضطراب و نگرانی مانند شمعی بودهام که گاهی شعلهور شده و گاهی به خاموشی متمایل شدهام.
هوش مصنوعی: گل از دامن طبیعت سر بر میآورد و من به گونهای در کنار روز و شب، مانند گیاهی در جمع گلها نشستهام.
هوش مصنوعی: من مانند یک صیاد که در کمین آهویی نشسته، همیشه در انتظار نگاهی از او هستم.
هوش مصنوعی: دل من را چون دودی سیاه در سینهام زخم کرده است؛ اکنون در کنار این دل، در خانهای تاریک و پر از غم نشستهام.
هوش مصنوعی: به یاد روزی میافتم که در آن فریب و ظاهر سازی وجود داشت و سالی که من به وعدهای که به ماهی داده شده بود، نشستهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.