من که در این باغ چو مرغ سحر
ساز کنم زمزمه ای از هنر
بلبل فضلم ز هنر باغ من
ناصیه معرفت از داغ من
زمزمه زینت گوش خرد
باج ستاننده ز هوش خرد
شاهد معنی که دلم جای اوست
هوش خرد بنده و مولای اوست
بیست مرا سال ز دور قمر
لیک به دانش ز خرد پیرتر
خواجه فضل و ملک دانشم
تکیه گه از عقل و خرد بالشم
فکرت من صاحب شرع هنر
خاطر من دفتر سر قدر
جان مرا کو به هنر تازه روست
طبع خوش از طوق نمایان اوست
فکر مرا کو ملک دانش است
دست طبایع رهی خواهش است
گر ملکان جاه چو بدر مینر
عاریه گرند ز تاج و سریر
تاج من از علم الهی کنم
تخت من از حکمت شاهی کنم
خاتم توقیع کنم همتم
مملکت از هندسه و هیأتم
مسندم از معرفت بی زوال
مائده ام فقه و حدیث و رجال
دفتر تفسیر و اصول آورم
لشکری از خیل فحول آورم
باره علوم عربیات من
خامه فنون ادبیات من
فطرت عالی و صفای نهاد
هر دو دل و طبع مرا خانه زاد
عقل که آراست چو تقریر خویش
دعوی هر علم به تحریر خویش
در هممه دعواش محور منم
در همه رؤیاش معبر منم
فکر که صاحب رصد دانش است
هم ز در طبع منش خواهش است
ناطقه کز قول سخن پادشاست
هم ز درم نطق به دریوزه خواست
دیده تحقیق ز من روشن است
سلطنت فضل ز طبع من است
عقل که دریوزه به شاهی دهد
نیز براین قول گواهی دهد
من چو کهن باده فلک چون کدو
من چو می ناب و جهان چون سبو
این علم فضل که افراختم
صد یک زان نیست که من تاختم
بود بلندم چو فلک مدرکی
حادثه نگذاشت از آن صد یکی
عمر مرا در چمن عنفوان
خون به تن افسرد به باد خزان
شخص مرا شد به گه انتما
نامیه معزول ز شغل نما
طبع مرا بد و زمان بهار
حادثه کردش ز خزان دلفگار
نیست چو پرگار جوانی درست
کلک مراهم شده پرگارسست
تاجر غم مفلس شادی منم
خود دل عاشق به رادی منم
آنکه بود طفل طرب زو عدیم
طالع عنین شد و بخت عقیم
هر دو شریکان وثاق منند
خوشه امید مرا خرمنند
بخت مرا حادثه مسکن شده
وز خلف عیش سترون شده
باغ مرا بود درخت هنر
روز خزان حادثه بروی تبر
بود ز فکرم چمنی خوش نسیم
لیک شد از تیشه غم نیم نیم
حقه فکرم همه در عدن
داشت که دزدید جهانش زمن
گوهری آراستم از طبع خویش
دزد حوادث بربودش ز پیش
زین نمطم چون خرد آمد بهوش
گفت خرد خواجه دل را به گوش
مانده اگر گوهری از کان فکر
یا خزفی در ته دکان فکر
گر غضب آری نکنی محکمش
دزد حوادث ببرد یکدمش
فکر در ایام جوانی خوش است
با سخن بکر شود هم نشست
بکر که باشد چو عروس بهار
پیر نیارد که کشد در کنار
طبع ترا نوبت شغل مصاف
گو منشین بیهده در اعتکاف
همت تو معتکف خانه بس
گنج ترا از دل ویرانه بس
راز نئی بهر چه باشی نهان
عیش نئی چون نئی اندر میان
خیز و دل ما چو چمن تازه کن
گنبد گردنده پر آوازه کن
دل که شنید این سخن از پیر عقل
حکم عمل داد به تدبیر عقل
گفت زهر علم کنی نسختی
کش رسداز هر قلمی ضربتی
چونکه نهم بر سر هر نسخه تاج
از کتب قوم ستاند خراج
صاف کنم باده علم از شبه
حال کنم بر شک و شبهه تبه
درد زمان نیز کنم صرف شعر
گاه زبان تر کنم از حرف شعر
در بر دانش فکنم طفل وقت
نیز به اشعار دهم ثقل وقت
واهب جان ار کند از فضل خاص
ذمه ام از وام حوادث خلاص
نقد عطای کرم ذوالمنن
گو برهاند ز گرو فکر من
خواجه توفیق ز دکان خویش
آورد اسباب سخن گر به پیش
آن گهر از کان دل آورم برون
در همه فن کز گهر اید فزون
