حکایت شمارهٔ ۷۸
آوردهاند کی چون شیخ به شهر مرو رفت و آن ماجرا با پیر بوعلی سیاه برفت از آنجا بیرون آمد و به صحرا میشد، خواجۀ به حکم ارادت در رکاب شیخ میرفت چون شیخ بدر سرای او رسید آن خواجه عنان شیخ بگرفت و از وی استدعا کرد کی میباید کی شیخ بسرای من درآید و ما را مشرف گرداند. شیخ با جمع به سرای فرود آمد، ستونی بود بزرگ و بسیار چوبها را سر بروی نهاده چنانک بیشتر آن عمارت را بار برین ستون بود. چون شیخ را چشم بران ستون افتاد گفت: لاستوائک حملتَ ماحملت. چون این کلمه برزفان شیخ برفت آن خواجه گفت آری ای شیخ مرا چندین خرج افتاده است برین ستون و چندین گردون ببردهام و مشقتها تحمل کرده تا این ستون را اینجا آوردهایم و در همه شهر ازین بزرگتر ستونی نیست. شیخ گفت ای سبحان اللّه ما کجاییم و این مرد کجاست! هم بر پای از آنجا بیرون آمد و چندانک شیخ را استدعا کرد ننشست و از آنجا برباط عبداللّه مبارک آمد و در مرو مقام نکرد و بمیهنه آمد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیخ بعد از رفتن به شهر مرو و دیدار با پیر بوعلی سیاه، به صحرا رفت. خواجهای که به او ارادت داشت، در کنار شیخ بود. وقتی شیخ به منزل خواجه رسید، او از شیخ خواست تا داخل منزلش شود. در آنجا شیخ نگاهی به ستونی بزرگ انداخت و گفت: "لاستوایک حملت ماحملت". خواجه توضیح داد که هزینهها و زحماتی برای آوردن این ستون متقبل شده و این بزرگترین ستون در شهر است. سپس شیخ با تعجب از وضعیت و بزرگمنشی خواجه بیرون آمد و اجازه نداد که در منزل او بماند و به برباط عبدالله مبارک رفت و در مرو توقف نکرد.
هوش مصنوعی: روزی شیخ به شهر مرو رفت و پس از دیدار با پیر بوعلی سیاه بیرون آمد و به سمت صحرا حرکت کرد. خواجهای که به خاطر ارادتش در کنار شیخ بود، هنگامی که به خانهاش رسیدند، از شیخ خواست که به منزل او وارد شود و بر آنها نظر افکند. شیخ و جمعی از همراهانش به خانه او رفتند. در این خانه ستونی بزرگ وجود داشت که با چوبهای زیادی به آن اضافه شده بود و بار اصلی ساختمان بر دوش این ستون بود. وقتی شیخ به آن ستون نگاه کرد، گفت: "این ستون بار سنگینی را تحمل میکند." خواجه پاسخ داد که او هزینه زیادی برای ساخت آن ستون کرده و زحمات بسیاری متحمل شده تا آن را به اینجا بیاورد و در کل شهر چنین ستونی بزرگتر از این وجود ندارد. شیخ در پاسخ گفت: "سبحانالله! ما کجاییم و این مرد کجاست!" و به سرعت از خانه خارج شد و دیگر درخواستهای خواجه را نپذیرفت و از آنجا به باغ عبداللّه مبارک رفت و در مرو نماند و به وطنش بازگشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.