شیخ گفت وقتها هر جایی میگشتیمی و این حدیث سر بر پی ما نهاده بودو ما خدای را میجستیم در کوه و در بیابان، بودی کی بازیافتیمی و بودی کی بازنیافتیمی و اکنون چنان شدهایم کی خود را باز نمییابیم کی همه او ماندهایم و آن صفت او بودو ما نبودیم، او خواهد بود و ما نخواهیم بود واکنون یک دم زدن بخودی خود مینتوانیم کی باشیم و ما را دعوی مشاهده و تصوف و زاهدی نرسد، کسی کی اورا چیزی نبود و نامی نباشد او را نامی توان نهاد؟ این خود محال باشد و روا نبود.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیخ میگوید که در گذشته هرجا که میگشتیم، در جستجوی خدا بودیم، اما اکنون وضعیت تغییر کرده است. حالا خود را گم کردهایم و فقط به او فکر میکنیم. او باقی خواهد ماند، اما ما نخواهیم بود. ما حتی از شناخت خود عاجز شدهایم و نمیتوانیم خودمان را سرشار از وجود خدا بدانیم. ادعای دیدن و تصوف و زهد برای کسی که از خدا چیزی نمیداند، بیمعنا است.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: زمانی در هر جا که میرفتیم، این حدیث بر ما سایه انداخته بود و ما خدا را در کوهها و بیابانها جستجو میکردیم. گاهی او را مییافتیم و زمانی دیگر نه. اکنون به جایی رسیدیم که خود را نمیشناسیم؛ زیرا همه وجود ما به او تعلق دارد و آن صفت اوست که در ما نیست. او باقی است و ما زائل خواهیم شد. حالا حتی نمیتوانیم یک لحظه به خودمان فکر کنیم و ادعای مشاهده و تصوف و زهد کنیم. آیا میتوان به کسی که در او هیچ وجودی نیست و نامی ندارد، نامی داد؟ این امر محال و نادرست است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.