قوله تعالی: أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ این خطاب اگر خواهی منافقان را نه و اگر خواهی جهودان را، اگر منافقان را نهی معنی آنست که این منافقان که با مصطفی ع و با مؤمنان سخن دیگر میگویند و در دل دیگر دارند نمیدانند که اللَّه سر و آشکارای ایشان میداند. آن اندیشه که در دل دارند و بزبان جز زان میگویند یا آن سخن که با یکدیگر میگویند در خلوت پنهان از مسلمانان، اللَّه میداند اگر خواهد پیغامبر خود را و مؤمنان را از سرّ ایشان خبر کند، حدیث وهب بن عمیر ازین باب است با صفوان بن امیه در حجره نشسته بود. وهب گفت «لو لا عیالی و دین علیّ لا حببت أن اکون انا الّذی اقتل محمدا لنفسی» اگر نه عیال بودی و دینی که بر منست من قصد قتل محمد کردمی و شغل وی شما را کفایت کردمی. صفوان. گفت این کار را چه حیلت سازی و چون بر دست گیری؟
گفت من مردی ام دلاور، او را بفریبم ضربتی زنم، آن گه بر گردم و بکوه بر شوم کس بمن در نرسد. صفوان گفت عیالت با عیال من و دین تو بر من، هان تا چه داری! فخرج فشحذ سیفه و سمّه، ثم خرج الی المدینة، شمشیر تیز کرد و زهر آلود کرد و بقصد مدینه از مکه بیرون شد. چون در مدینه شد عمر خطاب وی را بدید اندیشهناک شد.
پیش مؤمنان و یاران باز رفت گفت «انی رأیت وهبا قد قدم فرابنی قدومه و هو رجل غادر فاطیفوا بنبیّکم گفت وهب آمد و از آمدن وی در دلم شک افتاد که وی مردی غدار است، نگر تا مصطفی را خالی نگذارید و یاران همه پیرامون مصطفی ع در نشستند.
وهب آمد و گفت أنعم صباحا یا محمد. قال قد ابدلنا اللَّه خیرا منها السلام. ما اقدمک؟
مصطفی ع گفت خدای عز و جل ما را ازین بهتر تحیتی و سلامتی داده است، چه آورد ترا اینجا؟ گفت آمدم تا اسیرانرا باز خرم. مصطفی گفت ما بال السیف؟
شمشیر چیست که در بر داری؟ گفت یا محمد روز بدر نیز داشتیم و ما را در آن بس ظفری و نجاحی نبود، مصطفی گفت «فما شیء قلت لصفوان و انتما فی الحجر؟» آن چه سخن بود که در حجر با صفوان میگفتی که لو لا عیالی و دین علیّ؟ وهب گفت هاء! کیف قلت؟ فاعاده علیه. قال وهب قد کنت تخبرنا بخبر اهل السّماء فنکذبک، فاراک تحدثنا بخبر اهل الارض. اشهد ان لا اله الّا اللَّه و انّک رسول اللَّه. ثم قال یا رسول اللَّه اعطنی عمامتک، فاعطاه النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم عمامته، ثم خرج راجعا الی مکة.
فقال عمر لقد قدم وهب و انه لا بغض الیّ من الخنزیر و انه رجع و هو احبّ الی من بعض ولدی.
و اگر جهودان را نهی این خطاب که «أَ وَ لا یَعْلَمُونَ» معنی آنست که نمیدانند این جهودان که اللَّه میداند آنچه پنهان میدارند از عداوت، و آشکارا میکنند از جحود، در نهان دشمنی میدارند با مؤمنان و آشکارا میباز نشینند از اقرار، گواهی پنهان میکنند و آشکارا دروغ زن میگیرند.
وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ الآیة قیل ان الامّی منسوب الی امّهای تربّی معها و لم یفارقها، فیتعلم ما یتعلمه الرجال ای هم کما ولدوا لم یتعلموا. امّی نادبیر است که نداند نبشتن و خواندن. مصطفی گفت انّا امّة امیّة لا نکتب و لا نحسب.
و یقال هو منسوب الی الامّة التی هی الخلقة. یقال فلان طویل الامة ای الخلقة و القامة. در معنی این آیت دو قول گفتهاند: یکی آنست که از جهودان قومیاند که توریة ندانند نوشتن و خواندن آن، مگر چیزی شنوند از مهتران خویش از دروغها که بر میسازند و میگویند هذا من عند اللَّه و ایشان را آن معرفت نیست که بدانند که آن دروغ است.
وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ و انگه ظنی میبرند و یقین نمیدانند که آن حق است و بمجرد آن ظن بر خدا منکر میشوند. باین قول «امانیّ» بمعنی اکاذیب است. و بقول دیگر «امانیّ» بمعنی تلاوت و قراءة است، یعنی از جهودان قومیاند که از توریة جز تلاوت و قراءة ندانند، احکام شرعی و امور دینی که در آنست و دانستن آن بریشان لازم است میندانند و مینشناسند، و حق تلاوت آن از تحلیل حلال و تحریم حرام میبنگزارند، وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ آن گه ظن میبرند که بتصدیق موسی و قبول توریة با تکذیب محمد و ردّ قرآن رستگاری یابند. یعنی که این قوم با ایشان که حق تلاوت آن بگزارند و احکام آن بشناسند و بدان کار کنند کی برابر باشند؟ اگر کسی گوید امّیّت نعت رسول خداست و آنچه نعت وی باشد دیگران را در آن چه ذم باشد و رب العالمین بر سبیل ذم جهودان را باین صفت یاد کرد؟ جواب آنست که نه هر چه صفت پیغامبر باشد دیگران را هم بران معنی بود، از برای آنکه اتفاق اسم اتفاق معنی اقتضا نمیکند، و نه هر صفتی که در غیر پیغمبر باشد در پیغامبر روا نبود.
نه بینی که اکل و شرب و نوم و نکاح و امثال این خصال که بر عموم مردم رود بر پیغامبر نیز رود، و وی را در آن هیچ عیب نه، و رب العالمین کافران را ذم کرد که بعثت پیغامبر را با وجود این صفات انکار کردند و آن را ضلالت شمرد ازیشان، فقال تعالی وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ، الی قوله... فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا پس میباید دانست که امّیّت در صفات پیغامبر از امارات نبوت است و دلائل رسالت، که با صفت امّیّت وحی حق میگزارد و بیان علم اولین و آخرین میکرد، و ز غیب آسمان و زمین خبر میداد، و خلق را براه حق دعوت میکرد و بر طریق راست میداشت، و تعلیم فرائض و شرایع و مکارم الاخلاق میکرد، پس امیّت در حق وی صفت کمال بود، و در حق دیگران نشان نقصان.
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ مصطفی ع گفت «الویل واد فی جهنّم یهوی فیه الکافر اربعین خریفا قبل ان یبلغ قعره». قیل معناه انّ الذین جعل لهم الویل هم المتبوّؤن لذلک الوادی و قال ابن المسیب لو سیرت فیه جبال الدّنیا لماعت من شدّة حرها، و گفتهاند که ویل آواز دادن کافرانست و زاری کردن ایشان در آن عذاب صعب و عقوبت سخت که بایشان میرسد.
محمد بن حسان گفت آن چهار کلمه است که دوزخیان بپارسی گویند «وای از نام وای از ننگ وای از نیاز وای از آز!» وای از نام یعنی وای بر من که در دنیا نام طلب کردم، وای از ننگ که میگفتم نار و لا عار وای از نیاز یعنی درویشی که سر همه بلاست، وای از آز یعنی حرص که قاعده همه شهوات است.
مفسران گفتند که علماء جهودان از مهتران خویش که اعداء رسول خدا بودند رشوت میستدند و عامه خویش را از رسول میبرگردانیدند، بآن دروغ که میبرساختند و بآنک صفت و نعمت مصطفی ع میبگردانیدند، که در توریة صفت مصطفی ع چنان بود که «حسن الوجه جعد الشعر اکحل العین ربعة» ایشان بگردانیدند گفتند طویل ازرق سبط الشعر» و عامه ایشان که توریة ندانستند چون این بشنیدند گفتند پیغامبر نیست که در وی این صفتها نیست. گفتهاند که قومی از قریش به مدینه آمدند و از علماء جهودان صفت پیغامبر آخر الزمان پرسیدند، جواب همچنین دادند بر خلاف آنک خوانده بودند. رب العالمین گفت فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ ویل ایشان را بآنچه بدست خویش مینویسند از تغییر و تبدیل در صفت وی در انکار نبوت و رسالت وی، وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ دیگر باره ویل مر ایشان را از آنچه میستانند از رشوت.
گفتهاند که «یکسبون» بلفظ مستقبل اشارت است که تا بقیامت هر کس که بر نهاد و سنت ایشان رود بآنچه نبشتند و گفتند گناه آن بایشان باز گردد. و الیه اشار النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم «من سنّ سنّة سیئة فله وزرها و وزر من عمل بها الی یوم القیمة»
سعید جبیر گفت این آیت دلیل است که علما را در نشر علم بهایی طلب کردن روا نیست، و یشهد لذلک ما روی ابن عباس قال قال رسول اللَّه علماء هذه الامة رجلان: رجل اتاه اللَّه علما فطلب به وجه اللَّه و الدار الآخرة و بذله للناس و لم یأخذ علیه طمعا و لم یشتر به ثمنا قلیلا، فذلک یستغفر له ما فی البحور و دواب البرّ و البحر و الطیر فی جوّ السماء، و یقدم علی اللَّه سیّدا شریفا. و رجل اتاه اللَّه علما فیبخل به علی عباد اللَّه و اخذ علیه طمعا و اشتری به ثمنا قلیلا، فلذلک یلجم بلجام من نار. و سئل بعضهم «ما الذی یذهب بنور العلم من قلوب العلماء؟ قال الطمع.» قومی بحکم این آیت مصحف نبشتن بمزد و فروختن آن کراهیت داشتند. قال عبد اللَّه بن شقیق کان اصحاب النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم یکرهون بیع المصاحف. قال سعید بن المسیب «ابتعها و لا تبعها.» و قومی بر عکس این گفتند و بیع مصاحف بحکم این آیت روا داشتند، یعنی که این وعید آن کس را گفت که از بر خویش چیزی نهد و بر کتاب حق بندد و دعوی کند که این از نزدیک حق است جل جلاله، تا چنانک نبشتن کتاب حق و اکتساب در آن رواست و مباح، این فراهم نهاده و از بر خویش بگفته نیز روا دارد و مباح کند، پس رب العالمین و عید فرستاد بآن اختلاف که میکردند نه بعین اکتساب. و اگر چنان بودی که اکتساب به بیع توریة و کتب حق محرّم بودی اختلاف اباطیل ایشان در وجوه مکاسب بنزدیک ایشان هم محرم بودی، و در آن شروع نکردندی. و نیز دلیل است این آیت که هر کتابی که در آن سحر دروغ است و ترهات پیشینیان و اباطیل دروغزنان، و هر چه خلاف حق و راستی است مبایعت در چنین کتب روا نباشد، و بهای آن جز حرام نبود.
وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً. چونک جهودان را بیم دادند از آتش دوزخ، ایشان گفتند آتش بما نرسد مگر چند روز شمرده. یعنی آن چهل روز که گوساله پرستیدند که خدای عز و جل سوگند یاد کرده است که ایشان را عذاب کند، چون آن چهل روز عذاب کرد سوگند وی راست شد، از آن پس از دوزخ بیرون آئیم و قومی دیگر بجای ما، و اشارت بمصطفی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و یاران کردند یعنی شما بجای ما نشینید مصطفی گفت: «بل انتم خالدون فیها مخلّدون لا نخلفکم فیها ان شاء اللَّه ابدا».
پس رب العالمین ایشان را دروغزن کرد، گفت: قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً یا محمد گوی ایشان را که بآنچه میگویید پیمانی دارید از حق جل جلاله؟ اگر دارید اللَّه پیمان خود نشکند، پس ایشان را دیگر باره دروغ زن کرد گفت: أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ این ام در موضع بل است، یعنی شما بر خدای عز و جل چیزی میگویید که ندانید. ابن عباس گفت روز قیامت که ایشان را در دوزخ چهل سال عذاب کرده باشند هر روزی را از آن چهل روز سالی، خازنان دوزخ گویند: «یا معشر الیهود أما انقضت الایام التی قلتم فی دار الدنیا؟ قالوا ما ندری. قالت الخزّان فقد عذّبناکم مقدار اربعین سنة، یا معشر الاشقیاء، فبم تخرجون منها، قالوا کیف نخرج و انت خازن جهنم، فیقول لهم أ کنتم اتخذتم عند اللَّه عهدا بل کذبتم و انتم فیها خالدون » آن گه ایشان را جواب داد «بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً» این بلی بمعنی آری است میگوید آری آنچه ایشان میگویند که نیست هست. «مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً...» هر که یدی کند یعنی شرک آرد «وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ» ای أحاط عمله به فمات علی کفره و در آن شرک و کفر خویش بمیرد. نافع تنها خطیئاته خواند بر لفظ جمع. فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ ایشان در دوزخ شوند و جاوید در آن بمانند. این همانست که جایی دیگر گفت «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ». و مصطفی ع آتش دوزخ را صفت کرده و گفته
«لنار بنی آدم الّتی توقدون جزء عن سبعین جزء من نار جهنم، فقال رجل یا رسول اللَّه ان کانت لکافیة قال فانّها فضّلت علیها بتسعة و ستّین جزء حرا فحرّا اوقدت الف عام فابیضّت، ثم اوقدت الف عام فاحمرّت، ثم اوقدت الف عام فاسودّت فهی سوداء کاللیل المظلم»
و عن ابی سعید الخدری قال «یخرج عنق من النار یوم القیمة
یتکلم یقول انی وکّلت بثلثة: بکلّ جبار، و بمن ادّعی مع اللَّه الها آخر، و بمن قتل نفسا بغیر نفس، فتنطوی علیهم فتطرحهم فی غمرات جهنم.»
قومی معتزله بظاهر این آیت تمسک کردند و بر عموم براندند و گفتند اهل کبائر و فسق جاوید در دوزخ بمانند بحکم این آیت. و جواب اهل حق آنست که ظاهر آیت عام است اما بمعنی خاص است. که جای دیگر میگوید: وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ اینان که در تحت مشیّتاند اصحاب کبائر و فسق و معاصیاند لا محاله، اگر ایشان گویند اینان که در تحت مشیّتاند تائباناند، این تأویل درست نیست که تائبان را چنین وعید نیاید، از بهر آنک ایشان بی گمان رستگارانند. و اگر گویند که اصحاب صغائرند، هم درست نیست، از بهر آنک صغیره بمذهب ایشان بشرط اجتناب کبائر مغفور است، پس حمل آیت بر آن بعید است. و اگر گویند که منافقاناند، منافق خود در درک اسفل است، چنانک قرآن از آن خبر میدهد و صحابه رسول بکفر ایشان گواهی میدهند. و اگر گویند که کافران و مشرکاناند این کافران علی القطع جاوید و در آتشاند و آن کس که جاوید در آتش است نگویند او را که در تحت مشیّتاند، بماند اینجا در تحت آیت اصحاب کبائر و اهل فسق و معاصی که هم ایمان دارند و هم فسق، ایشانند که در تحت عدل و فضل حقاند اگر بایشان بفضل نگرد ایشان را بفسق و معصیت خویش بآتش فرستد، اما جاوید در آتش بنمانند، که بشفاعت رسول ایشان را آخر بیرون آرد. و دلیل بر آنک بنده بفسق و معاصی از ایمان بیرون نشود آنست که رب العالمین گفت: فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ کفاره قتل را واجب کرد که گردنی مؤمنه آزاد کند پس اگر آن گردن فاسقه باشد هم رواست. و کفارت را بجاست و اگر بفسق ایمان نماندی روا نبودی. و گفتهاند که اگر بافسق و معصیت ایمان بنماندی با خدمت و طاعت کفرهم نماندی، پس اتفاق است که بخدمت و طاعت از بنده حکم کفر بر نخیزد، همچنین بفسق و معصیت باید که از بنده حکم ایمان بر نخیزد. پس معلوم شد که آیت مخصوص است و سیّئة و خطیئة درین آیت بمعنی کفر و شرک است چنانک جایی دیگر گفت وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ یعنی انواع الکفر فکذلک هاهنا.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ پس از ذکر کافران و رسیدن ایشان در سرانجام به عقوبت جاویدان، ذکر مؤمنان در گرفت و ناز و نعیم ایشان در آن بهشت جاودان، تابنده مؤمن را میان هر دو آیت در خوف و رجا بگرداند. چون صفت بیگانگان شنود و خشم و عذاب خدا در حق ایشان، در خوف افتد، گهی زارد گهی نالد، گهی از آتش فریاد میکند چنانک مصطفی از پس هر نماز بگفتی
«اللهمّ انی اعوذ بک من نار جهنّم»
پس چون صفت مؤمنان شنود، و مآل و مرجع ایشان و فضل و کرم خداوند در حق ایشان، حال در وی بگردد صفت خوف بصفت رجا بدل شود آرام در دلش آید، دست کرم و فضل او را از وهده خوف بیرون آرد، و حال بنده همیشه همچنین باید که بود، گهی با ترس و گداز، گهی با انس و ناز، گهی از بیم دوزخ فریادکنان، گهی بامید بهشت شادان و نازان. در اخبار بیارند که صهیب درم خریده زنی بود، و همه شب بیخواب و بی آرام بودی و از بسیاری سهر نزار و ضعیف شده بود، آن سیده وی او را گفت «افسدت علی نفسک.» ای صهیب تو تن خویش بزیان بردی و از خدمت من باز ماندی، این چیست که تو بدست داری؟ صهیب جواب داد که «انّ اللَّه تعالی جعل اللیل سکنا لصهیب، انّ صهیبا اذا ذکر الجنّة طال شوقه و اذا ذکر النار طار نومه.»
وَ الَّذِینَ آمَنُوا یعنی صدّقوا بتوحید اللَّه و رسوله. وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یعنی الطاعات فیما بینهم و بین ربّهم.
أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ مقیمون فی الجنّة لا یموتون و لا یخرجون منها ابدا.
وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ یعنی فی التوریة، ای امرناهم بذلک فقبلوه. این همانست که در سورة المائده گفت: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً میگوید اللَّه میثاق بست و پیمان ستد از فرزندان یعقوب و دوازده نقیب فرستادیم، از هر سبطی نقیبی، اسباط بسیار بودند فراوان هزاران، پس از هر سبطی نقیب برگزید موسی با وی بیعت کردی و با وی آن عهد بستی. تا آن نقیب از دیگران بیعت ستدی و با ایشان عهد بستی. اینست که اللَّه میگوید وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ...
پیمان ستدیم از بنی اسرائیل در توریة، و با ما عهد کردند لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ مکی و حمزه و کسایی بیاء خوانند یعنی تا نه پرستند جزز اللَّه باقی بتا خوانند، و معنی آنست که ایشان را گفتیم در پیمان که لا تعبدون الا اللَّه تا نه پرستید مگر اللَّه. معاذ جبل مصطفی را گفت: «یا رسول اللَّه اوصنی. فقال اعبد اللَّه و لا تشرک به شیئا. قال یا رسول اللَّه زدنی، قال اذا اسأت فاحسن، قال یا رسول اللَّه زدنی قال استقم و لیحسن خلقک.»
و قال صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم «یقول اللَّه تعالی یا ابن آدم، انا بدّک اللازم فاعمل لبدّک، کل الناس کلّ منهم بدّ و لیس لک منی بدّ».
وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً و در پیمان وصیت کردیم ایشان را بنواختن پدر و مادر، نواخت مادر و پدر در توحید پیوست ایدر و جایهای دیگر در قرآن. قال اللَّه تعالی وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً. وَ قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً و رضاء خود در رضاء ایشان بست در سنت. چنانک در خبر است: رضاء اللَّه فی رضا الوالدین
و عقوق ایشان از کبائر کرد، چنانک مصطفی را از کبائر پرسیدند
فقال الشرک باللَّه و قتل النفس و عقوق الوالدین و قول الزور
و مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم گفت: نیکی کردن با مادر و پدر فاضلتر است از نماز و روزه و حج و عمره و غزاء، و گفت چه زیان دارد اگر کسی صدقه دهد و بمزد مادر و پدر دهد تا ایشان را ثواب باشد و از ثواب وی چیزی نکاهند.
و مردی در پیش مصطفی ع شد گفت: یا رسول اللَّه من گناهی عظیم کردهام مرا توبه هست یا نه؟ مصطفی گفت: مادر داری؟ گفت نه. گفت خواهر مادر داری؟ گفت دارم گفت شو با وی نیکی کن.
وَ ذِی الْقُرْبی و ایشان را وصیت کردیم بنواختن خویشان و نیکویی کردن با نزدیکان. در خبرست که هر که عمر دراز خواهد و روزی فراخ با خویشاوندان نیکویی کند و قال صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم «لمّا خلق اللَّه تعالی الرحم قامت فاخذت بحق الرحمن، فقال لها مه قالت هذا مقام العائد بک من القطیعة قال الا ترضین ان اصل من وصلک و اقطع من قطعک.»
و قال صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم حکایة عن اللَّه تعالی انا الرحمن و هی الرحم شققت لها اسما من اسمی، فمن
وصلها وصلته و من قطعها بتته».
وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ و ایشان را وصیّت کردیم در آن پیمان بنواختن یتیمان و درویشان، یتیم پدر مرده است از آدمیان یا نابالغ است. مصطفی ع گفت: لا یتم بعد حلم.