در صدف هر فنی آن در نهم
کش به زیارت برود در زیم
نکته که تابان کنم از نور عقل
طوف کند گرد درش طور عقل
نسخه که سازم ز زر وسیم علم
ملک خرد باشد و اقلیم علم
وین خلف خاطر و نوزاد غیب
کآمده از صلب قلم پاک جیب
از قلم فیض رقم کردمش
مشرق الانوار علم کردمش
تاکه درخشنده بود ماه وهور
تا نبود سایه درخشان چو نور
نور خرد مشرق انوار باد
سایه او مخزن اسرار باد
گلشن اشراق ازو تازه باد
هر دو جهان ز وی پر آوازه باد
یاربش از آینه احترام
جلوه دهی در نظر خاص و عام
چون فلک از خامه کوکب نگار
پر کنی اش ز انجم معنی کنار
همچو مه از مشگ تر شب فروز
زلف شبش بخشی و سیمای روز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تجربیات و احساسات شاعر در مورد علم، هنر و زمان میپردازد. شاعر خود را در وضعیتی شبیه به مرغ سحر میبیند که در باغ هنر میخواند و معرفت را مانند نیکویی و فضیلت احساس میکند. او به علم و دانایی به عنوان منبع قدرت و حاکمیت اشاره میکند و درمییابد که علم میتواند تاج و تخت او باشد.
شاعر از ناپایداری و مشکلاتی که با گذر زمان به وجود میآید، سخن میگوید و اینکه چگونه حوادث زندگی بر جوانی و امید او تأثیر گذاشته است. او همچنین تاکید میکند که جوانی و نشاط مهم است و علم و هنر باید در کانون توجه قرار گیرد. در پایان، شاعر از نور خرد و علم و تأثیر آن بر زندگی و جهان سخن میگوید و به تحسین زیباییهای علم و هنر میپردازد.
هوش مصنوعی: من در این باغ مثل پرنده سحری، آهنگ و نغمهای از هنر میسازم.
هوش مصنوعی: بلبل با صدای دلنشینش از زیباییهای باغ من میگوید، اما سرنوشتی تلخ به خاطر دردهای من دارد.
هوش مصنوعی: گوش خرد به آرامی آوازی میخواند و این نغمه به عنوان جایزهای برای دلایل و فکرهای معقول و منطقی به حساب میآید.
هوش مصنوعی: دل من برای او تنگ شده و عواطف و احساساتم به خاطر اوست. عقل و خرد من نیز در خدمت او است.
هوش مصنوعی: من بیست سال دارم، اما از دوری ماه، احساس میکنم که سالهای بیشتری از بزرگ شدن و تجربه کسب کردهام. ولی از نظر علم و دانش، به دلیل خرد و آگاهیام، احساس میکنم که از سن خود بزرگتر و پختهتر هستم.
هوش مصنوعی: استاد فضل و معلم دانش من، پایه و اساس فهم و اندیشهام به شمار میآیند و من به واسطه آنها به آرامش و راحتی میرسم.
هوش مصنوعی: فکر و اندیشهام را هنر و دانش هدایت میکند و ذهنم مانند دفترچهای است که رازهای ارزشمند را در خود نگهداری میکند.
هوش مصنوعی: روح من به خاطر هنری که جدید و نو است، شاداب و سرزنده شده است و خوشی من از زیبایی او هویدا و مشهود است.
هوش مصنوعی: ذهن من ملک علم و دانش است و طبیعت، راهی برای برآورده کردن آرزوهاست.
هوش مصنوعی: اگر پادشاهان و بزرگان مانند ماه زیبا باشند، حتی اگر تاج و تختشان در دست خزان باشد، زیبایی و درخشش واقعی آنها همچنان درخشان است.
هوش مصنوعی: من مقام و شرافت خود را از دانش الهی به دست میآورم و بر اساس حکمت و درایت، جایگاه خود را میسازم.
هوش مصنوعی: من با اراده خودم، تلاش میکنم تا کشورم را شکل و سامان دهم، حتی اگر از اصول و قواعد خاصی پیروی نکنم.
هوش مصنوعی: من به واسطه دانش بیپایان خود، از علم فقه و حدیث و شخصیتهای برجسته دینی بهرهمندم.
