گنجور

شمارهٔ ۱۴۶ - مدح امیر ابونصر پارسی

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید
 

بونصر پارسی سر احرار روزگار

هست از یلان و رادان امروز یادگار

آبیست از لطافت و بادیست از صفا

بحریست از مروت و کوهیست از وقار

همت به روی و رایش بفراخت چون قمر

فضل از نصیب خلقش بشکفت چون بهار

ایوان به وقت بزم نبیند چنو سخی

میدان به گاه رزم نبیند چنو سوار

عنفش همی بر آب روان افکند گره

لطفش همی بر آتش سوزان کند نگار

از خشم و عنف او دو نشانست روز و شب

از مهر و کین او دو نمونست نور و نار

بر دشمنان بگشت به قهر آسمان نهاد

بر دوستان بتافت به جود آفتاب وار

تا در میان باغ بخندد همی سمن

تا در کنار جوی ببالد همی چنار

خندیده باد نزهت او را لب طرب

بالیده باد نعمت او را تن یسار

چون اوج چرخ دولت عالیش مهروار

چون بیخ کوه حشمت باقیش پایدار

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.