گنجور

 
مسعود سعد سلمان

دوشم جمازه به کف آمد کش

با بور خویش گفتم جولان کن

الحق معید بچه دیدم

گفتمش گفتگوی به پایان کن

ما را فروش جامه ها کنند

کار سپید چرخ به سامان کن

گفتا تو این ز من نخری دانم

گفتم خرم بهاش تو ارزان کن

ور دل نمی دهدت که بفروشی

اینک به دست سرخ گروگان کن

بشنو ز من گر هوای ما داری

این کن که منت گفتم فرمان کن

گر کارکرد او تو نپسندی

او را بدآنچه خواهی تاوان کن

بر پای جست سرخ بدو گفتم

کاین دردمند را درمان کن

قدش بدید و گفت بنامیزد

از چشم بد جمالش پنهان کن

گفتم که شبروست عسس پیشه

این را بگیر و زود به زندان کن

گفت این به دست من چه کنم این را

گفتم تنور داری بریان کن

چون نیمه ای به حیله درون کردم

گفت ای خدای بر من آسان کن

وقف است بر غریبان این خانه

کت گفت وقف خلق و پیران کن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

یا رب تو به فضل مشکلم آسان کن

از فضل و کرم درد مرا درمان کن

بر من منگر که بی کس و بی هنرم

هر چیز که لایق تو باشد آن کن

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابوسعید ابوالخیر
خواجه عبدالله انصاری

دلرا تو بنار عاشقی بریان کن

وانگاه نظر زدل بسوی جان کن

گرزانک براه پیشت آید معشوق

این جمله به پیش پای او قربان کن

میبدی

دل را تو بنار عاشقی بریان کن

وانگاه نظر ز دل بسوی جان کن

گر زانک براه پیشت آید معشوق

این جمله بپیش پای او قربان کن

اوحدالدین کرمانی

احرام درش گیر و دلا فرمان کن

واندر عرفات نیستی جولان کن

خواهی که تو را کعبه کند استقبال

مایی و منی را به منا قربان کن

مولانا

احرام درش گیرد لافرمان کن

واندر عرفات نیستی جولان کن

خواهی که تو را کعبه کند استقبال

مایی و منی را به مِنیٰ قربان کن

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه