خواستم کنم صبر و شکیبیایی را
رهم از خلق و گیرم گوشۀ تنهایی را
این غلط بود که دل پیش تو و در سر عشق
دل بر تو چه تحمّل سر سودایی را
دود آهم به ثریا رود هر دم ز آن حسن
حیف باشد که بپوشی رخ زیبایی را
هجر تو با من مسکین نه چنان کرده اثر
که بدوزم ز رها دیدۀ بینایی را
خواب در چشم من از عشق تو ناید هر شب
دود آهم بگرفته است مه و ماهی را
گر تو هرگز نکنی یاد من سوخته دل
من محقم که کنم یاد تو هرجایی را
قدمی رنجه نما پای بنه بر چشمم
که بود حیف که بر خاک نهی پایی را
سرو در باغ چو ابروی تو گردیده کمان
تا برافراخته ای ان قد رعنایی را
یوسف از هجر تو فریاد رساند به فلک
خوش بود گر که بر آریش تمنایی را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.