گنجور

 
 
گوهر
مهستی گنجوی

نجار که در پسته او خنده بود

عکس رخ او چو مهر تابنده بود

باز از سر تیشه چون کند، کنده گری

حقا که اگر نظیر او کنده بود

عطار

شمع آمد و گفت: تا تنم زنده بود

جان بر سرِ من آتشِ سوزنده بود

شاید که مرا دیدهٔ گرینده بود

تا ازچه ز سرْ بریدنم خنده بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه