شیخ را پرسیدند که بنده از وایست خود کی باز رهد؟ گفت آنگه کی خداوندش برهاند. این بجهد بنده نباشد بفضل و خداوندی وی بود و بصنع و بتوفیق وی. نخست وایست این حدیث در وی پدید آرد، آنگه در توبه بر وی بگشاید، آنگه در مجاهده افگند تا بنده جهد میکند، یک چند در آن جهد خود سرمیکشد پندارد کی از جایی میآید و یاکاری میکند پس از آن عاجز آید و راحت نیابد کی حایض است و آلوده است، آنگه بداند کی آن طاعتها بپنداشت کرده است توبه کند و بداند کی بتوفیق خداوند بوده است چون این بداند آنگه راه حقّ بدلش درآید آنگه در یقین بروی بگشایند، یک چندی میرود و از همه کسی هر چیزی فرا میستاند و خواریها بکشد و به یقین میداند کی این فراز کردۀ کیست آنگه شک از دلش برخیزد. پس در محبت بر وی بگشانید تا درآن دوستی یک چندی فرا نماید و در آن دوستی منی سر از مردم برزند و در آن منی ملامتها برپذیرد و ملامت این باشد کی هر چیزی پیش آید برپذیرد در دوستی خدای و از ملامت نیندیشد، پنداشتی در وی پدیدآید گوید من دوستدارم، در آن نیز یک چند بدود، از آن نیز برآید وبنه آساید و نیارامد و بداند کی خداوند را دوست میدارد و خداوند را با او فضلست این همه بدوستی و به فضل اوست نه بجهد ما، چون این همه بدید بیاساید، آنگاه در توحید بر وی بگشاید تا بداند و ببیند و شناساگرداندش تا بشناسد کی کارها بخداوندست جل جلاله اِنّما الاشیاء برحمةاللّه اینجا بداند کی همه اوست و همه و همه پنداشت است کی بدین خلق نهادست ابتلای ایشان را و بلای ایشان را و غلطیست کی بریشان میراند بجباری خویش برای آنکه صفت جباری اوراست، بنده بصفتهای او بیرون نگرد بداند کی خداوند اوست و آنچ خبر باشد عیانش میشود و معاینه میبیند ودر کردار خداوند نظاره میکند آنگاه به جمله بداند کی او را نرسد کی گوید من یا از من، اینجا درین مقام بنده را عجزی پدید آید و وایستها ازوی بیفتد، بنده آزاد وآسوده گردد، بنده آن خواهد کی او خواهد خواست، بنده رفت و بآسایش رسید، همه اوست و تو هیچ کس نیستی، اکنون همی گویی کی هیچ کس نهام اول کار میباید آنگه دانش کی تا بدانی هیچ چیز نمیدانی و بدانی که هیچ کس نۀ، این چنین آسان آسان نتوان دانست و این بتعلیم و تلقین بنه آید و این بسوزن بر نتوان دوخت و برشته بر نتوان بست، این عطای ایزدست، تعلیم حقّ میباید ذلِکَ مِمّا عَلَّمَنی رَبِّی اَلْرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآن. ثم قال الشیخ: جذب جذبة من الخلق الی معاینة الذات فحینئذ صار العلم عینا و العین کشفا و الکشف شهودا وجود اوصار خرسا و الحیوة موتا و انقطعت العبارات و انمحت الاشارات و انمحقّت الخصومات وتم الفناء و صح البقاء و زالت التعب و العناء وطاح الماء و الطین و بقی من لم یزل کما لم یزل حین لاحین قُلْ أَرأَیتُمْ اِنْ اَصْبَحَ مأُوکُمْ غَوراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعین.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شیخ به پرسشی درباره نجات بندگان از وضعیت خود اشاره میکند. او توضیح میدهد که تنها زمانی بندگان از حال خود رهایی مییابند که خداوند آنان را رهایی بخشد. این رستگاری از طریق توفیق الهی و تلاش بندگان در صبر و عبادت اتفاق میافتد. شیخ بیان میکند که وقتی انسان از آلودگیها و خطاهای خود آگاه میشود، میتواند به توبه و جهد پرداخته و در پی عشق و محبت الهی باشد.
او همچنین اشاره میکند که در این راه، انسان باید از ملامتهای دیگران بگذرد و تنها به دوستی و محبت خدا دل بسپارد. در نهایت، بنده به حقیقت خداوند پی میبرد و درمییابد که همه امور به اراده و فضل خدا بستگی دارد.
شیخ نتیجه میگیرد که این شناخت و آگاهی به صورت مستقیم ازجانب خداوند به بندگان عطا میشود و انسان نمیتواند به راحتی آن را بدست آورد. در نهایت، بندگان باید به فنا در خدا برسند تا صلح و راحتی واقعی را تجربه کنند و به معرفت عمیقتری در مورد وجود خداوند دست یابند.
هوش مصنوعی: شیخ در پاسخ به کسی که از او پرسید بنده چه زمانی از حال خود رها میشود، گفت: زمانی که خداوندش او را آزاد کند. این کار به تلاش بنده مربوط نمیشود و تنها به لطف و اراده خداوند بستگی دارد. ابتدا باید این حالت در دل او بوجود بیاید، سپس در راه توبه به او گشایش بخشد و بعد او را به مجاهدت و تلاش وادارد. بنده مدتی در این تلاش خود را متعهد میداند و فکر میکند که به جایی رسیده یا کاری انجام داده است، اما به تدریج متوجه ناتوانی خود میشود و احساس راحتی نمیکند زیرا در حجاب گناهان غرق است. سپس میفهمد که تمام این تلاشها به لطف خدا بوده است. وقتی این حقیقت را درک کند، به مسیر حق هدایت میشود و در یقین قرار میگیرد. مدتی در راه حق پیش میرود و از دیگران هر آنچه را که لازم دارد میگیرد و سختیها را تحمل میکند و به یقین میرسد که این راه، کار خداست. در اینجا محبت خداوند به او آشکار میشود و او به دوستی با خدا نزدیکتر میشود. در این دوستی، به تدریج از خودخواهیها فاصله میگیرد و هر قضاوت منفی را میپذیرد و در دوستی خداوند شک نمیکند. او احساس میکند که دوستدار خداست و این حالت باعث میشود که همچنان به تلاش ادامه دهد و آرامش را پیدا نکند، اما در دل میداند که خداوند او را دوست دارد و همه این محبتها از فضل اوست، نه از تلاش خود. در نهایت، به شناخت خداوند میرسد و درمییابد که همه چیز از طرف خداوند است و او خواستار آنان میباشد. بنده در مییابد که هیچ چیز از آن او نیست و در این مقام، عجز خود را میفهمد و بسیاری از تردیدها از او دور میشود. او حالتی آزاد و آرام پیدا میکند و دانسته میشود که همه چیز از آن خداست و هیچ چیز از او نیست. در این سفر، نتیجه میگیرد که علم واقعی از جانب خداوند است و هیچ چیز را نمیتوان به سادگی فهمید، چرا که این فهم نیاز به تعلیم و راهنمایی دارد. در نهایت باید بر این عقیده باشد که حقیقت ذات الهی فراتر از وصف و بیان است و در عالم شناخت، هیچ عبارت و نشانی باقی نمیماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.