محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
»
حکایت شمارهٔ ۷۵
هم در آن وقت کی شیخ بنشابور بود یکی از ایمۀ بزرگ بیمار گشته بود، شیخ بعیادت او رفت و بنشست و اورا بپرسید، جمعی از وکیلان اسباب امام درآمدند، یکی میگفت فلان اسباب را چندین تخم میباید و یکی میگفت فلان مستغل را عمارت میباید کرد. هر یکی ازین جنس سخنی میگفتند و او هر یکی را جوابی میگفت و همگی خویش در آن مستغرق میکرد. چون با خویش رسید و از شیخ عذر خواست، شیخ گفت خواجه امام را بهتر ازین میباید مرد. او با خویشتن رسید و دانست کی خطا کرده است و حقّ بدست شیخ است و از آن استغفار کرد.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیخ بنشابور، یکی از ایمه بزرگ، به عیادت یکی از بستگانش که بیمار بود، رفت. در این ملاقات، گروهی از وکیلان مسائل مختلفی را مطرح کردند و درباره نیازهای امام صحبت کردند. هر کدام نظر و پیشنهادی داشتند و شیخ به همه آنها پاسخ داد. در نهایت، وقتی وکیل از شیخ عذرخواهی کرد، شیخ به او گفت که لازم است امام را بهتر بشناسد. این موضوع باعث شد که آن وکیل متوجه خطای خود شود و از شیخ عذرخواهی کند.
هوش مصنوعی: در آن زمان که شیخ بنشابور بود، یکی از امامان بزرگ بیمار شد. شیخ به عیادت او رفت و نشست و از حالش پرسید. گروهی از وکیلان و نمایندگان امام وارد شدند و هر کدام درباره مسائل مختلف صحبت کردند. یکی میگفت که برای فلان موضوع به چند تخم (منبع مالی) نیاز است و دیگری میگفت که برای فلان محل باید ساخت و ساز انجام شود. هر کدام از آنان نظراتی داشتند و شیخ نیز به هر کدام پاسخی میداد و همگی را در مباحثات خود غوطهور میکرد. وقتی این بحثها به پایان رسید و وکیل از شیخ عذرخواهی کرد، شیخ به او گفت که باید امام را بهتر از این درک کرد. آن فرد به درون خود نگریست و متوجه شد که خطا کرده و حق با شیخ است و از او طلب آمرزش کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.