زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح
دلت مباد به تیر دعای من مجروح
عجب مدان که به تیر دعا شود دل سنگ
ز شست خاطر ناوک گشای من مجروح
شکست شیشهٔ دل در کفش که میخواهد
به شیشه ریزه آزار پای من مجروح
ز خاک تربت من گل دمید و هست هنوز
ز خار گلی داغهای من مجروح
جراحت دل ریشم ازین قیاس کنید
که هست صد دل بیغم برای من مجروح
دلم ز سوزن الماس درد خون شد و گشت
درون هم از دل الماس سای من مجروح
شد از دم تو مسیحا نفس دل مرده
دواپذیر و دل بیدوای من مجروح
خدنگ هجر تو زود از کمان حادثه جست
ز ما سوا نشد و ماسوای من مجروح
نماند محتشم از دوستان دلی که نشد
ز سوز گریه بر هایهای من مجروح



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج عاطفی خود سخن میگوید و خاطرنشان میکند که عشق و هجران چطور بر دل او تأثیر گذاشته است. او با تشبیهات مختلف، به احساسات عمیق خود و جراحتهای ناشی از سوز و گداز عشق اشاره میکند و میگوید که این دل زخمخورده به دعاها و امیدها و حتی به مرگ و زندگی هم وفادار است. در انتها، او به ناتوانی از ادامه این رنج و فقدان دوستانی که دل به او خوش نکردند، اشاره میکند و دوستانش را به حال او میسوزاند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال تو که دل من را با تیر دعایت مجروح کردی، وای بر تو که دل خودت به تیر دعای من آسیب نبیند.
هوش مصنوعی: تعجب نکن که دعا میتواند دل سنگ را نرم کند، زیرا از خنکای یاد تو، قلبم که به تیر عشق تو جریحهدار است، گشاده و شاداب میشود.
هوش مصنوعی: کسی که دلش به خاطر عشق شکستگی پیدا کرده، در دستش شیشهای دارد که ممکن است بر آن بیفتد و پای او را که مجروح است، آسیب بیشتری بزند.
هوش مصنوعی: از خاک قبر من گلی روییده است و هنوز هم وجود دارد، در حالی که خارهای آن گل، داغهای غمانگیزی بر وجود من زخم کردهاند.
هوش مصنوعی: جراحت قلب من را با این مقایسه در نظر بگیرید که در حالی که صد دل بیغم وجود دارد، تنها من زخمخوردهام.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر درد و رنجی که دارم همانند سوزن الماس، که دردش عمیق و خونی است، شده و درونم نیز به دلیل ضربههای سختی که خورده است، همچون دلی از الماس که آسیب دیده، مجروح است.
هوش مصنوعی: به برکت دم تو، نجاتبخش و چارهساز، قلب مردهام جان گرفته و درمانپذیر شده، اما دل بیدرمان من همچنان زخمخورده و مجروح است.
هوش مصنوعی: درد فراق تو بهسرعت از کمان حوادث رها شد و به سمت من آمد، و نتوانست خود را از حالتی که من به خاطر زخم دلم دارم، جدا کند.
هوش مصنوعی: محتشم از میان دوستانش کسی باقی نمانده که به خاطر اندوه و گریههای شدیدش دلی از خود نشان دهد و احساسات او را درک کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.