هوش مصنوعی: من مجموعهای از تفسیرها و اصول را گردآوری میکنم و به همراه آن گروهی از بزرگان و چهرههای برجسته را به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: علاقه و تسلط من به علوم عربی همچون توانایی من در نوشتن و خلاقیت در ادبیات است.
هوش مصنوعی: طبیعت پاک و سرشت نیک من، همواره در دل و ذهنم نهفته است.
هوش مصنوعی: وقتی عقل آدمی به خوبی شکل میگیرد و تبیین میشود، او میتواند هر علم را به شیوهی خود توضیح دهد و ادعای آن را به صورت مستند ارائه کند.
هوش مصنوعی: در همه ی درگیریها و مشاجرهها، من محور و مرکز هستم و در تمام رؤیاها و آرزوهایش، من راهنما و مقصدم.
هوش مصنوعی: کسی که دانش و بصیرت دارد، هرگز نمیتواند فقط به خواستههای خود بسنده کند و باید همیشه به طبیعت و درک عمیقتری از واقعیتها توجه کند.
هوش مصنوعی: سخنگویی که از قدرت کلامش ناشی میشود، فقط به دنبال درخواست و نیازهای دیگران است و از این رو، شایستگی کلامش به خرج دادن برای یاری دیگران میباشد.
هوش مصنوعی: چشم من به جستجوی حقیقت باز است و برتری و قدرتی که دارم، ناشی از ذات و فطرت خودم است.
هوش مصنوعی: عقل اگر به خاطر درخواست خود به پادشاهی چیزی بدهد، بر این نظر نیز شهادت میدهد.
هوش مصنوعی: من مانند بادهی کهنهای هستم که در آسمان میچرخد و مانند شرابی نابم که جهان مانند سبویی آن را در بر دارد.
هوش مصنوعی: من این علم و دانش را به دست آوردهام، اما این تنها بخشی از آن چیزی است که من برای رسیدن به این مقام تلاش کردهام.
هوش مصنوعی: من به اندازه آسمان بلند بودم، اما هیچ پیامی از حوادث زندگیام نداشتم که بعدها از میان صدها تجربه یکی را به یاد آورم.
هوش مصنوعی: عمر من در اوج جوانی و شادابی، مانند یک گل در باغ، به زودی تحت تأثیر سرما و بیحالی زمانه قرار گرفت و پژمرده شد.
هوش مصنوعی: شخصی به من گفت که به خاطر حقوق و مقام خود از کار برکنار شده است.
هوش مصنوعی: طبیعت من بدحال است و در فصل بهار، حادثهای ناخوشایند به وجود آمده که دل مرا از خزان غمگین کرده است.
هوش مصنوعی: جوانی نیز مانند پرگار نمیتواند به دقت مرا هدایت کند؛ خط زندگیام به شکلی پرگاری و نامنظم پیش میرود.
هوش مصنوعی: من در دل خود غم و اندوه بیشتری دارم، اما شادی و عشق را در خود احساس میکنم. من همواره در جستجوی خوشی و محبت هستم.
هوش مصنوعی: کسی که در کودکی شاد و خوشبخت بود، حالا به دلیل بدشانسی و بخت کم، دچار ناامیدی و بینسلی شده است.
هوش مصنوعی: هر دو شریک زندگی من هستند و به من امید میدهند، مانند خوشهای که از خرمن نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: بخت من بهگونهای شده که دچار حوادث ناگوار شدهام و زندگیام پر از مشکلات و کمبودهاست.
هوش مصنوعی: باغ من پر از درختانی است که نماد هنر هستند و در روزهای پاییز، حوادث ناگوار به آنها آسیب میزنند و به مانند تبر بر آنها فرود میآیند.
هوش مصنوعی: در فکر من چمنی خوشبو و معطر وجود داشت، اما حالا به خاطر تیشهی اندوه، آن چمن به دو نیم تقسیم شده است.
هوش مصنوعی: فکر و خیال من تماماً معطوف به بهشت بود، اما آنچه را که داشتم، از من ربودند و دزدیدند.
هوش مصنوعی: من جواهری از شخصیت و ذوق خود را تزیین کردم، اما حوادث ناگهان آن را از من گرفتند.
هوش مصنوعی: از این خواب ناز و غفلت که بیدار شدم، دل آگاه گفت: ای آقا، با دل خود به روشنی گوش بده.
هوش مصنوعی: اگر در دنیای فکر و اندیشه، گوهر با ارزشی وجود داشته باشد یا سفالی در انتهای مغازه فکر، باید آن را جستجو کرد و پیدا کرد.
