محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
»
حکایت شمارهٔ ۱۱۱
آوردهاند کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز در مسجد نشسته بود و کاهی بر محاسن مبارک او اوفتاده بود، درویشی دست دراز کرد وآن کاه برگرفت و در مسجد بینداخت. شیخ روی بوی کرد و گفت ای اخی نترسیدی بدین کی کردی کی خداوند عزّ و جلّ هفت آسمان بر زمین زند ونیست گرداند؟ کی حقّ تعالی این روی بدین عزیزی را فرمود کی برآن خاک مسجد نهی وَاسْجُد وَاقْتَرِبْ تو این کاه را بر محاسن ما روانداشتی، چون روا داشتی که در خانۀ خدای بینداختی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: روایتی نقل شده که شیخ قدس الله روحش در حال نشستن در مسجد، متوجه میشود که درویشی کاهی از روی محاسن او برمیدارد و آن را در مسجد میاندازد. شیخ به درویش میگوید که نترسید که خداوند عز و جل آسمانها را بر روی زمین قرار داده و هیچ چیز نیست. او تأکید میکند که حق تعالی از او خواسته که بر آن خاک مسجد سجده کند و این کاه را که در خانۀ خدا انداختی، روا نداشتی.
هوش مصنوعی: روایت شده که شیخی در حال نشستن در مسجد بود و مقداری کاه بر ریش مبارکش افتاده بود. درویشی دستی دراز کرد و آن کاه را برداشت و در مسجد انداخت. شیخ به او نگاهی کرد و گفت: «ای برادر، نگران نبودی که این کار را کردی؟ آیا نمیدانی که خداوند هفت آسمان را بر زمین قرار داده و هر زمانی قادر است که آنها را از هم بپاشد؟ چنین عزیزی به ما گفته که بر خاک مسجد سجده کن و به پروردگارت نزدیک شو. تو این کاه را که بر ریش ما افتاده بود، به سادگی در خانۀ خدا انداختی؟»
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.