گنجور

 
 
گوهر
امیر معزی

ای شاه دل روشن تو جوشن توست

عالم شده روشن از دل روشن توست

پریدن جبریل به پیرامن توست

صید ملک‌الموت سر دشمن توست

قدسی مشهدی

مغزم ختن از نسیم پیراهن توست

چشمم روشن به عارض روشن توست

از عارضه نیست دیده را گر بستم

آزار به دیده‌ام ز نادیدن توست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه