گنجور

شمارهٔ ۳۰۸ - مدح دیگر از آن پادشاه

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

گر چون تو به چینستان ای ترک نگارستی

پیوسته به چینستان ای ماه بهارستی

گر نه همه زیبایی با قد تو جفتستی

گر نه همه دلجویی با روی تو یارستی

آن زلف سیه گر نه هم بوی بخورستی

کی دیده بی خوابم پرنم چو بخارستی

شب گر نه به همرنگی بودی چو دو زلف تو

کی در شب تاریکم یک لحظه قرارستی

از روی تو گر شبها روشن نشدی چشمم

با روی چو ماه تو شمعم به چه کارستی

از زلف چو دود تو بر روی چو گلبرگت

شب بستر من گویی از آتش و خارستی

کی خون رودی چندین بر دو رخم از دیده

گر نه دل پر خونم زان غمزه فگارستی

کی مست و خرابستی از عشق دلم هرگز

گر نرگس موزونت نه جفت خمارستی

زان دانه نار تو گر یافتمی قسمی

کی اشک دو چشم من چون دانه نارستی

گر تو دهیم بوسی پیشت نهمی گنجی

گر در خور این عشقم امروز یسارستی

آخر بدهی گه گه چون لابه کنم بوسی

آیا که اگر گه گه با بوس و کنارستی

من پار ز تو یک شب با شادی دل خفتم

ای کاش مرا امسال آن دولت پارستی

از عشق تو گر روزم زینگونه نه تیره ستی

در هجر تو گر کارم زین نوع نه زارستی

گر وصل تو همچون جان در دل نه عزیزستی

کی عاشق بیچاره در چشم تو خوارستی

از شاه نمی راند کز چشم تو خون زاید

بس خون که نراندستی از هیچ نیارستی

مسعود که گر گردون بنده نشدی او را

نه دهر فروزستی نه خاک نگارستی

رویم نه شخودستی قدم نه خمیدستی

روحم نه رمیدستی شخصم نه نزارستی

چون شیر شکارستی شاها همه شاهان را

در دهر گر از شاهان یک شیر شکارستی

بر پیل نشاندستی با بند گران بی شک

گر هیچ درین گیتی یک پیل سوارستی

گر نه سپهت هستی ساکن شده از کوشش

مسکون زمین یکسر بر تیره غبارستی

دستش همه رودستی رودش همه خونستی

سنگش همه خاکستی کوهش همه غارستی

لطف تو و عنف تو گر هیچ شدی مرئی

این جوهر نورستی آن عنصر نارستی

ور کینه و مهر تو محسوس بصر گشتی

آن گونه لیلستی و آن لون نهارستی

گر آتش خشمت را حلم تو نکردی کم

زو چرخ دخانستی سیاره شرارستی

گر نه کف میمونت بارنده چو ابرستی

کی شاخ سخا زینسان پیوسته ببارستی

گر باد شکوه تو بر چرخ نرفتستی

در چرخ کجا هرگز زینگونه مدارستی

گر در خور جشن تو تحفه ستی و هدیه ستی

از هفت سپهر انجم پیش تو نثارستی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.