و از جانوران یتیم آنست که مادر ندارد، و ذلک لان کفالة الولد فی النّاس علی غالب الامر و فی الحکم الی الأب، و فی البهائم الی الام. و معنی یتیم انفراد است، و منه الدرّة الیتیمة یعنی المنفردة التی لا شبیه لها، و یتامی جمع جمع است یقال یتیم و ایتام و یتامی کأسیر و اسری و اساری. وَ الْمَساکِینِ و مسکین اوست که چیزی دارد کم از کفایت قوام عیش، او را چیزی میدرباید.
روی ابو ذر رض قال اوصانی رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بحبّ المساکین و الدنّو منهم، و اوصانی ان انظر الی من هو دونی، و لا انظر الی من هو فوقی، و اوصانی ان اقول الحق و ان کان مرّا، و اوصانی ان اصل رحمی و ان ادبرت، و اوصانی ان استکثر من قول لا اله الا اللَّه، و لا حول و لا قوة الا باللّه فانّه من کنوز الجنة.
و سلیمان پیغامبر با آن پادشاهی و مملکت چون در مسجد درویشی را دیدی پیش وی بنشستی، گفتی مسکین جالس مسکینا.
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً و ایشان را وصیت کردیم که مردمان را سخن نیکو گوئید. حسنا و حسنا بفتحتین و بتخفیف هر دو خواندهاند: بفتحتین قراءة حمزه و کسایی و یعقوب و خلف است، و بضم و تخفیف قراءة باقی. و تقدیره: قولوا للنّاس قولا حسنا و قولا ذا حسن ابن عباس گفت و مقاتل «معناه قولوا للناس حقا و صدقا فی شأن محمد فمن سالکم عنه فبیّنوا له صفته و لا تکتموا امره و لا تغیّروا نعته» در کار محمد با مردمان راستی گوئید و درستی، و صفت وی بمگردانید و کار وی از پرسنده پنهان مکنید. سفیان ثوری گفت معناه مروهم بالمعروف و انهوهم عن المنکر
قال النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم «مروا بالمعروف و ان لم تعملوا کله، و انهوا عن المنکر و ان لم تنتهوا عنه کله.»
بعضی مفسران گفتند وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً سیاق این هم بر آن وجه است که وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ. فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا الی غیر ذلک من امثاله.
پس این همه بآیت سیف منسوخ گشت.
وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ و نماز بهنگام بپای دارید، و شرائط و حقوق آن بجای آرید و زکاة از مال بیرون کنید. زکاة را دو معنی گفتهاند یکی پاکی و پاکیزگی، که بنده مؤمن مال خود را بزکاة دادن پاکیزه گرداند و تن خود را از وبال مال پاک گرداند، و دیگر معنی زکاة زیاد نیست یعنی که مال چون زکاة وی بدهی زیادت گردد. هر چند ظاهر وی نقصان نماید، اما در باطن زیاد نیست. پس بمعنی پاکیزگی هم چنان است که چاهی را نجاست اندر افتد چند دلو از آن بر کشی چاه و آب آن پاک شود، همچنین مال را شبهت اندر آید چون زکاة بدهی باقی مال پاک شود، و پاک بماند، چنانک آنجا آب چاه روان شود حکم پاکی گیرد، و این مرد که زکاة بدهد دست وی چشمه جود شود مال وی حکم پاکی گیرد، بجمع کردن مرد باشد بدادن زکاة جوانمرد گردد. و بمعنی دیگر زیادتی و برکت اندر مال پیدا آید، مانند آن که درختی را به پیرایند از وی شاخههای نیم خشک ببرند، بظاهر نقصان نماید لکن درخت بآن سبب تازه گردد و زیادتی پیدا آید، هم اندرین جهان ببرکت و هم در آن جهان برحمت.
عبد اللَّه مسعود گفت: من اقام الصلاة و لم یؤت الزّکاة فلا صلاة له سلمان فارسی گفت: «انّ الصّلاة مکیال فمن وَفّی وُفّی له و من طفّف فقد علمتم ما قیل فی المطفّفین. و قال عبد العزیز بن عمیر الصّلاة تبلغک باب الملک، و الصدقة تدخلک علیه، و کان عمر بن الخطاب یقول اللهم اجعل الفضل عند خیارنا لعلهم یعود و اعلی اولی الحاجة منا.
ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ این پیمان از بنی اسرائیل گرفتند، و در پیمان این وصیتها برفت و ایشان در پذیرفتند که وصیت بجای آرند و پیمان نشکنند. رب العالمین گفت: بوفاء آن عهد باز نیامدند یعنی پدران بوفا باز نیامدند که پیمان بشکستند و برگشتند و از وفا روی بگردانیدند. پس گفت: وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ و امروز شما بر پی پدران رفتید و فرمان توریة بگذاشتید، چنانک ایشان گذاشتند، مگر اندکی از شما که فرمان بجای آوردید و به نبوت مصطفی اقرار دادید، و هم من کان ثابتا علی دینه ثم آمن بمحمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: آیهای که ذکر شده، به منافقان و یهودیان اشاره دارد و میگوید که آنها نمیدانند خداوند از درون آنها و نیتهایشان آگاه است. درباره منافقان، بیان میشود که آنها در دل به رسول خدا (ص) کینه دارند و در ظاهر به مؤمنان خوشگویی میکنند. مثالی از رفتار وهب بن عمیر با صفوان بن امیه ذکر میشود که قصد قتل پیامبر (ص) را داشت، اما در نهایت به مؤمنان پیوست.
آنگاه در مورد یهودیان، بیان میشود که آنها در پنهان به دشمنی با مؤمنان میپردازند و در ظاهر به دین خود دچار شک و تردید هستند. همچنین، اشاره میشود که علمای یهود برای حفظ مقام خود در برابر مردم، به دروغهایی در مورد پیامبر (ص) پرداخته و صفات او را تغییر دادهاند.
در آیات ذکر شده، به طالب علمان هشدار داده میشود که اگر علم را به نفع خود تحریف یا به دیگری بفروشند، عذاب سختی در انتظارشان خواهد بود. گفتوگوهای مختلفی نیز درباره عاقبت مؤمنان و کافران وجود دارد؛ مؤمنان به بهشت و کافران به عذاب ابدی خواهند رفت.
سرانجام، تأکید بر اهمیت وفای به عهد و نیکی نسبت به والدین و نزدیکان مطرح میشود و همچنین اشاره به یتیمان و مسکینان و لزوم احسان به آنها. به طور کلی، این آیات دعوت به راستگویی و نیکی و پرهیز از دروغ و کفر دارند.
هوش مصنوعی: آیهای که ذکر شده به این نکته اشاره دارد که آیا آنها نمیدانند که خداوند آنچه را که در دل دارند و آنچه را که به زبان میآورند، میداند. این خطاب میتواند به منافقان یا یهودیان اشاره کند. اگر به منافقان اشاره باشد، به این معناست که آنهایی که با پیامبر و مؤمنان سخن میگویند و در دل فکر دیگری دارند، نمیدانند که خداوند از اسرار و نیتهای آنها آگاه است. خداوند میتواند پیامبر و مؤمنان را از نیتهای پنهان آنها مطلع کند. داستان وهب بن عمیر و صفوان بن امیه نیز به این موضوع اشاره دارد؛ وهب در گفتگویی ابراز میکند که اگر به خاطر خانوادهاش و دینش نبود، تمایل داشت محمد را بکشد و صفوان از او میپرسد که چگونه میخواهد این کار را انجام دهد.
