گنجور

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
مهستی گنجوی

بس خون که بدان دو چشم خونخواره کنی

بس دل که بدان دو زلف آواره کنی

ایزد به دل تو رحمتی درفِکناد

تا چارهٔ عاشقان بیچاره کنی

طالب آملی

تاکی ز دیار وصلم آواره کنی

مجنون صفتم بیدل و بیچاره کنی

چندانکه برات وعده آرم برتو

تو سست وفا بخوانی و پاره کنی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه