زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد
هر که این عالم ندارد زنده در عالم مباد
باد عمرم آن قدر کز شاخ وصلت برخورم
ور نمیخواهی تو برخورداریم آن هم مباد
بیخدنگت یاد دارم صد جراحت بر جگر
هیچ کس را این جراحتهای بیمرهم مباد
گر ز حرمانش ندارم زندگی بر خود حرام
مرغ روحم در حریم حرمتش محرم مباد
روز وصل دلبران گر شد نصیب دیگران
سایهٔ شبهای هجرت از سر ما کم مباد
گفتمش کز درد عشقت غم ندارم در جهان
گفت هر عاشق که دردی دارد او را غم مباد
گر نباشد محتشم خوشدل به دور خط دوست
از بهار حسن او مرغ دلم خرم مباد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و غمهای ناشی از آن است. شاعر بیان میکند که زندگی بدون عشق بتان هیچ ارزشی ندارد و زندگی در جهانی که عشق را تجربه نکرده است، بهتر است وجود نداشته باشد. او از درد و جراحتهایی که عشق به او زده یاد میکند و میگوید هیچکس نمیتواند این زخمها را درمان کند. همچنین، او به جدایی و هجرت از محبوب اشاره کرده و بیان میکند که حتی اگر دیگران از وصال محبوبشان بهرهمند شوند، او همچنان در حسرت خواهد ماند. در نهایت، شاعر میگوید که در احساساتش، عدم عشق را برای خود تجویز نمیکند و خوشبختیاش وابسته به محبت و زیبایی یار است.
هوش مصنوعی: زندگی بدون غم عشق معشوقان را هرگز نداشته باشید. هر کسی که این دنیا را بدون عشق تجربه کند، در واقع در این دنیا زندگی نمیکند.
هوش مصنوعی: عمر من به اندازهای است که تنها از برکت وصال تو بهرهمند شوم. اگر نخواستی که من از این نعمت برخوردار شوم، پس بینیازی من را هم نمیخواهم.
هوش مصنوعی: من تو را به یاد دارم، بدون آن که کسی را زخمی کنم. هیچکس نباید این زخمهای بیدرمان را تجربه کند.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر ناامیدیام زندگی را بر خود ممنوع کردهام، نباید روح من در حریم مقدس او بیاحترامی کند.
هوش مصنوعی: اگر روزی عشق و وصال برای دیگران میسر شود، امیدوارم که سایهٔ شبهای جدایی و هجرت از سر ما دور نشود.
هوش مصنوعی: به او گفتم که به خاطر عشق تو هیچ غمی در دنیا ندارم. او پاسخ داد که هر عاشقی که دردی را تحمل کند، نباید غمگین باشد.
هوش مصنوعی: اگر محتشم خوشدل در کنار دوست نباشد، پس از زیباییهای او، دل من شاد نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
زیر لب خندید و گفتا بیش باد و کم مباد
گفتمش سررشته کارم شد از زلف تو گم
گفت کار کس چنین آشفته و در هم مباد
گفتمش بهر تو می ریزم ز مژگان در اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.