محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب سوم - در انتهاء حالت شیخ
»
فصل سیم - در کرامات وی در حیات و وفات
»
حکایت شمارهٔ ۱۰
از جدم شیخ الاسلام ابوسعد شیخ رحمه اللّه روایت کردند کی او گفت وقتی براهی بیرون شدیم با جمعی از درویشان، بارانی سخت بیامد، ما در پناهی شدیم چند شبانه روز و ستوران بیبرگ مانده بودند، یکبار از دل تنگی بر زفان من رفت این چیست کی میکنی؟ آن شب بخفتم شیخ را بخواب دیدم کی گفت ای بوسعد چنان سخن گفتن بچه کار آید، چندان گوی کی در شفاعت ما گنجد. بیدار شدم، توبه کردم و بسیار بگریستم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن از جدم شیخ الاسلام ابوسعد شیخ رحمه الله حکایت میکند که در سفری همراه درویشان با بارش شدید باران مواجه میشوند و به پناهی پناه میبرند. در این شرایط، او از دل تنگی ناله میکند و در خواب به او پیام میرسد که از شیخ در مورد شفاعت سخن گفته میشود. بیدار شده و احساس عمیقی از توبه و ناباوری به او دست میدهد و بسیار گریه میکند. این روایت نشاندهنده اهمیت توبه و ندامت در زندگی روحانی است.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام ابوسعد رحمه الله نقل کردهاند که وقتی با گروهی از درویشان به سفر رفتیم، باران شدیدی بارید و ما مجبور شدیم چند روز در مکان امنی پناه بگیریم. در این مدت، حیوانات ما بدون علف رها شده بودند. یک شب به شدت غمگین شدم و از خودم پرسیدم چرا این وضعیت را میپذیرم. در خواب شیخ را دیدم که به من گفت: "ای بوسعد، این گونه سخن گفتن به چه کار میآید؟ بهتر است هر چه که میگویی، دغدغهای برای شفاعت ما باشد." وقتی بیدار شدم، از گفتار شیخ بسیار متاثر شدم و شروع به توبه و گریه کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.