هوش مصنوعی: اگر خشمگین شوی و بر کینه خود پافشاری کنی، حوادث ناگوار به سرعت میتوانند آنچه را که داری، از تو بگیرند.
هوش مصنوعی: اندیشیدن در روزهای جوانی لذتبخش است و گفتوگو با افراد تازهنفس، میتواند لحظات شیرینی را به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: دختر باکره مانند عروس بهار زیبا و شاداب است و هیچ کهنسالی نمیتواند او را در کنار خود نگه دارد.
هوش مصنوعی: خودت را در حال مبارزه و تلاش نشان بده و بیخود برای دوری از کار و فعالیت به گوشهای نرو.
هوش مصنوعی: تلاش و اراده تو باعث میشود که در خانهات به گنجهای ارزشمندی دست یابی، حتی اگر دل تو به ظاهر ویران باشد.
هوش مصنوعی: راز جدیدی که در دل داری، به چه دلیل پنهان است؟ لذت و خوشی به خاطر آن که جدید است، در میان تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بیدار شو و دل ما را مانند چمن تازه سرزنده کن، و آسمان را پر از آواز و زندگی کن.
هوش مصنوعی: دل وقتی این سخن را از حکیم شنید، به عقل دستور عمل داد و با تدبیر عقل پیش رفت.
هوش مصنوعی: اگر دانش در تو زهرآگین باشد، به هر قلم و نوشتهای آسیب میزنی و دشمنی میکنی.
هوش مصنوعی: وقتی که بر هر کتابی تاجی مینهم، از افراد و فرهنگها سهمی میگیرم.
هوش مصنوعی: میخواهم با فهم روشن و آگاهی، بادهای از علم را بنوشم و از شک و تردیدها رهایی یابم.
هوش مصنوعی: من حتی درد زمان را نیز در شعر بیان میکنم و گاهی با احساساتم، زبانم را به شعر سوق میدهم.
هوش مصنوعی: در آغوش علم، کودکانهام را به وقت مناسب میگذارم و به اشعار میآموزم که زمان برای یادگیری سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: اگر خداوند جانم را از فضل خاص خود به من ببخشد، از بار سنگین دردها و مشکلات رهایی مییابم.
هوش مصنوعی: ممنون که نعمتهای الهی را به من ببخش و مرا از نگرانیهای فکری و دغدغههایم نجات بده.
هوش مصنوعی: آقای توفیق از مغازهاش وسایل گفتن را به همراه آورد، اگر که به پیش بیاید.
هوش مصنوعی: من آن جواهر را از دل بیرون میآورم که در هر هنری از آن جواهر ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: در صدف هر هنری را به خوبی نهان کردهاند، شخصی که به این هنرها دسترسی پیدا کند، باید با عشق و احترام به مشاهده و درک آن بپردازد.
هوش مصنوعی: من قصد دارم نکتهای روشنگر از روشنایی عقل بیان کنم، که مانند طوفانی در اطراف کوه عقل در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: من اگر کتابی از طلا و نقره بسازم، آن کتاب علم و دانش را به تصویر میکشد و سرزمین دانش را معرفی میکند.
هوش مصنوعی: این شعر به یکی از نتایج و آثار خلاقیت و الهام اشاره دارد، که به نوعی از دل و روحی خالص به وجود آمده است. این خلق و کمال، نتیجه تلاش و تفکر عمیق است و حامل معانی و پیامهای نو و تازهای میباشد.
هوش مصنوعی: با توانایی خود، این مطلب را به گونهای نوشتار کردم که درخشش و نور علم را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ماه و خورشید درخشان هستند، هیچ سایهای نمیتواند نور آنها را بپوشاند.
هوش مصنوعی: نور علم و خرد مانند نوری است که از مشرق میتابد و سایهی او محلی برای نگهداری رازها و اسرار است.
هوش مصنوعی: باغ نور و روشنایی به واسطه او تازه و سرزنده است و شهرت او در هر دو جهان پیچیده است.
هوش مصنوعی: خداوندا، ای کاش که به وسیله آینه، زیبایی او را در نظر مردم خاص و عام جلوهگر کنی.
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان با ستارههای زیبا تزئین شود و هر کدام از آنها معنایی خاص داشته باشد، زیبایی آسمان همانند یک اثر هنری میشود.
هوش مصنوعی: مانند ماهی که از عطر مشک شب روشنایی میگیرد، زلفهای شب او به زیبایی روز را تقسیم میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.