محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
»
حکایت شمارهٔ ۸۶
آوردهاند کی یک شب در میهنه حسن مؤدب چراغ در پیش شیخ بنهاد و برفت. شیخ او را آواز داد و گفت چه سبب است کی امشب این چراغ روشنایی تمام ندارد، چنانک هر شب؟ حسن گفت معلوم نیست. شیخ گفت تفحص کن. چون تفحص کرد گفت چوبی کی چراغ صوفیان بدان پاک میکردهاند درین چراغدان نهادهاند، شیخ گفت بردار این چراغ از پیش ما! حسن چراغ را از پیش برداشت.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: روزی حسن مؤدب چراغی را در پیش شیخ روشن گذاشت و رفت. شیخ متوجه شد که این چراغ مانند شبهای دیگر روشنایی ندارد و حسن نیز نمیدانست چرا. پس شیخ از او خواست تا جستجو کند. حسن وقتی بررسی کرد، متوجه شد که چوبی که صوفیان برای تمیز کردن چراغ استفاده کرده بودند، درون آن قرار دارد. شیخ به حسن گفت که چراغ را از پیش خود بردارد و او نیز این کار را انجام داد.
هوش مصنوعی: روزی حسن مؤدب چراغ را در مقابل شیخ روشن کرد و رفت. شیخ او را صدا زد و پرسید چرا این چراغ امشب مانند هر شب دیگر روشنی ندارد؟ حسن گفت نمیداند. شیخ از او خواست تا بررسی کند. پس از تحقیق، حسن متوجه شد که چوبی که صوفیان برای تمیز کردن چراغ استفاده میکردند در چراغدان قرار دارد. شیخ گفت این چراغ را از پیش ما بردار! و حسن چراغ را برداشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.