گنجور

 
 
گوهر
مهستی گنجوی

دریافتم آخر ز قضا را به شبش

صد بوسه زدم بر لب همچون رطبش

او خواست که دشنام دهد حالی من

دشنام به بوسه درشکستم به لبش

سعدی

منعم که به عیش می‌رود روز و شبش

نالیدن درویش نداند سببش

بس آب که می‌رود به جیحون و فرات

در بادیه تشنگان به جان در طلبش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه