محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل اول - حکایات کرامات شیخ
»
حکایت شمارهٔ ۱۴
از خواجه بوالفتوح غضایری شنیدم کی گفت هر روز نماز دیگر بر در خانقاه شیخ بر سر کوی عدنی کویان دکانی بود، آب زدندی و برفتندی و فرش افگندندی و شیخ آنجا بنشستی و پیران پیش شیخ بنشستندی و جوانان بیستادندی، و موضعی با نزهت و گشاده و خوش بودی. یک روز شیخ هم برین قرار نشسته بود، سر از پیش برآورد و گفت خواهید تا جاسوس درگاه خدای تعالی را ببینید؟ درین مرد نگرید. جمع بازنگریستند، کسی را ندیدند، در حال استاد امام ابوالقسم قشیری از سر کوی درآمد، چون فراز آمد سلام گفت و برگذشت، شیخ از پس قفای او نگریست و گفت استاد استاد است.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: خواجه بوالفتوح غضائری نقل میکند که هر روز در خانقاه شیخ، جمعی در کوی عدنی کویان حضور داشتند. آنجا فضای خوشی بود و جوانان و پیران در کنار شیخ مینشستند. یک روز شیخ در حال نشستن، خواستگان را به مشاهده جاسوس درگاه خدا دعوت کرد، اما کسی را نمیدیدند. در همان لحظه امام ابوالقسم قشیری ظاهر شد و پس از سلام، عبور کرد. شیخ به او نگریست و گفت که استاد همیشه استاد است.
هوش مصنوعی: خواجه بوالفتوح غضایری میگوید که هر روز در نزد خانقاه شیخ، در خیابان عدنی کویان، دکانی بود که آب میفروختند و سپس میرفتند. فرشهایی هم در آنجا میانداختند و شیخ در آنجا مینشست و پیران پیش او مینشستند و جوانان ایستاده بودند. آن مکان خوش و مرتفع و دلپذیر بود. یک روز که شیخ همچنان نشسته بود، ناگهان سرش را بلند کرد و پرسید آیا میخواهید جاسوس درگاه خداوند را ببینید؟ اما کسی به او نگاه نکرد. جمع حاضر هم کسی را نمیدیدند تا اینکه استاد امام ابوالقسم قشیری از سر کوی خارج شد. وقتی که او نزدیک شد، سلام کرد و گذشت. شیخ با نگاه به پشت او گفت که استاد، واقعاً استاد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.