هوش مصنوعی: گفت: من مردی شجاع هستم، میخواهم او را فریب دهم و به او ضربهای بزنم، سپس به کوه فرار میکنم و کسی نمیتواند به من برسد. صفوان گفت: زن و خانوادهات نزد من و دین تو بر گردن من است، پس بگو چه کار میکنی! او پس از آن شمشیرش را تیز و زهرش را متوجه کرد و عازم مدینه از مکه شد. وقتی به مدینه رسید، عمر خطاب او را دید و نگران شد.
هوش مصنوعی: پیش مؤمنان و یاران بازگشت و گفت: «دیدم وهب به اینجا آمده و او مردی خیانتکار است. مواظب باشید تا نگذارید مصطفی تنها بماند.» سپس همگی دور مصطفی نشسته و از او حمایت کردند.
هوش مصنوعی: وهب آمد و گفت: صبح بخیر، ای محمد. پیامبر پاسخ داد: خداوند به ما چیزی بهتر از سلام عطا کرده است. چه کاری داری؟
هوش مصنوعی: مصطفی (ع) گفت: خدای بزرگ ما را با بهترین پیغام و سلامتی مورد نوازش قرار داده است. تو به اینجا چه کار آمدهای؟ پاسخ داد: آمدهام تا اسیران را آزاد کنم. مصطفی پرسید: ما با شمشیر؟
هوش مصنوعی: شمشیر چیست که در دست داری؟ گفت: یا محمد، ما در روز بدر هم بودیم و در آنجا موفقیتی نداشتیم. مصطفی گفت: «چه چیزی گفتی به صفوان وقتی در حجر بودید؟» وهب تعجب کرد و پرسید: «چطور گفتی؟» و این جمله را دوباره تکرار کرد. وهب ادامه داد: «تو به ما اخبار آسمان را میگفتی و ما تو را دروغگو میپنداشتیم، اما حالا خبری از زمین به ما میگویی.» سپس شهادت به یگانگی خدا و رسالت پیامبر داد. بعد از آن گفت: «یا رسول اللَّه، عمامهات را به من بده.» پیامبر عمامهاش را به او داد و او بهسمت مکه برگشت.
هوش مصنوعی: عمر گفت: وهب پیش آمده و من از خنزیر بدم نمیآید و او برگشته است و او برای من محبوبتر از برخی از پسرانم است.
هوش مصنوعی: این پاراگراف به این موضوع اشاره دارد که یهوديان نمیدانند و از حقیقت غافلاند. خداوند از آنچه در دلها و نیتهای آنها نهفته است، آگاه است. آنها در خفا با مؤمنان دشمنی میکنند و در ظاهر از اقرار به حقایق طفره میروند. همچنین، به یادآوری میکند که آنها حقیقت را پنهان کرده و دروغ میگویند.
هوش مصنوعی: در این متن به موضوع افرادی اشاره شده که به دلیل تربیت در یک محیط خاص، نتوانستهاند خواندن و نوشتن را یاد بگیرند. اصطلاح "امّی" به افرادی نسبت داده میشود که از خانواده یا جامعهای آمدهاند که در آن، مهارتهای آموزشی مانند نوشتن و خواندن وجود نداشته است. بنابراین، این افراد به مانند بچهها به دنیا آمدهاند و هیچ آموزشی دریافت نکردهاند. همچنین، در اینجا ذکر شده که پیامبر (مصطفی) فرمودند که ما یک امت نادان هستیم که نه مینویسیم و نه حساب میکنیم.
هوش مصنوعی: این متن به قومیتی اشاره دارد که به خاطر ویژگیهای ظاهری و قامتشان شناخته میشوند. همچنین در تفسیر این آیه نظرات مختلفی وجود دارد. یکی از این نظرات بیان میکند که این قوم از گروهی به نام جهودان هستند که نه خواندن میدانند و نه نوشتن، و تنها چیزی که از بزرگانشان میشنوند، داستانهایی است که خودشان میسازند و به آنها نسبت میدهند، غافل از این که آن داستانها دروغ است.
هوش مصنوعی: آنان فقط گمان میکنند و یقین ندارند که حقیقت چیست و به محض اینکه به گمان خود اعتماد میکنند، در کفر به خدا فرو میروند. در اینجا اصطلاح «امانیّ» به معنای دروغها است. بر اساس نظری دیگر، «امانیّ» به معنای خواندن و تلاوت است، یعنی گروهی از یهودیان هستند که تنها به تلاوت تورات بسنده میکنند و احکام شرعی و امور دینی آن را نمیشناسند. آنها حق تلاوت را فراموش کردهاند و از آن فقط به تحلیل حلال و تحریم حرام مینگرند. آنان گمان میکنند که با تصدیق موسی و پذیرش تورات، و انکار محمد و رد قرآن، نجات خواهند یافت. به این صورت، این قوم باید با افرادی که حق تلاوت را میدانند و احکام آن را به کار میبرند، چه نسبتی داشته باشند؟ اگر کسی بگوید که ناتوانی (امّیّت) صفت پیامبر است و دیگران نیز باید تحت این وصف قرار بگیرند، در پاسخ باید گفت که نه هر صفتی که برای پیامبر است شامل دیگران نیز میشود و نه هر صفتی از غیر پیامبر باید در مورد او نیز صدق کند.
هوش مصنوعی: این متن بیان میکند که پیغمبر نیز مانند سایر مردم خوردن و آشامیدن، خوابیدن و ازدواج کردن دارد و در این خصوص هیچ عیبی بر او نیست. خداوند کسانی را که نفی پیامبری او را به خاطر این ویژگیها کردهاند، سرزنش کرده است. بنابراین، ویژگی "امّی" بودن (بزرگ نشده در کتابهای علمی) در پیامبر به عنوان نشانهای از نبوت و دلیلی بر رسالت او محسوب میشود. پیامبر از طریق این ویژگی به وحی الهی دست مییابد و علم را به انسانها منتقل میکند، همچنین آنها را به راه راست هدایت مینماید و ارزشهای اخلاقی و دستورات دینی را آموزش میدهد. در نتیجه، "امّی" بودن برای پیامبر در واقع یک صفت کمال است، در حالی که برای دیگران ممکن است نشانهای از نقص به حساب آید.
هوش مصنوعی: پس وای بر کسانی که کتاب را به دست خود مینویسند. مصطفی (ع) فرمود: «وای، درهای است در جهنم که کافران به آن پرتاب میشوند و چهل سال در آن سقوط میکنند تا به عمق آن برسند». برخی گفتهاند که این نابودی مختص کسانی است که در آن دره سکنا گزیدهاند و ابن مسیب گفته است حتی اگر کوههای دنیا را در آن بیفکنند، به خاطر شدت حرارتش، ذوب خواهند شد. همچنین گفتهاند که واژه «ویل» به معنای آواز و ناله کافران است که در آن عذاب سخت و مجازات سنگین به سر میبرند.
هوش مصنوعی: محمد بن حسان بیان میکند که چهار کلمه وجود دارد که اهل جهنم به زبان فارسی میگویند: «وای از نام، وای از ننگ، وای از نیاز، وای از آز!» واژه «وای از نام» به این معناست که انسان در دنیا به دنبال نام و شهرت بوده است. «وای از ننگ» اشاره به این دارد که فرد گفته نار و لا عار، که به معنای ترس از عذاب و بیاعتباری است. «وای از نیاز» به درویشی اشاره دارد که خود به مشکلات دچار است. و در نهایت، «وای از آز» به حرص و طمع اشاره میکند که سبب تمام شهوات و خواستههای نفسانی میشود.
هوش مصنوعی: مفسران گفتهاند که دانشمندان یهود از بزرگان خود که دشمنان پیامبر بودند، پول میگرفتند و مردم خود را از پیامبر دور میکردند با دروغهایی که میساختند و ویژگیها و نعمتهای پیامبر را تغییر میدادند. در تواریخ، صفات پیامبر آمده بود که او «چهرهاش زیبا، موهای مجعد، چشمان سیاه و قامت متوسط» داشته است، اما آنها این صفات را به گونهای تغییر دادند و گفتند: «او بلند قد، با چشمان آبی و موهای راست است». کسانی که به این مسئله آگاهی نداشتند، وقتی این توصیف را شنیدند، گفتند، او نمیتواند پیامبر باشد چون این صفات را ندارد. گفتهاند که گروهی از قریش به مدینه آمدند و از علمای یهود درباره صفات پیامبر آخر زمان پرسیدند و جوابهایی دریافت کردند که برخلاف آنچه در کتابهای خود خوانده بودند، بود. خداوند در این باره فرموده است: «پس وای به حال آنها از آنچه دستهایشان نوشته و تغییر دادهاند» و همچنین «و وای به حال آنها از آنچه کسب میکنند» که به معنای عذاب آنها به خاطر رشوةای است که میستانند.
هوش مصنوعی: گفته شده است که «یکسبون» به معنای آینده به کار رفته است و نشان میدهد که تا قیامت، هر کسی که راه و سنت آنها را بپیگیرد، گناه آن عمل به این افراد بازمیگردد. همچنین پیامبر اکرم صلىاللهعليهوآلهوسلم اشاره کردهاند که «هر کسی که سنت بدی را آغاز کند، بار گناه آن و بار گناه کسانی که بعد از او آن را انجام دهند به دوش او خواهد بود تا روز قیامت».
هوش مصنوعی: سعید جبیر بیان کرد که این آیه دلیلی است بر اینکه علمای دین نباید به درآمد مالی از نشر علم بیاندیشند. او به روایت ابن عباس اشاره کرد که پیامبر فرمودند: علمای این امت دو دستهاند؛ یکی کسی که علم را از خدا دریافت کرده و آن را برای رضای خدا و آخرت به مردم میآموزد بدون اینکه چیزی از آنها بخواهد و نیز توقع پاداش کمارش حرام را دارد، و برای او بخشش از طرف خداوند مقرر شده است. دسته دیگر کسی است که علم را نادیده میگیرد و تنها به فکر منفعت مالی است و به مردم نمیآموزد، که سرنوشت او عذاب سختی خواهد بود. وقتی از برخی پرسیدند که نور علم از دل علما چگونه میرود، گفتند که طمع باعث آن میشود. برخی از افراد به خاطر این آیه فروش مصاحف را ناپسند میدانستند. عبدالله بن شقیق نقل کرده است که صحابه پیامبر (ص) از فروش مصاحف نگران بودند. اما سعید بن مسیب گفت که بخرید، اما نفروشید. برخی دیگر برعکس این نظر داشتند و معامله مصاحف را مجاز میدانستند و معتقد بودند که این وعید مربوط به کسانی است که به علم خود تکیه کرده و ادعا میکنند که بر حق هستند. بنابراین، نوشتن و یادگیری علم حلال و مجاز است. اگر تحصیل علم از طریق فروش ممنوع بود، آن موقع تفاوت در قوانین مربوط به کسب و کار نیز باید ممنوع میبود، که در این صورت آنان هیچگاه شروع به آن نمیکردند. این آیه همچنین نشان میدهد که خرید و فروش کتابهایی که حاوی دروغ و سحر یا عقاید باطل است، جایز نیست و پول به دست آمده از آن حرام است.
هوش مصنوعی: یهودیان وقتی از عذاب آتش دوزخ ترسانده شدند، گفتند که آتش به ما نخواهد رسید جز برای چند روز محدود. منظورشان همان چهل روزی بود که در آن دوره، بت گوساله را پرستیدند و خداوند به آنها وعده عذاب داده بود. آنها تصور میکردند که پس از آن مدت، عذاب تمام میشود و دیگران به جای آنها خواهند بود. در این بین، اشارهای به پیامبر اسلام و یارانش کردند و گفتند که آنها جایگزین آنها خواهند شد. اما پیامبر پاسخ داد که شما در آن آتش برای همیشه خواهید ماند و هیچ جایگزینی برای شما نخواهد بود.
هوش مصنوعی: خداوند به ایشان دروغزن گفت که آیا شما نزد خداوند عهدی دارید یا نه؟ اگر چنین عهدی دارید، خداوند پیمان خود را نخواهد شکست. سپس دوباره به آنها دروغ گفته میشود که آیا به خداوند چیزی میگویید که نمیدانید؟ ابن عباس بیان میکند که در روز قیامت پس از چهل سال عذاب در دوزخ، جهنمبانان از یهود میپرسند که آیا زمانهایی که در دنیا گفتید تمام نشده؟ و آنها میگویند که نمیدانند. جهنمبانان میگویند ما شما را به مدت چهل سال عذاب کردهایم، پس حالا چگونه از اینجا بیرون میآیید؟ آنها در پاسخ میگویند که چگونه باید خارج شویم در حالی که تو نگهبان جهنمی! سپس از آنها میپرسند آیا نزد خدا عهدی داشتهاید یا خیر و آنها در حقیقت دروغ گفتهاند. در ادامه بیان میشود که هر کسی که کار بدی کند و گناهانش او را در بر بگیرد و در حال کفر بمیرد، آنان اهل آتش هستند و در آنجا جاویدان خواهند بود. این همان چیزی است که در جای دیگری نیز ذکر شده که هر کسی که کار بدی انجام دهد، صورتش به آتش پرتاب میشود.
هوش مصنوعی: «آتش دنیا که شما بر میافروزید، یکی از هفتاد جزء از آتش جهنم است. مردی گفت: ای رسول خدا، آیا همین آتش دنیا برای عذاب کافی است؟ حضرت فرمودند: بلکه این آتش، نود و نه جزء از آتش جهنم کمتر است. آتش جهنم به قدری داغ است که هزار سال شعلهور شده و رنگش سفید شده است، سپس برای هزار سال دیگر شعلهور شده و رنگش قرمز شده، و بعد از آن برای هزار سال دیگر شعلهور شده و رنگش سیاه شده است، به طوری که سیاهی آن نظیر شب تاریک است.»
هوش مصنوعی: ابو سعید خدری نقل میکند که در روز قیامت، گردن یا تکهای از آتش خارج میشود.
هوش مصنوعی: او میگوید: من سه نفر را به عذاب سپردهام: هر کسی که جبار و ستمگر باشد، کسی که به همراه خدا ادعای الهه دیگری کند، و کسی که جان شخصی را بدون دلیل بگیرد. سپس تمام این افراد به قعر جهنم انداخته خواهند شد.
