گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا

در سجده فتادم که سمعنا واطعنا

ما دخل به خود در می‌دیدار نگردیم

ما حل له شارعنا فیه شرعنا

بودیم ز ذرات به خورشید رخش نی

الفرع رئینا والی الاصل رجعنا

روزی که دل از عین تعلق به تو بستیم

من غیرک یاقرة عینی و قطعنا

در زاریم از ضعف عمل پیش تو صد ره

ضعف الفرغ الاکبر و یارب فزعنا

در دار شفایت مرضی دفع نکردیم

لکن کسل الروح من الروح و قعنا

گر محتشم از غم علم عین نگون کرد

انا علم البهجة بالهم رفعنا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.