گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند

دل را سرای پرده برون زین سرا بزنند

مردان راه زان قدم صدق یافتند

تا هر دو کون را لگدی بر قفا زنند

جان کندن است این زدن دست و پا به حرص

آری به گاه کندن جان دست و پا زنند

بسیار بهترند ز پیران زرپرست

حیله گران که دست به ورد و دعا زنند

وقتی به زرق، اگر به دعا خورده می دهیم

شاید، اگر ز خاک سیاهش دوا زنند

سحر و فسونست از پی تسخیر میر و شاه

حقا که واجب است که بر روی ما زنند

آنان که عقل شان نکند حرص را سزا

بهر چه پای مورچه بر اژدها زنند؟

خسرو خوش آن کسان که فروزند شمع عیش

و آتش درین فریبگه پر بلا زنند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.