هوش مصنوعی: گروهی به آیهای استناد کردهاند و نتیجهگیری کردهاند که افراد گناهکار و فاسق به طور دائمی در جهنم خواهند ماند. اما پاسخ طرفداران حقیقت این است که اگرچه ظاهر آیه عمومی به نظر میرسد، ولی در واقع به معنای خاصی اشاره دارد. در جایی دیگر آمده است که خداوند گناهان کمتر از کفر را برای هر کسی که بخواهد میبخشد. این افراد که در ذیل مشیت الهی هستند، قطعا شامل کسانی میشوند که کبائر و فسق را مرتکب شدهاند. اگر بگویند این افراد توبهکارند، این تفسیر نادرست است زیرا توبهکنندگان عذاب نمیشوند و قطعا رستگارند. و اگر بگویند آنها گناهکاران کوچک هستند، این نیز درست نیست، زیرا بر اساس عقیده آنها، گناهان کوچک تا زمانی که از کبائر اجتناب شود، بخشیده میشوند. اگر هم بگویند که این افراد منافقاند، باید گفت که منافقان در پایینترین درک جهنم هستند، چنانکه قرآن بیان کرده است. همچنین، اگر به کافران و مشرکان اشاره کنند، این افراد قطعا در عذاب جاودان خواهند بود و نمیتوان آنها را در تحت مشیت الهی قرار داد. بنابراین، آیات مربوط به افراد گناهکار و فاسق شامل کسانی است که همزمان ایمان دارند و گناه نیز میکنند. خداوند میتواند آنها را با شفاعت پیامبر نجات دهد. دلیل اینکه افراد گناهکار از ایمان خارج نمیشوند این است که خداوند در آیهای کفاره قتل را آزاد کردن یک برده مؤمن قرار داده است، و اگر آن برده فاسق باشد، این نیز مجاز است. بنابراین، روشن است که این آیه خاص است و سیئات و خطیئات در اینجا به معنی کفر و شرک است.
هوش مصنوعی: آن گروه از مردم که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، بعد از ذکر کافران و عذاب دائمی آنها، مورد توجه قرار میگیرند. نعمتها و خوشیهای بهشت برای مؤمنان توصیف میشود و این توصیف میان دو سرنوشت متضاد باعث میشود مؤمن در حال ترس و امید به سر ببرد. وقتی او سخنان درباره ستمگران و عذابهای الهی را میشنود، در خوف و هراس فرو میرود، گاهی از شدت درد و رنج ناله میزند و گاهی از آتش عذاب فریاد میکشد، مانند پیامبر که پس از هر نماز این احساسات را بیان میکرد.
هوش مصنوعی: «خداوند، من به تو پناه میبرم از آتش جهنم.»
هوش مصنوعی: وقتی که انسان صفات مؤمنان را میشنود و درباره سرنوشت و بازگشت آنها و لطف و کرم خداوند نسبت به آنها فکر میکند، حالش تغییر میکند. احساس ترس به امید تبدیل میشود و آرامش در دلش رخ میدهد. خداوند با لطف و بخشش خود او را از حالت ترس بیرون میآورد. حال بندهها نیز باید همیشه چنین باشد: گاهی با ترس و نگرانی و گاهی با آرامش و ناز، گاهی در وحشت از عذاب جهنم فریاد میزنند و گاهی با امید به بهشت خوشحال و با ناز هستند. در احادیث آمده است که صهیب، که پولی برای خرید همسرش صرف کرده بود، تا صبح بیخواب و بیقرار بود و از بیخوابی خیلی خسته و ضعیف شده بود. همسرش به او گفت: «تو به خودت ضرر زدی و از خدمت من بازماندی. این چه حالتی است که داری؟» صهیب پاسخ داد: «خداوند شب را آرامش برای من قرار داده است. وقتی که من به بهشت فکر میکنم، شوق من زیاد میشود و وقتی که جهنم را یاد میکنم، خواب از چشمانم میپرد.»
هوش مصنوعی: کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان آوردهاند، به یگانگی خدا و رسالت او اعتقاد دارند. و کسانی که اعمال نیک انجام میدهند، به این معناست که در امور خود در رابطه با خدا و خداوندشان به خوبی عمل میکنند.
هوش مصنوعی: آنها اهل بهشت هستند و در آنجا به طور دائمی زندگی میکنند و هرگز نمیمیرند و از آنجا خارج نمیشوند.
هوش مصنوعی: زمانی که ما از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم، یعنی در تورات، به آنها فرمان دادیم و آن را پذیرفتند. این همان چیزی است که در سوره مائده آمده است: "و بهراستی خداوند از بنیاسرائیل پیمان گرفت و از میان آنها دوازده نقیب را فرستادیم." خداوند میگوید که از فرزندان یعقوب پیمان بست و از هر یک از قبایل دوازده نقیب انتخاب کرد. قبایل زیادی وجود داشتند و از هر قبیله، موسی یک نقیب برگزید و با او پیمان بست. لذا اینگونه بود که خداوند میفرماید: "زمانی که ما از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم..."
هوش مصنوعی: بنی اسرائیل از خداوند پیمانی گرفتند که جز او کسی را نپرستند. زمانی که پیامبر اسلام، معاذ بن جبل را نصیحت میکرد، به او گفت که خداوند را بپرست و هیچ چیز را شریک او قرار نده. معاذ از او خواست تا بیشتر راهنمایی کند و رسول الله به او فرمود که اگر خطا کردی، باید کار نیک انجام دهی. وقتی معاذ دوباره خواست تا نصیحت بیشتری بگیرد، پیامبر به او گفت که ثابت قدم باش و اخلاق خوب داشته باش.
هوش مصنوعی: خداوند متعال میفرماید: «ای فرزند آدم، من نیاز تو را به دوش خود دارم، پس برای نیاز خود عمل کن. تمام مردم به نوعی نیازمندند و تو تنها به من نیاز نداری.»
هوش مصنوعی: با والدین خود به نیکی رفتار کنید. خداوند در قرآن بر نیکی به پدر و مادر تأکید کرده است و این دستور به وفای به عهد و عدم شرک با خداوند پیوسته است. همچنین خداوند فرموده است که عبادت تنها برای اوست و نیکی به والدین در کنار آن قرار دارد. در سنت نیز آمده که خشنودی خدا در خشنودی والدین است.
هوش مصنوعی: عقوق به والدین از گناهان بزرگ به شمار میآید، به گونهای که از پیامبر اسلام درباره گناهان بزرگ سوال کردند.
هوش مصنوعی: شرک به خدا، کشتن نفس، نافرمانی از والدین و دروغ گفتن از جمله گناهان بزرگ هستند.
هوش مصنوعی: پیامبر اسلام فرمودند که نیکی به والدین از اعمال نیک دیگری مانند نماز، روزه، حج و صدقه دادن باارزشتر است. همچنین بیان کردند که دادن صدقه برای والدین باعث میشود که آنها پاداش ببرند و هیچ چیزی از پاداش فرد کاهش نمییابد.
