گنجور

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
ابوالفرج رونی

چون یار به بوسه دادنم بار گرفت

زلفش بگرفتم از من آزار گرفت

چون یاری من یار همی خوار گرفت

زان خواست به دست من هی سار گرفت

مهستی گنجوی

افسوس که اطراف گلت خار گرفت

زاغ آمد و لاله را به منقار گرفت

سیماب زنخدان تو آورد مداد

شنگرف لب لعل تو زنگار گرفت

اوحدالدین کرمانی

افسوس که اطراف رخت خا[ر] گرفت

زاغ آمد و لاله را به منقار گرفت

سیماب زنخدان تو آورد غمباد

شنگرف لب لعل تو زنگار گرفت

میرداماد

دل بیهده ترک عشق دلدار گرفت

شادی جهان جای غم یار گرفت

اکنون خجل است از آنکه مرآت وجود

بی صیقل عشق دوست ز نگار گرفت

فتحعلی‌شاه

خط آمد و گرد عارض یار گرفت

از یار کناره یار و اغیار گرفت

دیدی که ز بیداد تو در آخر کار

از آه من این آینه زنگار گرفت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه