محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
»
حکایت شمارهٔ ۵۴
آوردهاند کی شیخ هر روز آدینه حسن را بر خواجه حمویه فرستادی، او را بپرسیدی و بوی پیغام دادی و سخنی گفتی و خواجه حمویه بدان خوش دل بودی و مفاخرت نمودی. یک روز آدینه در زمستان روزی عظیم سرد بود و شیخ را مهمی در پیش بود. شیخ حسن را بخواند و گفت به نزدیک خواجه حمویه رو و او را سلام گوی و بگوی کی امروز سرد روزی است. در چنین روزی بدین سخن تفقد او فرو نگذاشت تا نباید کی دل او برنجد کی شیخ در سرما از ما یاد نیاورد.



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیخ هر هفته حسن را به نزد خواجه حمویه میفرستاد تا حال او را جویا شود و پیغامهایی بفرستد. یک روز سرد زمستانی شیخ برای اطلاع از حال خواجه، حسن را میفرستد و به او میگوید که سلام بگوید و حتماً یادآوری کند که در این سرما، دل خواجه نرنجد که شیخ به یاد اوست و او را فراموش نکرده است. شیخ به فکر دلگرمی خواجه حمویه بود و نمیخواست احساس تنهایی کند.
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که میگوید شیخی هر روز جمعه حسن را به نزد خواجه حمویه میفرستاد تا احوال او را جویا شود و پیامی را به او برساند و سخنانی بگوید. این کار خواجه حمویه را خوشحال میکرد و باعث میشد که او احساس برتری کند. یک روز جمعه در زمستان، هوا بسیار سرد بود و شیخ مسئلهای مهم در پیش داشت. او حسن را فراخواند و به او گفت که به نزد خواجه حمویه برود، سلام او را برساند و بگوید که امروز روز سردی است. شیخ میخواست با این سخن به خواجه نشان دهد که در چنین روزی هم به یاد او هستند و نگران است که مبادا دل خواجه از این موضوع بگرید و احساس کند که شیخ در سرما به او توجه نکرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.