هوش مصنوعی: مردی مقابل پیامبر مصطفی (ص) آمده و گفت: ای رسول خدا، من گناه بزرگی مرتکب شدهام، آیا برای من توبهای وجود دارد یا نه؟ پیامبر پرسید: آیا مادر داری؟ او پاسخ داد: نه. سپس پیامبر پرسید: آیا خواهر مادری داری؟ او گفت: بله. پیامبر فرمود: به او نیکی کن.
هوش مصنوعی: ما به اهمیت نیکی کردن به خویشاوندان و نزدیکان تأکید کردهایم. روایت شده که کسی که میخواهد عمر طولانی و روزی فراوان داشته باشد، باید با خویشاوندان خود نیکی کند. همچنین پیامبر اسلام اشاره کردهاند که هنگام آفرینش پیوند خویشاوندی، به آن پیوند گفته شده که آیا راضی است کسی که به تو وصل میشود، به او وصل بشود و کسی که از تو قطع ارتباط میکند، از او قطع ارتباط شود.
هوش مصنوعی: پیامبر اکرم (ص) از سوی خداوند متعالی نقل میکند که خداوند رحمتی بزرگ دارد و این رحمت، بخشی از نام اوست.
هوش مصنوعی: «هر کس که به او وصل شود، من هم به او وصل میشوم و هر کس که او را قطع کند، من نیز قطعش میکنم.»
هوش مصنوعی: و به یتیمان و تهیدستان سفارش کردیم که باید به آنها توجه و محبت شود. یتیم به کسی اطلاق میشود که پدرش فوت کرده یا کودک است. همچنین گفته شده که پس از رسیدن به سن بلوغ، دیگر کسی یتیم به حساب نمیآید.
هوش مصنوعی: جانورانی که مادر ندارند به عنوان یتیم شناخته میشوند. در بیشتر موارد، سرپرستی کودک بر عهده پدر است، در حالی که در مورد حیوانات، این مسئولیت به مادر واگذار میشود. واژه "یتیم" به معنای تنهایی است و واژه "درّه یتیمه" به معنای جواهری است که همتایی ندارد. جمع "یتیم" به صورتهای مختلفی مانند "یَتیم"، "اَیتام" و "یتام" وجود دارد، مشابه با جمع کلمات "اسیر" و "اسیری". همچنین، "مسکین" به کسی اطلاق میشود که چیزی دارد اما آنقدر کم است که برای تأمین زندگیاش کافی نیست و به نوعی به آن نیاز دارد.
هوش مصنوعی: ابوذر رضی الله عنه روایت میکند که رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم به او سفارش کردند که محبت به فقرا را در دل داشته باشد و به آنها نزدیک شود. همچنین به او توصیه کردند که به کسانی که از او پایینتر هستند، نگاه کند و نه به کسانی که بالاتر از او هستند. ایشان به او گفتند که حقیقت را بگوید، حتی اگر تلخ باشد. همچنین، سفارش کردند که ارتباطش با خویشانش را حفظ کند، هرچند آنها از او رویگردان شوند. علاوه بر این، به او گفتند که زیاد بگوید: "لا اله الا اللَّه" و "لا حول و لا قوة الا باللّه" زیرا این جملات از گنجینههای بهشت هستند.
هوش مصنوعی: سلیمان پیامبر با آن سلطنت و حکومتش وقتی در مسجد، درویشی را دید که نشسته، به او گفت: «ای مسکین، نشستهای و مسکین دیگری کنارت است.»
هوش مصنوعی: به مردم خوبی بگویید و ما به آنها توصیه کردیم که با دیگران با کلام نیکو سخن بگویند. از زبانی نرم و ملایم استفاده کنید. برخی از خوانندگان قرآن این عبارت را به شکل خاصی تفسیر کردهاند. ابن عباس میگوید که منظور از این سخن، گفتن حقیقت و صداقت در مورد پیامبر است و باید در مورد او اطلاعات درست را ارائه دهید و هیچ چیزی از صفات و کارهای او را پنهان نکنید. همچنین سفیان ثوری اشاره میکند که باید مردم را به کارهای خوب دعوت کنید و از کارهای نادرست بازدارید.
هوش مصنوعی: پیامبر اکرم (ص) فرمودند: "فرمان دهید به نیکوییها، هرچند همه آنها را انجام ندهید، و از زشتیها نهی کنید، هرچند از تمام آنها دوری نکنید."
هوش مصنوعی: برخی مفسران بیان کردهاند که جمله «و با مردم به نیکویی سخن بگویید» به نوعی مرتبط با این است که «با آنچه بهتر است، با آنها جدال کنید». همچنین، آنها تأکید دارند که باید بخشش و چشمپوشی کرد و به موارد مشابه دیگر نیز اشاره کردهاند.
هوش مصنوعی: بنابراین، تمام این آیات از اعتبار افتادند.
هوش مصنوعی: نماز را در وقت خود برپا کنید و حقوق آن را به جا آورید و زکات را از مال خود بپردازید. زکات دو معنا دارد: یکی پاکی و نیکی، که با پرداخت زکات، مؤمن مال خود را پاک کرده و خود را از آلودگی مالی آزاد میکند. دیگری، زکات به معنی افزایش و برکت است؛ به این صورت که ممکن است با پرداخت زکات، در ظاهر مال کمتر شود، ولی در واقع برکت و زیادتی در آن به وجود میآید. برای مثال، اگر چند سطل آب آلوده از چاهی بیرون بکشید، آب چاه پاک خواهد شد. به همین ترتیب، وقتی زکات میدهید، مال شما پاک میشود و در نتیجه نعمت و برکت بیشتری به شما میرسد. همچنین، مانند درختی که از آن شاخههای خشک را میزنند، در ظاهر ممکن است کمفروغ به نظر بیاید، اما به همین دلیل درخت تازهتر و پربارتر میشود. این برکت در این دنیا و نیز در آخرت به شما خواهد رسید.
هوش مصنوعی: عبدالله مسعود گفت: کسی که نماز را بخواند اما زکات ندهد، نمازش قبول نیست. سلمان فارسی نیز بیان کرد: «نماز مانند پیمانهای است، کسی که به اندازهاش عمل کند، قبول خواهد شد و کسی که کمکاری کند، میدانید که درباره آنها چه گفته شده است.» همچنین عبدالعزیز بن عمیر گفت: نماز شما را به دروازه پادشاهی میرساند و صدقه شما را به داخل آن میبرد. عمر بن خطاب نیز میگفت: خدایا، فضیلت را نزد نیکوکاران ما قرار بده تا شاید آنها به خدمت ما بازگردند و برای نیازمندان ما اولویت قائل شوند.
هوش مصنوعی: سپس شما جز تعداد کمی از شما، از این عهد برگشتید و از آن روی برتافتید. این عهد از بنی اسرائیل گرفته شد و در آن به وصیتها عمل کردند و پیمان نشکستند. پروردگار جهانیان فرمود: آنها به وفای این عهد برنگشتند، به این معنا که پدران شما نیز به آن وفا نکردند و پیمان را شکستند و از وفا روی برتافتند. پس گفت: و امروز شما نیز مانند پدرانتان، از فرمان الٰهی روی گردان شدید و فرمان تورات را کنار گذاشتید، مگر تعداد اندکی از شما که به آن عمل کردند و به نبوت پیامبر اسلام ایمان آوردند؛ گروهی که ثابت قدم بر دین خود بودند و سپس به محمد، صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، ایمان آوردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.