جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
چو شمع ای سیم تن زین غصه خواهم سوختن خود را
بیا بر بام و با من یک سخن زان لعل نوشین کن
که خواهم بر سر کوی تو کشتن بی سخن خود را
من از دیوانگی تیغ زبان با چرخ خواهم زد
تو عاقل باش و بر تیغ زبان من مزن خود را
به من عهدی که در عهد از محبت بستهای مشکن
به بد عهدی مگردان شهرهای پیمان شکن خود را
در آغوش خیالت میطپم حالم چسان باشد
اگر بینم در آغوش تو ای نازک بدن خود را
ورم صد جامه بر تن چون کنم شبهای تنهائی
تصور با تو در یک بستر ای گل پیرهن خود را
کنم چون محتشم طوطی زبانیها اگر بینم
بگرد شکرستان تو ای شیرین دهن خود را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دلتنگی خود میپردازد. او عشق محبوبش را مانند ماه زیبا و درخشان میداند، ولی از او دور است و نمیتواند او را ببیند. شاعر احساس میکند که در غم و اندوه میسوزد و آرزوی گفتوگویی با محبوبش را دارد. او از دیوانگی خود سخن میگوید و از محبوبش میخواهد که به او بیتوجهی نکند. شاعر همچنین به پیمان محبت اشاره میکند و از محبوب میخواهد که به وعدههایش وفادار بماند. او در تنهایی و خیالاتش به یاد محبوبش میافتد و حسرت وجود او را میکشد. در نهایت، او با اشاره به زیبایی و شیرینی محبوبش، ابراز longing و عشق عمیق خود را بیان میکند.
هوش مصنوعی: ای زیبا، تو همچون ماه روشنایی به جهان بخشیدی، اما به من اشارهای نکردی. ای دلربا، مانند شمعی من در این درد و اندوه میسوزم.
هوش مصنوعی: بیا به بالای بام و با من درباره آن لعل شیرین صحبت کن، چون من قصد دارم بدون گفتوگو، برای تو در کوچهات جان خود را فدای عشق کنم.
هوش مصنوعی: من از سر دیوانگی با کلامم مثل شمشیر کار میکنم، تو بهتر است عاقل باشی و به حرفهای من به خاطر تیزیشان واکنش ندهی.
هوش مصنوعی: از من خواهش میکنم که پیمانی را که به خاطر عشق و محبت بستهای نشکن و بگذار در وفاداری بمانی. خودت را به خاطر بیوفایی و پیمانشکنی معروف نکن.
هوش مصنوعی: در خیال تو قرار دارم و نمیدانم حالم چطور خواهد شد اگر تو را در آغوش بگیرم، ای دلبران نازک!
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در شبهای تنهاییام، وقتی که لباسهای زیادی بر تن دارم، تو را در خواب ببینم و تصوری از بودن در کنار تو داشته باشم، ای گل، در حالی که خودم را در پیراهنم محصور کردهام؟
هوش مصنوعی: اگر چون محتشم شکر زبانیها را بیابم، در باغ شکرستان تو، ای شیریندهن، خود را نشان میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
که از ظلمت برون آرم روان روشن خود را
نماند نامه ناشسته در دست سیه کاران
به صحرای قیامت گر فشارم دامن خود را
ز عمر برق جولان آن قدر فرصت طمع دارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.