گنجور

شمارهٔ ۴۲ - صفت دلبر نایی گوید

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » توصیفات » شهرآشوب
 

ای دلکش و دلبند من فدیتک

زلفین تو دلبند و چشم دلکش

چو خامه آزر میانت لاغر

چون نامه مانی رخت منقش

نای تو به دست چون منی آمد

نالنده از زخمت ای پریوش

آواز خوش آمد بتا ز نایت

زیرا که گذرگاهش آن لب خوش

هر گه که تو در نای در دمیدی

روی تو برافروزد ای بت کش

رخسار تو آتش است آری

بیشک ز دمیدن فروزد آتش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی